بلاگ – سایدبار چپ

شخصیت شناسی

توسط 11 اکتبر 2020

زمانی که شما برای اولین بار فردی را ملاقات می کنید، تمایل دارید تا به سرعت او را ارزیابی کرده شخصیت شناسی کنید و بدانید در واقع او کیست و درونش چه می گذرد. در حقیقت این نکته، میتواند نشان دهنده این موضوع باشد که چرا ممکن است شما برای ایجاد یک رابطه، در جستجوی کیفیت هایی پایدار و مطمئن، همانند صداقت، مهربانی و یا حتی هوش، در افراد باشید.

بدون توجه به اینکه آیا تمایل دارید یک رابطه صمیمی با یک فرد داشته باشید یا خیر، توجه به نکات زیر در ارزیابی افراد به شما کمک خواهد کرد، اینگونه شخصیت شناسی افراد، می تواند برای تصمیمیات بزرگی مانند ادامه دادن یک رابطه عاطفی، استخدام فردی و یا پذیرش پیشنهاد کاری، مفید باشد.

بر اساس این نکات کوچک است که مردم درباره شما و شخصیت شما قضاوت کرده و در واقع تعیین میکنند که شما چه کسی هستید و یا ممکن است چه کسی نباشید. 

شما می توانید از طریق حالت دست طرف مقابل، شخصیت او را تشخیص دهید. افرادی که حرکات دست زیادی دارند، معمولا افرادی قدرتمند با اعتماد به نفس بالا هستند که دوست دارند خودشان را در مقابل دیگران بیان کنند در حالی که آنهایی که زیاد هنگام صحبت کردن دست خود را تکان نمی دهند، افرادی کم رو و بدون اعتماد به نفس هستند که به دنبال ساده ترین راه برای انجام کارهایشان می گردند.

وقت شناسی

آیا دیر سر قرارتان رسیده اید؟ این رفتار شما بر شخصی که منتظر شما مانده است، تاثیر منفی خواهد گذاشت. افرادی که وقت شناس هستند، افراد با انگیزه ای هستند که ساختار ذهنی منظمی دارند و برای لحظه به لحظه زندگی خود ارزش قائلند در صورتی که افراد وقت نشناس، افراد بی ملاحظه ای هستند که همیشه در حال دویدن به این طرف و آن طرف اند و تمام کارهای خود را در دقیقه 90 انجام می دهند.

طرز برخورد با کارکنان رستوران

سعی کنید هیچگاه با فردی که با کارمندان رستوران بد برخورد می کند، قرار ملاقات نگذارید. شما از طرز برخورد افراد با گارسن های رستوران، کارمندان هتل و نگهبانان می توانید تشخیص دهید که آیا طرف مقابل تان فرد مودبی است یا خیر. افرادی که شغل دیگران را معیار احترام گذاشتن به آنها قرار می دهند، افراد قابل اعتمادی نیستند.

طرز نگاه هنگام نوشیدن

تحقیقیات نشان داده افرادی که هنگام نوشیدن قهوه یا چای، به داخل فنجان نگاه می کنند، افرادی درونگرا، ایده آلیسم، آگاه و متمرکز هستند. اما فردی که به لبه های فنجان نگاه می کند، فردی است که بسیار تحت تاثیر دیگران قرار می گیرد و نسبت به اتفاقات اطراف خود آگاه است.

بی خیالی، برونگرایی و قابل اعتماد نیز از دیگر خصوصیات شخصیتی این دسته است. آنهایی که هنگام نوشیدن نیز چشمان خود را می بندند، افرادی هستند که در زندگی درد و رنج کشیده اند اما سعی می کنند خودشان را با خوشی ها سرگرم کنند.

رنگ انتخابی 

بر اساس مقاله ای در سایت روانشناسی امروز، رنگی را که بطور مکرر برای لباس خود انتخاب می کنید و یا به آن رنگ بیشتر از سایر رنگها وابسته هستید به شخصیت شما ربط دارد، مطالب زیادی را درباره شما میگوید. 

افرادی که بیشتر لباسهایی به رنگ سیاه انتخاب می کنند، افرادی حساس، هنرمند و دقیق به جزئیات هستند، حال آنکه افرادی که عاشق رنگ قرمز هستند، افرادی کمال گرا و سخت کوش هستند.

آن دسته از افراد که بطور معمول رنگ سبز را دوست داشته و اغلب آن را انتخاب می کنند، مهربان و وفادار هستند، علاقه مندان رنگ سفید، افرادی هستند که منطقی بوده و بیشتر کارهایشان سازمان یافته و از روی نظم می باشد و بالاخره عاشقان رنگ آبی، افرادی ثابت قدم، حساس و نسبت به دیگران افراد با ملاحظه ای هستند. 

جویدن ناخن ها

بله، این یک نشانه است. تحقیقات نشان داده افرادی که ناخن های خود را می جوند یا با موهای خود بازی می کنند یا حتی پوست تن خود را می خارانند، تمایل به کمال گرایی دارند و نمی توانند آرامش خود را به طور کامل حفظ کنند.

دست خط

فرقی نمی کند که شما یک نامه عاشقانه بنویسید یا یک لیست خرید روزانه، دست خط شما می تواند شخصیت شما را لو دهد.

افرادی که هنگام نوشتن فشار زیادی به خودکار می آورند افرادی لجوج هستند که از اعتماد به نفس بالایی نیز برخوردارند. اگر کلمه های نوشته شده درشت و بزرگ باشند، شما فردی مردم محور هستید در حالی که دست خط ریز و کوچک نشان از درون گرایی شما دارد.

اگر دست خط شما به سمت راست شیب داشته باشد، شما فردی احساساتی و مهربان هستید اما اگر شیب آن به سمت چپ باشد، درونگرایی از خصوصیات اخلاقی شما است. دست خط های صاف نیز نشانه عملگرایی می باشد.

دست دادن 

آن دسته از افرادی که قوی و محکم دست می دهند، نشانی از اعتماد به نفس خویش و داشتن شخصیت قوی ومطمئن را به دیگران القا می کنند. همچنین اینگونه افراد، برونگرا هستند و به راحتی احساساتشان را نشان می دهند و تمایلی به متین و آرام بودن، ندارند.

 در مقابل، افرادی که در هنگام دست دادن، ضعیف دست داده و سریع دست خود را می کشند، در واقع عدم اعتماد به نفس خود و تمایلشان را برای یافتن راهی آسان و بدون چالش در همه امور، به شما نشان خواهند داد.

دست دادن به تنهایی می تواند این تفاوت را به شما منتقل کند که این فرد، فردی سرد و کناره گیر است یا می خواهد با شما دوستی صمیمانه ای برقرار کند.

چک کردن گوشی

چک کردن گوشی و این که چه زمان و مکانی گوشی خود را از جیب یا کیف تان در می آورید، می تواند شخصیت شما را آشکار کند. اگر فردی هستید که مدام شبکه های اجتماعی مانند فیسبوک یا ایمیل خود را چک می کنید، نشان می دهد که شما در مورد مسائل عاطفی ثبات ندارید و مدام حال و هوایتان تغییر می کند.

کفشها

بر اساس گفته های روانشناسان، شما میتوانید به درستی و تنها با نگاه کردن به کفشهای فردی، درباره او قضاوت کنید.

 محققی به نام امری گیلس ( Omri Gillath ) از دانشگاه کانزاس می گوید: تنها با ارزیابی رنگ، سبک، قیمت و شرایط کفش، شما قادر خواهید بود تا 90% از جنبه های شخصیتی صاحب آن را همانند وابستگی سیاسی، جنسیت ( اینجا بیشتر منظور روحیه افراد است مانند زنی که روحیه مردانه دارد) و یا حتی سن او را حدس بزنید.

تماس چشمی

برقرار نکردن تماس چشمی نشان دهنده عدم اعتماد به نفس است و این که فرد بر رفتارهای خود کنترل نداشته و همیشه برای انجام کارهایش نیاز به یک تلنگر از سوی اطرافیان دارد. اینگونه افراد اراده ای ضعیف دارند.

اما از طرف دیگر افرادی که اعتماد به نفس زیادی دارند، از برقرار کردن تماس چشمی واهمه ای ندارند و هنگام صحبت با دیگران به مدت طولانی تری به چشم های طرف مقابل خیره می شوند. اینگونه افراد در برقراری روابط اجتماعی با دیگران موفق تر هستند.

چشمهای شما آینه روح شماست. آنها میتوانند چیزهای زیادی درباره شما بگویند، درباره افکار و احساسات شما و اینکه آیا وفادار هستید و یا فریبکار.تحقیقات مشخص کرده است، افرادی با چشمهای آبی، در مقایسه با افرادی با چشمان تیره تر، کمتر به دل مردم می نشینند.

راه دیگر برای اینکه چشم ها به شما حقایقی را بگویند این است که، افرادی که در هنگام رویارویی با شما، دارای عدم تماس چشمی بوده و یا کمتر تماس چشمی برقرار می کنند، کمبود اعتماد به نفس و اراده ضعیف در آنها مشخص تر از سایرین است. بنابراین شخصیت شناسی مسئله مهمی است که به ما در شناخت افراد کمک شایانی میکند

منبع: https://www.beytoote.com/psychology/test/character4-behavior.html

https://seemorgh.com/health/mental-health/adults-mental-health/358038-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF/

روانشناسی زن

توسط 10 اکتبر 2020

زنان و مردان با هم تفاوت های اساسی دارند. این جمله دیگر آنقدر تکراری شده که برای درک آن نیاز به توضیح بیشتری نیست. زن و مرد از دو جنس مختلف با روحیات متفاوت هستند و برای آن که بتوانید با موجودی که تا این حد با شما متفاوت است زندگی خوبی داشته باشید باید او را بشناسید و با روانشناسی زن اگاه باشید.

بعضی ها می گویند درون یک زن، ناشناخته و کشف نشدنی است. البته یک زن می تواند پُر از راز و تناقضات باشد اما اگر مرد توجه بیشتری به نیازهای زن داشته باشد و به درستی به او نگاه کند، درون زن دیگر اینقدر پیچیده نخواهد بود. 

ویژگی های زنان را بشناسید تا بیشتر پی به خصوصیات انها ببرید:

پیوندجویی

روان‌شناس‌ها می‌گویند اگر فقط یک فرق بین زن‌ها و مردها باشد این است که برای زن‌ها ارتباط برقرار کردن با دیگران مهم‌ترین چیز است و برای مردها استقلال و اقتدار. این‌که زن‌ها خیلی بیشتر به ارتباط با دیگران اهمیت می‌دهند، از همان کودکی شروع می‌شود.

حتماً همه‌ی شما دیده‌اید دخترها عروسک را به‌عنوان اسباب‌بازی اصلی انتخاب و با آن ارتباط برقرار می‌کنند. ‌روان‌شناس‌ها به این ویژگی زنانه «پیوندجویی» می‌گویند.

پیوند با خانواده‌ی پدری

زن‌ها از مردها پیوندجوتر هستند و برای رابطه با دیگران اهمیت بیشتری از مردان قائل‌اند. یکی از مهم‌ترین کسانی که زن‌ها برای رابطه با آنها انرژی می‌گذارند، خانواده‌ی پدری‌شان است.

از خواهر، مادر، برادر و پدر گرفته تا بچه‌های خواهر‌ و برادرها و دایی و عمو و عمه و خاله همه و همه می‌توانند در دایره‌ی دغدغه‌های یک زن قرار بگیرند و از همه‌ی آنها خبر بگیرند. معمولاً مردها این رفتار همسران‌شان را در تقابل با قدرت خودشان می‌دانند و برای همین از زن‌ها می‌خواهند بین خانواده و شوهرشان به یکی اولویت بدهد.

معلوم است می‌خواهند آن یکی هم خودشان باشد. در صورتی که رابطه با خانواده‌ی پدری، فقط به خاطر ویژگی پیوندجویی خانم‌هاست. همان ویژگی که آنها را به شوهران‌شان هم وصل کرده است!

رازداری نکردن

یکی از مسائلی که بین مردها و زن‌ها همیشه اختلاف است مرز بین چیزی است که باید بیرون از خانه گفته شود و چیزهایی که نباید گفته شود. زن‌ها به خاطر ویژگی پیوندجویی معمولاً هم‌ مرزها را بازتر می‌گیرند و هم تعداد آدم‌هایی که می‌توان چیزهایی را که در ذهن مردها خصوصی است به آنها گفت.

یک زن ممکن است در اتوبوس بین شهری سر درددل را به یک کنار دستی غریبه باز کند و خصوصی‌ترین چیزهای زندگی‌اش را به او بگوید. اتفاقی که در مورد مردان تقریباً غیرممکن است.

عاطفی بودن

زن‌ها عاطفی‌تر از مردها هستند. این یک باور عمومی است که اتفاقاً پایه‌های علمی هم دارد. البته روان‌شناس‌ها کمی جزئی‌تر در این مورد اظهار نظر می‌کنند. آنها می‌گویند مردها می‌توانند جنبه‌های عقلانی و احساسی یک ماجرا را از هم جدا کنند، اما زن‌ها حتی در یک بحث منطقی زود احساساتی می‌شوند و این تحلیل روانشناسی زن است

عصب‌شناس‌ها می‌گویند دلیل این قضیه می‌تواند این باشد که مرکز عاطفه در مرد‌ها فقط در نیکره‌ی راست مغز آنهاست در صورتی که مراکز عاطفه در زن‌ها هم در سمت چپ و هم در سمت راست مغز پراکنده است. حتماً می‌دانید سمت چپ مغز مسئول تکلم و تفکر منطقی است.

برای همین احتمالاً خیلی از مردها تعجب می‌کنند چرا وقتی یک بحث منطقی را با زنان‌شان پیش می‌برند، آنها ناگهان احساساتی می‌شوند. البته در مقابل خانم‌ها هم از این‌که مرد‌ها حتی در یک بحث احساسی می‌توانند خونسردی خودشان را حفظ کنند و با منطق خودشان پیش بروند تعجب می‌کنند.

اگر بخواهیم کلی‌تر نگاه کنیم، مخصوصاً مردهایی که زنان موفقی دارند، ممکن است به این اشتباه بیفتند که چون همسرشان در جمع آدم‌هایی است که خیلی خوب از پس خودشان و کارهای‌شان برمی‌آیند دیگر نیازی به حمایت عاطفی ندارد. اما روان‌شناسی زنان دقیقاً بر عکس این را می‌گوید.

حتی زنانی که اسطوره‌ی اعتماد به نفس هستند در مقابل شما دوست دارند زنانه رفتار کنند و از حمایت عاطفی‌تان برخوردار شوند. دعوای همیشگی زنان و مردان در به جمله آوردن جمله «دوستت دارم» توسط مردها ریشه در همین تفاوت جنسیتی دارد.

زن‌ها به خاطر عاطفی بودن‌شان بیشتر از مبالغه در جمله‌های‌شان استفاده می‌کنند. وقتی آنها می‌گویند هیچ وقت، همیشه، بهترین، بدترین، همه یا هیچ واقعاً منظورشان دقیقا آن جمله‌ها نیست. اما شما به‌عنوان یک مرد احتمالاً منطقی فکر می‌کنید و می‌بینید واقعاً آن‌طور که همسرتان گفته نیست و وارد یک جدل بی‌حاصل منطقی با او می‌شوید

خوش‌صحبتی

مردان معمولاً از این شکایت دارند که همسران‌شان خیلی حرف می‌زنند. برای همین در مورد زیاد حرف زدن زنان هم تا دل‌تان بخواهد لطیفه و پیامک درست شده است. روان‌شناسان هم موافق‌اند زن‌ها و مردها هم در میزان صحبت کردن و هم در شیوه‌ی صحبت کردن با هم فرق دارند.

عصب‌شناس‌ها می‌گویند مردان برای حرف زدن فقط از نیمکره‌ی چپشان استفاده می‌کنند اما زن‌ها از هر دو نیمکره. روان‌شناسان رشد می‌گویند تجهیزات سخن گفتن (مثلاً تارهای صوتی) در زن‌ها زودتر از مردان رشد می‌کند.

روان‌شناس‌های تکاملی هم می‌گویند، در طول قرن‌ها مردها یاد گرفته‌اند ساکت‌تر باشند و زن‌ها یاد گرفته‌اند که بیشتر حرف بزنند. آنها می‌گویند هزاران سال پیش زنان به صورت گروهی با زنان دیگر حرکت می‌کردند و در حالی‌که بچه‌های‌شان را در بغل داشتند پا را از محدوده‌ی غار فراتر نمی‌گذاشتند.

اگر آنها با همدیگر رابطه برقرار می‌کردند احتمال بقای‌شان بیشتر بود. اما مردها باید خاموش در بالای تپه به انتظار شکار می‌نشستند. اگر آنها حرف می‌زدند شکار فرار می‌کرد و بقای‌شان به خطر می‌افتاد.

گذشته از میزان حرف زدن مشکلاتی که تفاوت در ‌نحوه‌ی حرف زدن خانم‌ها و آقایان ایجاد می‌کند خودش را به شکل‌های متفاوتی در محیط خانواده نشان می‌دهد که در ادامه‌ی فصل با ذکر مثال آن‌ها را توضیح می‌دهیم.

گزارش توصیفی خانم‌ها

روان‌شناس‌ها درباره ی روانشناسی زن ها می‌گویند اگر دو دسته‌بندی کلی در مورد گزارش روزمره باشد یکی گزارش توصیفی و یکی گزارش علمی است. زن‌ها معمولاً از حرف زدن‌شان گزارش توصیفی و با جزئیات، اما مردها از گزارش علمی و منطقی استفاده می‌کنند. این تفاوت از همان بچگی هم در مورد دختر‌ها و پسر‌ها وجود دارد.

حتماً یادتان هست خواهرتان چه‌طور با آب‌وتاب در مورد اتفاق‌های مدرسه برای مادرتان حرف می‌زد اما شما به عنوان یک پسر حس می‌کردید اتفاق خاصی در مدرسه نیفتاده است که قابل تعریف کردن باشد. در واقع نه گزارش توصیفی زن‌ها نشانه‌ی پرحرفی آنهاست و نه تیتروار ردیف کردن وقایع روزانه‌ی مردها، نشانه‌ی‌ بی‌توجهی‌شان.

بهترین راهکار برای مردها این است که بگذارند زن‌ها طبق طبیعت‌شان رفتار کنند و حرف خودشان را بزنند و آنها گوش بدهند. همین! مخصوصاً زن‌های خانه‌دار، که بیشتر تنها هستند، بیشتر به گوش دادن مردها نیاز دارند. گاهی همین گوش ندادن آن‌قدر برای خانم‌ها مسئله می‌شود که آنها را به وادی طلاق می‌کشاند.

ضمن این‌که زن‌ها حرف می‌زنند تا صرفاً حرف زده باشند، مردها همیشه دنبال راه‌حل می‌گردند و برای همین حرف زن‌ها را قطع می‌کنند تا راه حل دهند و مکالمه را تمام کنند و این همیشه زن‌ها را عصبانی می‌کند.

غیر مستقیم حرف‌زدن خانم‌ها

سبک بیان زن‌ها و مردها با هم فرق می‌کنند. مردها حرف‌شان را شفاف و مستقیم می‌زنند، اما زن‌ها غیرمستقیم می‌خواهند منظورشان را برسانند. یونگ، روان‌شناس مشهور در یکی از کتاب‌هایش زن‌ها را به عنکبوت تشبیه می‌کند.

می‌گوید آنها برای رسیدن به مقصودشان آن‌قدر نقطه‌های مختلف را با تارهای‌شان به هم وصل می‌کنند که گاهی خودشان در تار خودشان گیر می‌افتند. البته‌ شیوه‌ی حرف زدن زن‌ها خیلی هوشمندانه است. وقتی همسر شما غیرمستقیم حرف بزند، حتی اگر شما با او مخالفت کنید، رابطه موقتاً به هم نمی‌خورد.

همه‌ی اینها به همان پیوندجویی و عاطفی بودن زن‌ها مربوط است که در فصل‌های قبل هم به آنها اشاره شد. در واقع مردها نباید فکر کنند که حرف‌های زن‌ها کلمه به کلمه همان است که می‌گویند. آنها باید با توجه به فضای عاطفی و اتفاق‌های قبلی حرف زن‌ها را رمزگشایی کنند.

ممکن است معنای حرف همسر شما دقیقاً عکس آن چیزی باشد که می‌گوید یا می‌خواهد. معمولاً باید پشت حرف‌های او دنبال «جلب حمایت عاطفی» و «شرح وظایف خودتان به عنوان یک شوهر» باشید!

مبالغه‌ی زنان

زن‌ها به خاطر عاطفی بودن‌شان بیشتر از مبالغه در جمله‌های‌شان استفاده می‌کنند. وقتی آنها می‌گویند هیچ وقت، همیشه، بهترین، بدترین، همه یا هیچ واقعاً منظورشان دقیقا آن جمله‌ها نیست.

اما شما به‌عنوان یک مرد احتمالاً منطقی فکر می‌کنید و می‌بینید واقعاً آن‌طور که همسرتان گفته نیست و وارد یک جدل بی‌حاصل منطقی با او می‌شوید. این جدل به جای این‌که چیزی را حل کند زن‌ها را غمگین‌تر یا عصبانی‌تر می‌کند. بهتر است به حرفش گوش دهید و بگذارید حرفش را بزند تا آرام شود.

ممنون که مقاله روانشناسی زن را به صورت کامل مطالعه کردید.

منبع: https://www.beytoote.com/psychology/zanashoe/understanding2-women-mind.html

https://www.borna.news/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D8%B7-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-5/688060-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF

تکنیک ذن

توسط 7 اکتبر 2020

مدیتیشن ذن ، که به زازن نیز معروف است ، یک روش مراقبه است که ریشه در روانشناسی بودایی دارد. هدف تکنیک ذن ، تنظیم توجه است.

به بعضی اوقات به عملی گفته می شود که شامل “فکر کردن در مورد فکر نکردن” است.

معمولاً افراد هنگام مدیتیشن ذن در حالت نیلوفر آبی (با پاهایشان که روی آن قرار دارد) نشسته اند. آنها توجه خود را به سمت داخل متمرکز می کنند. در حالی که برخی از پزشکان می گویند که این کار با شمارش نفس ها انجام می شود – عموماً از یک تا ۱۰ – هر بار که بازدم می کنند ، برخی دیگر می گویند که هیچ شماری درگیر نیست.

ذن چیست؟

ذن راه و روشی در دین بودا می باشد که در کشور ژاپن ظهور کرد و تمرکز آن بر روی تفکر لحظه به لحظه و نگاه عمقی به اشیاء، حیوانات و محیط پیرامون با روشی خاص است. ذن در واقع مراقبه یا‌ مدتیشنی می باشد که بر چهار قانون استوار است:

قانون اول: تمرکز و توجه به محیط پیرامون و صداها، بوها، نورها و احساساتی نظیر خوابیدن ونشستن.

قانون دوم: تمرکز و توجه به آرامش روانی و اجتناب از نگرانی و استرس.

قانون سوم: حفظ آرامش و آزادی سازی عضلات .

قانون چهارم: تنفس به شیوه آرام بخش به صورتی که ۴ ثانیه نفس بکشید، ۴ ثانیه نفس را حبس کنید و ۴ ثانیه بازدم کرده و ۴ ثانیه تنفس خنثی داشته باشید.

حال که متوجه شدید ذن چیست به بررسی فواید و نحوه اجرا آن می پردازیم

آنچه در طول مدیتیشن ذن اتفاق می افتد:

مراقبه ذن “مراقبه نظارت باز” محسوب می شود. مهارت های مانیتورینگ بدون توجه به یک موضوع خاص به حالت آگاهی بازتابی با دامنه وسیع توجه تبدیل می شوند.

مراقبه ذن شبیه به ذهن آگاهی است:

زیرا در مورد تمرکز بر حضور ذهن است. اما ذهن آگاهی در مورد تمرکز روی یک شی خاص است و مراقبه ذن شامل یک آگاهی عمومی است.

بر خلاف مهربانی و مراقبه دلسوزی (که تمرکز آن بر پرورش شفقت است) یا مراقبه مانترا (که شامل تلاوت مانترا است) ، مراقبه ذن شامل افزایش آگاهی از روند جسمی و روانی در حال انجام است.

افرادی که مراقبه ذن را انجام می دهند:

سعی در گسترش دامنه توجه خود برای گنجاندن جریان ادراک ، افکار ، احساسات و آگاهی ذهنی دارند.

ذن مدیتیشن اغلب شامل نگه داشتن چشم نیمه باز،   متفاوت از بسیاری از انواع دیگر مدیتیشن است که تشویق بستن چشم است. در حین مدیتیشن ذن ، تمرین کنندگان هرگونه اندیشه ای را که در ذهنشان جاری می شود ، رد می کنند و اساساً به هیچ چیز فکر نمی کنند.

با گذشت زمان ، آنها می آموزند که چگونه ذهن خود را از سرگردانی دور نگه دارند و ممکن است بتوانند به ذهن ناخودآگاه خود ضربه بزنند. هدف اغلب آگاهی بیشتر از مفاهیم از پیش تصور شده و بینش نسبت به خود است.

 فواید:

تحقیقات به روشنی نشان می دهد که مراقبه دارای طیف گسترده ای از مزایای سلامت جسمی ، شناختی ، اجتماعی ، معنوی و عاطفی است .   و البته ، مراقبه می تواند یک مسکن عالی برای استرس باشد ، به همین دلیل بسیاری از افراد در وهله اول به آن متوسل می شوند.

این احتمال وجود دارد که مراقبه ذن بسیاری از مزایای انواع دیگر مراقبه را ارائه می دهد ، اما بخش عمده ای از تحقیقات مربوط به مدیتیشن بین انواع مختلف تفاوتی ندارد.

تحقیقات اولیه وجود دارد:

که نشان می دهد انواع مختلف مراقبه ممکن است به روش های کمی متفاوت روی مغز تأثیر بگذارد.   بنابراین ، این امکان وجود دارد که مراقبه ذن فراتر از مزایایی که در سایر انواع مراقبه مشاهده می شود ، مزایای دیگری نیز داشته باشد.

تأثیر بر مغز

سالهاست که دانشمندان مطالعه کرده اند که مدیتیشن چگونه بر ذهن و بدن تأثیر می گذارد و علاقه خاصی به تمرین مراقبه ذن و چگونگی تأثیر آن بر مغز وجود دارد. در یک تحقیق در سال ۲۰۰۸ ، محققان ۱۲ نفر را که بیش از سه سال تمرین روزانه در مراقبه ذن داشتند ، با ۱۲ تازه کار که هرگز مراقبه نکرده بودند مقایسه کردند.

از همه افراد مورد مطالعه ، اسکن مغزی انجام شد و از آنها خواسته شد تا روی تنفس خود تمرکز کنند. گاهی اوقات از آنها خواسته می شد یک کلمه واقعی را از یک کلمه مزخرف روی صفحه رایانه تشخیص دهند. سپس به آنها دستور داده شد که دوباره سعی کنند روی تنفس خود تمرکز کنند.

اسکن ها

نشان داد که آموزش ذن منجر به فعالیت متفاوت در مجموعه ای از مناطق مغزی موسوم به “شبکه پیش فرض” می شود. شبکه پیش فرض با ذهن های سرگردان مرتبط است.

داوطلبانی که مرتباً مراقبه ذن را انجام می دادند پس از قطع شدن توانستند خیلی سریعتر از تازه کارها به نفس خود بازگردند.

نویسندگان این مطالعه نتیجه گرفتند که مدیتیشن ممکن است ظرفیت تمرکز ، توجه و محدود کردن حواس پرتی را افزایش دهد – همه اینها می تواند برای بسیاری از افراد در دنیای دیجیتال امروز مبارزه باشد.

دسترسی به ناخودآگاه

همچنین کنجکاوی زیادی در مورد اینکه آیا مراقبه ذن به پزشکان امکان می دهد دسترسی بهتر به ذهن ناخودآگاه خود داشته باشند وجود دارد .

تصور می شود که ذهن آگاه فقط می تواند به طور همزمان روی یک چیز متمرکز شود – مانند لیست مواد غذایی یا کتابی که می خوانید. اما ، کارشناسان گمان می کنند ذهن ناخودآگاه گسترده است. بسیاری از محققان بر این باورند که دانستن چگونگی دستیابی به فرآیندهای ناخودآگاه می تواند باعث ایجاد خلاقیت بیشتر شود و به مردم کمک کند تا از اهداف لازم برای رسیدن به اهداف خود آگاه شوند.

مراقبه ذن همچنین باعث:

بهبود خلق و خو می شود و روحیه بهتر می تواند برای کمک به افرادی که معتاد به مواد مخدر هستند در برابر وسوسه استفاده مجدد از مواد مخدر مقاومت کند. محققان همچنین دریافتند که تکنیک ذن “عملکرد هیپوتالاموس و لوب فرونتال را تقویت می کند” ، که خود کنترل آنها را بهبود می بخشد و به آنها در غلبه بر اعتیاد کمک می کند.

شانزده از ۱۸ شرکت کننده در این مطالعه گفتند که آنها “تمیز کردن و جوانسازی بدن و ذهن” را پس از یک جلسه ۱۰ دقیقه مراقبه ذن تجربه کردند. شرکت کنندگان همچنین از سوزن زدن پوست سر ، گرمای بدن و احساس خنک بودن گزارش دادند.

محققانی که از مراقبه ذن به عنوان یک درمان استفاده می کنند می گویند که این مناطق بر مغز تأثیر می گذارد و به افراد کمک می کند تا با موفقیت در سم زدایی و روند بهبودی طی شوند.

چگونه آن را بیاموزیم؟

روش های بسیاری برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد مراقبه ذن وجود دارد . تعداد زیادی برنامه صوتی ، فیلم های آنلاین ، برنامه های یادگیری آنلاین و کتاب هایی که به موضوع اختصاص داده شده است.

شما همچنین ممکن است یک کلاس مراقبه ذن را پیدا کنید تا بتوانید از یک مدرس یاد بگیرید. علاوه بر این ، انواع عقب نشینی مراقبه وجود دارد که از هر هفته از آخر هفته تا یک ماه یا بیشتر طول می کشد.

عقب نشینی های مدیتیشن ذن به خصوص در مورد گردشگرانی در چین که می خواهند یاد بگیرند این تمرین را در یک معبد بودایی انجام دهند ، بسیار محبوب است. بنابراین بسته به علاقه ، نیازها و بودجه شما روشهای زیادی برای یافتن برنامه وجود دارد که به شما در یادگیری تکنیکهای مراقبه ذن کمک خواهد کرد.

آیا مراقبه ذن برای شما مناسب است؟

وقتی صحبت از مدیتیشن می شود ، مهم است که دریابید کدام یک برای شما مناسب است. لذت بردن از تمرین مدیتیشن برای حفظ طولانی مدت مهم است.

تحقیقات نشان می دهد که مدیتیشن ذن همیشه مورد علاقه نیست. در حقیقت ، گاهی اوقات ، در پایین لیست است. در یک مطالعه سال ۲۰۱۲ ، دانشجویان در طی چهار هفته هفت روز در تمرین نوع خاصی از مراقبه صرف کردند. در پایان مطالعه از آنها خواسته شد تا به منظور ترجیح شخصی ، رویه های مراقبه را رتبه بندی کنند.

شرکت کنندگان به طور قابل توجهی بیشتر Vipassana (ذهن آگاهی) و مراقبه مانتر را بالاتر از تجسم ذن و چیگونگ قرار دادند.

اگر مراقبه ذن را امتحان می کنید و مناسب شما نیست ، از انواع مراقبه خودداری کنید. شاید به سادگی نیاز داشته باشید که نوع دیگری را امتحان کنید تا زمانی که متوجه شوید مطلبی که مناسب شما باشد

منبع: https://nezafatnews.ir/what-is-zen-meditation/

چگونه برنامه ریزی کنیم؟

توسط 6 اکتبر 2020

بدون شک، برنامه ریزی در زندگی موجب می‌شود تا فرد موفق‌تری باشیم و بهتر بتوانیم از زمان خود استفاده کنیم. ولی یادگیریِ نحوه‌ی برقراریِ تعادل، میان وظایف گوناگون در زندگی، کاری چالش‌برانگیز است. در این مقاله می اموزیم که چگونه برنامه ریزی کنیم.

گاهی کار، مدرسه و وظایف روزانه روی هم انباشته می‌شوند و در عین حال، دوستان یا خانواده نیز از ما انتظار دارند که به آن‌ها کمک کنیم. علاوه بر این کارها، باید زمانی را هم به رسیدگی به خودمان اختصاص دهیم.

ولی در صورتِ داشتنِ یک برنامه‌ی روزانه، انجام این وظایف امکان‌پذیرتر می‌شود. با برنامه ریزی کردن می‌توانید میان اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت خود تعادل برقرار کنید و چیز‌های مهم در زندگی‌تان را اولویت‌بندی کنید.

گام اول: نوشتنِ مهم‌ترین وظایف روزانه

۱. از کار‌هایی که هر روز باید انجام بدهید فهرستی تهیه کنید

یک ساعت یا بیشتر وقت بگذارید و تمام کار‌هایی را که هر روز انجام می‌دهید (و کار‌هایی را که انجام نمی‌دهید، ولی باید انجام دهید) بنویسید. اگر به یاد آوردن تمام کار‌ها سخت است، همیشه دفترچه یادداشت کوچکی با خود داشته باشید و در طول روز، تمام کار‌هایی را که انجام می‌دهید، یادداشت کنید.

۲.کار‌های کوچک و بزرگ را یادداشت کنید

وقتی نوشتن فهرست را شروع می‌کنید، هیچ کاری را خیلی کوچک و کم‌اهمیت درنظرنگیرید و هر کاری را که باید انجام داده شود، در فهرست خود وارد کنید.

وقتی برای اولین بار برنامه‌ریزی برای کار‌های روزانه را انجام می‌دهید، بهتر است که همه‌ی موارد را در برنامه‌ی خود بگنجانید و سپس، در صورت نیاز آن را ویرایش کنید. برای نمونه اگر هر روز صبح، برای پیاده‌روی بیرون می‌روید، این کار را نیز یادداشت کنید.

۳. در مورد کار‌هایی که انجام می‌دهید، از خودتان سؤالاتی بپرسید

برای داشتن تغذیه‌ی مناسب، چه کار‌هایی باید انجام دهید؟ برای رفتن به سر کار، هر روز باید چه کار‌هایی انجام دهید؟ برای رساندن فرزندتان به مدرسه یا به خانه، چه کار‌هایی را باید انجام دهید؟

احتمالا کار‌های کوچک بسیار زیادی وجود دارد که باید برای انجام مسئولیت‌های بزرگ‌تر خود به آن‌ها توجه داشته باشید. برنامه‌ریزی روزانه به شما کمک می‌کند تا بخش‌هایی را که در آن‌ها بهره‌وری بالایی ندارید، شناسایی کنید و برای بهبود در آن بخش‌ها تلاش کنید.

۴.فهرست خود را تجزیه‌و‌تحلیل کنید

اگر متوجه شده‌اید که زمان آزاد اندکی دارید یا هیچ زمان آزادی ندارید، کار‌های خود را دوباره بررسی کنید تا متوجه شوید که آیا انجام همه‌ی آن کارها، واقعا ضروری است یا خیر. احتمالا متوجه خواهید شد که می‌توان بعضی از کار‌ها را به شکل بهتری انجام داد یا انجام آن‌ها را به فرد دیگری واگذار کرد.

برای نمونه، اگر در خوابگاه دانشجویی زندگی می‌کنید و وقت زیادی را برای آشپزی صرف می‌کنید، شاید بتوانید از یکی از هم‌اتاقی‌های خود بخواهید تا در آشپزی با شما شریک شود. شما می‌توانید غذا‌هایی را که هر دو به آن علاقه دارید، پیدا کنید و در طول هفته، به نوبت آشپزی کنید.

گام دوم: ایجاد برنامه زمانی

۱.از برنامه‌ی مایکروسافت اکسل یا برنامه‌ا‌ی مشابه استفاده کنید

ستونی شامل زمان‌ها را در سمت راست صفحه ایجاد کنید و در ردیفی در بالای صفحه نیز، روز‌های هفته را بنویسید.

۲.در مقابل هریک از زمان‌ها، کاری را بنویسید

ابتدا فعالیت‌هایی را بنویسید که باید هر روز و در زمان مشخصی انجام شوند. بر اساس ارزیابی که طبق مطالب گفته شده در بالا انجام داده‌اید، کار‌ها را در مقابل زمان‌هایی بنویسید که فکر می‌کنید بیش از همه برای انجام آن‌ها مناسب است. در طول روز، یک یا چند زمان استراحت را نیز برای خود درنظربگیرید.

۳.کار‌ها را در بخش‌های زمانی طولانی‌تری سازماندهی کنید

پیش‌بینی دقیق اینکه انجام هر کار به چقدر زمان نیاز دارد، دشوار است؛ بنابراین در صورت لزوم، برنامه‌ی زمانی شما باید به آسانی در یک جهت قابل انعطاف باشد. شما باید زمان‌های میانی را نیز برای تأخیر‌های غیرمنتظره درنظربگیرید.

البته نباید از زمان استراحت خود به عنوان زمان میانی استفاده کنید و به زمان استراحت، به چشم چیزی غیرضروری نگاه کنید. زمان استراحت نیز باید مانند زمان‌های اختصاص داده شده به کار‌های دیگر، اهمیت داشته باشد.

۴.برنامه‌ی زمانی انعطاف‌پذیری داشته باشید

پیش‌بینی دقیق اینکه انجام هر کار به چقدر زمان نیاز دارد، دشوار است؛ بنابراین در صورت لزوم، برنامه‌ی زمانی شما باید به آسانی در یک جهت قابل انعطاف باشد. شما باید زمان‌های میانی را نیز برای تأخیر‌های غیرمنتظره درنظربگیرید.

البته نباید از زمان استراحت خود به عنوان زمان میانی استفاده کنید و به زمان استراحت، به چشم چیزی غیرضروری نگاه کنید. زمان استراحت نیز باید مانند زمان‌های اختصاص داده شده به کار‌های دیگر، اهمیت داشته باشد.

۵. برنامه‌ریزی خود را چاپ کنید

به طور کلی بهتر است که برنامه‌ی خود را در چند نسخه چاپ کنید و مثلا یکی را روی یخچال بچسبانید، یکی را در اتاق خواب قرار دهید و یکی را نیز در حمام بگذارید. زیر کار‌های مهم خط بکشید و آن‌ها را از سایر کار‌ها متمایز کنید.

۶.کار‌های مربوط به حوزه‌های مختلف را با رنگ، مشخص کنید

از رنگ‌های متفاوتی برای حوزه‌های مختلف کار‌های خود استفاده کنید. مثلا می‌توانید از رنگ زرد برای فعالیت‌های مربوط به کار، از رنگ قرمز برای ورزش، از رنگ آبی برای کار‌های مدرسه و … استفاده کنید.

به این ترتیب، تنها با نگاه کردن به برنامه ریزی خود متوجه می‌شوید که برنامه‌ی زمانی‌تان به چه صورت است. مثلا اگر بسیاری از بخش‌های آن آبی باشد، متوجه می‌شوید که تکالیفی که برای مدرسه باید انجام بدهید بسیار زیاد است.

گام سوم‌: بهینه کردن برنامه‌ی زمانی

۱.توجه کنید که صبح‌ها چقدر انرژی دارید

مهارت‌های تفکر انتقادی و خلاقیت در بیشتر مردم، در زمان صبح نسبت به زمان‌های دیگر بیشتر است و معمولا این مهارت‌ها و توانایی‌ها، با نزدیک شدن به انتهای روز، کاهش می‌یابد. اگر شما نیز چنین هستید، فعالیت‌هایی (مانند نوشتن) را که نیاز به قدرت تفکر و خلاقیت زیادی دارند، در زمان صبح انجام دهید.

ولی شاید ترجیح می‌دهید که خلاقانه‌ترین کار‌های خود را در هنگام شب انجام بدهید. تفاوتی ندارد، زیرا در اینجا تنها مسئله‌ی مهم، رسیدن به برنامه‌ی زمانی مؤثری است که با شما و نیازهایتان مطابقت داشته باشد.

۲.توجه کنید که بعدازظهر‌ها چقدر انرژی دارید

اگر شما نیز مانند بیشتر مردم باشید، انرژی‌تان تا بعدازظهر، تا حدی تحلیل می‌رود. در این صورت، بعدازظهر زمان مناسبی برای انجام کار‌های عادی و خسته‌کننده‌ای است که نیازی به فکر کردن زیاد ندارند. مثلا می‌توانید ملاقات‌ها، جواب دادن به ایمیل‌ها و … را به بعدازظهر‌ها موکول کنید.

۳.توجه کنید که هنگام شب چقدر انرژی دارید

برای بسیاری، شب‌ها زمان مناسبی برای برنامه‌ریزی و آماده شدن برای روز بعد است. کار‌هایی که برای آماده شدن برای روز بعد انجام می‌دهیم، شامل کار‌هایی مانند آماده کردن ناهار روز بعد، بیرون آوردن لباس‌های مورد نیاز و مرتب کردن لباس‌ها و وسایل است.

۴.عادت‌های مورد نیازبرای دستیابی به اهداف‌تان را در خود ایجاد کنید

برای نمونه، ۳۰ دقیقه در روز را به نوشتن رُمان یا یادگیری باغبانی اختصاص دهید. اگر هر روز کمی در مسیر دستیابی به اهداف‌تان حرکت کنید، عادت‌های خوبی را برای ادامه‌ی این مسیر، در خود ایجاد خواهید کرد.

عمل کردن طبق این عادت‌ها مانند این است که روی خلبان اتوماتیک قرار گرفته باشید و به طور خودکار، کار‌های لازم برای دستیابی به اهداف‌تان را انجام دهید. اساسا هر کاری که به صورت منظم انجام می‌دهید (خوب یا بد)، در نهایت به یک عادت تبدیل می‌شود.

۵.برنامه‌ی زمانی خود را آزمایش کنید

با دیدن برنامه‌ی زمانی‌تان چه حسی دارید؟ آیا زمان‌های مناسبی را برای انجام کار‌ها تعیین کرده‌اید؟ آیا باید مواردی را اصلاح کنید؟ همه چیز را مورد به مورد بررسی کنید و هرکدام را که درست به نظر نمی‌رسد، تغییر بدهید.

مجبور نیستید که تا پایان هفته یا ماه صبر کنید و می‌توانید هر چند روز یک بار، برنامه‌ی خود را اندکی تغییر بدهید تا زمانی که برنامه‌ی زمانی‌تان، قابل اجرا شود. شاید لازم باشد که هر ماه، تغییرات کوچک یا بزرگی در آن ایجاد کنید و هرگز تصور نکنید که برنامه‌ی زمانی شما، قطعی و غیرقابل تغییر است.

 یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما جهت می دهد. برنامه ریزی این فرصت را در اختیارتان قرار می دهد که بدانید به کجا می خواهید بروید و چطور باید به آنجا بروید. بدون برنامه، شما در زندگی جهت نخواهید داشت و وقت خود را برای کارهایی تلف خواهید کرد که ممکن است هیچ تاثیری در آینده ی شما نداشته باشند.

 یک زندگی برنامه ریزی شده، رویاهای شما را قابل دسترس قرار می دهد. اگر تابه حال رویاهایتان برایتان غیرممکن و دست نیافتنی می نمود، شاید به این خاطر بوده شما هیچ طرح و برنامه ای برای رسیدن به آنها آماده نکرده اید. برنامه ی زندگی برای شما مراحل رسیدن به رویاهایتان را به شما نشان خواهد داد.

یک زندگی برنامه ریزی شده، کنترل زندگی را در دست خودتان قرار می دهد. اگر زندگیتان را به شانس و اقبال واگذار کنید یا اجازه بدهید که دیگران زندگیتان را کنترل کنند، مطمئناً ناامید و دلسرد خواهید شد. درد ست گرفتن کنترل زندگیتان تنها راه رسیدن به چیزهایی است که واقعاً می خواهید.

منبع: https://www.yjc.ir/fa/news/7077514/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85

انتخاب کتاب

توسط 4 اکتبر 2020

عاشق خواندن هستید؟ ایا در انتخاب کتاب دچارمشکل شده اید؟ شما هزاران بار کتاب مورد علاقه خود را خوانده اید، و می خواهید چیز جدیدی را بخوانید اما نمی دانید چه کتابی می خواهید بخوانید. شما می خواهید به کتابخانه بروید اما تصمیم نگرفته اید که چه کتابی را انتخاب کنید.

اگر از آن آدم‌هایی هستید که مدام کتاب نمی‌خوانید اما دلتان می‌خواهد کتاب جدیدی به دست بگیرید و دوباره شروع به کتاب خواندن کنید شاید ندانید باید از کجا شروع کنید یا الآن چه کتابی مناسب است که بخرید.

شاید هم سری به کتابخانه بزنید تا کتابی به امانت بردارید ولی حجم انبوه کتاب‌ها شما را به فکر وامی‌دارد که از کجا شروع کنید و چه جور کتابی بردارید. خب اگر به نکات زیر توجه کنید، خیلی آسان می‌توانید کتابی انتخاب کنید که از خواندنش لذت وافر ببرید.

چگونه کتابی مناسب انتخاب کنیم؟

۱. قلم و کاغذ بردارید و پاسخ خود را به این پرسش‌ها بنویسید:
چه جور کتاب‌هایی دوست دارید؟ داستانی، غیرداستانی، خاطرات، علمی‌تخیلی، ماجراجویانه، پررمزوراز؟ از کدام نویسنده‌ها خوشتان می‌آید. سایر کتاب‌های نویسنده‌هایی را که قبلاً‌ کتاب‌هایشان را خوانده‌اید و لذت برده‌اید، جست‌وجو کنید.

احتمالش خیلی زیاد است که همان‌ها کتاب‌های دیگری داشته باشند که از آنها هم خوشتان بیاید.
آیا نوع خاصی از کتاب‌ها یا کتاب خاصی هست که تابه‌حال نخوانده باشید اما بخواهید آن را امتحان کنید؟
آیا کتابی را از مجموعه‌ی خاصی در نظر دارید که بخواهید آن را بخوانید؟

علایق شما در زندگی چیست؟ علاقمندی‌هایتان را در جست‌وجویتان برای کتاب وارد و از آنها به‌صورت کلیدواژه استفاده کنید.

۲. در خانه‌ی خودتان دنبال کتاب خوب بگردید و کتاب خوب را انتخاب کنید. گاهی کتاب‌های خوب دارند در خانه‌ی خودتان خاک می‌خورند. شاید قبلاً کتابی خریده باشید اما آن‌قدر خواندنش را به تعویق انداخته باشید که فراموش کرده باشید یا شاید والدین، فرزندان، یا همسرتان کتاب‌های خوبی داشته باشند که شما هم بخواهید آنها را بخوانید.

۳. از کسی بخواهید تا کتاب خوبی را به شما معرفی کند. می‌توانید از افراد خانواده یا دوستان صمیمی‌تان یا حتی از معلم و استاد ادبیاتتان و فرهیختگان دوروبرتان بپرسید. آدم معمولاً با دوستان و خانواده‌ موضوعات مشترک دارد، بنابراین آنها می‌توانند توصیه‌های خوبی درباره‌ی کتابی که احتمال دارد موردعلاقه‌تان باشد به شما بکنند.

فروشنده‌های کتاب‌فروشی‌های محلی و کوچک هم معمولاً توصیه‌های بی‌نظیری می‌کنند و حتی اگر بیشتر با آنها دمخور بشوید تا با سلیقه‌ی شما آشنا بشوند می‌توانند راهنمایی‌های بهتری به شما بدهند.

۴. معرفی کتاب‌ها را در روزنامه‌ها و مجلات و وب‌سایت‌ها بخوانید. فهرست پرفروش‌های شهرکتاب‌ها و وبسایت‌های کتاب‌ را دنبال کنید. ببینید چه کتاب‌هایی تازه به بازار نشر آمده‌اند و چه نقدهایی درباره‌ی آنها نوشته شده است. (شبکه آفتاب دیلی هم هر هفته گزارش تازه‌های نشر و پرفروش‌های بازار کتاب را منتشر می‌کند که می‌توانید از آن هم استفاده کنید.)

۵. ببینید آیا فرهنگسراها یا کتابخانه‌های شهر و محله‌ی شما باشگاه کتاب دارند یا خیر. اگر داشتند می‌توانید عضو آنها بشوید یا خودتان با دوستان و آشنایانتان باشگاه کتاب راه بیندازید. با عضویت در باشگاه کتاب، ممکن است ژانرهای جدید کتاب‌ها را تجربه کنید که شاید هرگز به شیوه‌ی دیگر انگیزه‌ای برای خواندن آنها نداشته باشید.

۶. ببینید کتاب‌فروشی یا کتابخانه رایانه دارد یا خیر. اگر دارد نگاهی به موتور جست‌وجوی آنها بیندازید. می‌توانید از موتور جست‌وجو برای یافتن کتاب خاص، کتاب‌های نویسنده‌ی خاص، یا حتی دسته‌ای بزرگ‌تر مثل ژانر خاص استفاده کنید.

۷. در کتاب‌فروشی‌ها معمولاً کتاب‌ها به‌صورت موضوعی دسته‌بندی شده‌اند. برای انتخاب کتاب به قفسه‌ی بخشی که به آن علاقه دارید نگاهی گذرا بیندازید. اگر کتابی دیدید که به نظر جذاب می‌آمد، آن را بردارید و پشت جلد آن را بخوانید یا داخلش را ببنید که آیا جایی از کتاب خلاصه‌ای از آن چاپ شده یا خیر.

اگر توجه‌تان را جلب کرد، صفحه‌ی اول کتاب یا چند صفحه‌ی اول را بخوانید. اگر هنوز توجه‌تان را جلب می‌کرد، پس احتمالاً آن کتاب برای شما خوب است. ممکن است موضوع کتاب برای شما جالب باشد اما معمولاً راز لذت بردن از کتاب شیوه‌ی نگارش آن است. به همین شیوه چند کتاب دیگر پیدا کنید.

۸. حالا کتاب‌هایی را که پیدا کرده‌اید بردارید و محلی برای نشستن پیدا کنید یا اگر نیست همانطور سر پا فصل اول هر کتاب را بخوانید. البته اگر کتاب‌ها پرحجم باشند یا کتاب‌های متعددی برداشته باشید این کار خیلی وقت‌گیر می‌شود.

۹. مجموعه‌ی کتاب‌هایی را که برداشته‌اید محدود کنید. اگر کتاب اول را به دومی ترجیح می‌دهید کتاب دوم را سر جایش بگذارید. اگر کتاب سوم را به کتاب اول ترجیح می‌دهید کتاب اول را سر جایش بگذارید. آن‌قدر به این کار ادامه بدهید تا به کتابی برسید که بیشتر از همه دوست دارید.

۱۰. مصاحبه‌ها و فهرست کتاب‌های موردعلاقه‌ی نویسنده‌های موردعلاقه‌تان را دنبال کنید. احتمالش خیلی زیاد است که شما هم کتاب‌هایی را که آنها می‌خوانند و توصیه می‌کنند دوست داشته باشید.

۱۱. به وبسایت‌های فروش کتاب سر بزنید. برخی از این وبسایت‌ها نسخه‌های الکترونیکی رایگان بسیاری کتاب‌ها را دارند که می‌توانید آنها را دانلود کنید یا روی رایانه‌تان بخوانید.

12 . به یک باشگاه کتاب بپیوندید. عضو باشگاه کتاب اغلب راهی برای تجربه کتابهای جدید است که شاید هرگز انگیزه ای برای خواندن آنها نداشته باشید.

پیوستن به یک باشگاه کتاب یا ایجاد یک باشگاه کتاب به شما کمک می کند تا بدانید چه کس دیگری همان کتاب های شما را دوست دارد، و می توانید کتاب هایی را که دیگران خوانده اند و درباره آنها بحث کرده اید بخوانید. از افرادی که دوست دارند کتاب بخوانند برای عضویت در باشگاه کتاب خود استفاده کنید.

13 . بررسی های کتاب را در روزنامه ها و مجلات بخوانید. لیست های پرفروش منتشر شده در اکثر روزنامه ها یا مجلات هفتگی را بخوانید. دریابید که کدام کتاب های جدید منتشر شده اند.

14 . کتابفروشی های محلی غالباً توصیه های شگفت انگیزی دارند و وقتی با شما آشنا می شوند، حتی بهتر هم می شود! باید از افرادی بپرسید که همان ژانر کتاب هایی را که خوانده اند و شما دوست دارند، تا بتوانید با کتاب هایی که خوانده اید مطابقت داشته باشند.


توصیه‌های کلی:
• مراقب باشید هنگام تورق کتاب‌ها یا گذاشتن و برداشتنشان در قفسه‌ها آنها را خراب نکنید.

• اشکالی ندارد که کتاب‌های زیادی را از کتابخانه قرض بگیرید و آنها را نخوانید. اما حتماً آنها را به‌موقع برگردانید. یادتان باشد که وقتی برای خرید یا امانت گرفتن کتاب به کتاب‌فروشی یا کتابخانه می‌روید کیف بزرگی همراه داشته باشید تا کتاب‌ها در راه خراب نشوند.

• حتماً برای خودتان فهرستی از کتاب‌هایی که می‌خواهید بخوانید درست کنید. وقتی کتابی را به شما توصیه می‌کنند، حتماً‌ عنوان، نام نویسنده، مترجم،‌ و انتشارات آن را یادداشت کنید تا در کتابخانه یا کتابفروشی به آن رجوع کنید.

• اگر کتابی را که انتخاب کردید و خواندید، دوست داشته باشید، می‌توانید از آن به‌صورت راهنمایی خوب برای دستیابی به کتاب‌های دیگر استفاده کنید. اگر کتابی را در وب‌سایتی جست‌وجو کردید، معمولاً همان‌جا به شما فهرستی از کتاب‌های مشابه را نشان می‌دهد.

اما خوب است فقط به کتاب‌های مشابه آنچه می‌شناسید یا خوانده‌اید اکتفا نکنید. وقت بگذارید و کتاب‌های متفاوتی را هم با آنچه تاکنون خوانده‌اید امتحان کنید، چراکه هرگز نمی‌دانید از درون آنها به چه مکاشفاتی دست پیدا خواهید کرد.

• حتماً کتابی را انتخاب کنید که برای سن و سال شما مناسب باشد. البته هرازگاهی خالی از لطف نخواهد بود که نگاهی هم به کتاب‌های کودکان بیندازید.

• اگر دنبال کتاب خاصی می‌گردید از فروشنده یا مسئول کتابخانه بخواهید تا آن را به شما بدهد و کتاب‌ها را به هم نریزید.

• یادتان باشد اگر از کتابخانه کتابی را به امانت گرفتید حتماً‌ آن را به‌موقع برگردانید وگرنه باید جریمه‌ی دیرکرد بپردازید.

منبع: https://www.aftabnetdaily.ir/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%9F/

https://www.beytoote.com/scientific/chera/choose2-good-book2.html

تفکر انتزاعی یعنی چه؟

توسط 3 اکتبر 2020

تفکر انتزاعی مسئول چندین زمینه در زندگی کودک است. این خلاقیت ، تخیل را توسعه می دهد و به نگاه هر مشکلی از منظر جدید کمک می کند. چگونه به کودک کمک کنیم توانایی های خود را کشف کند؟ 

تفکر انتزاعی چیست؟

اگر تفکر یک فعالیت شناختی یک فرد است ، پس تفکر انتزاعی یک فرایند تحقیق و شناخت جهان است که:

  • به اشکال پیچیده و مفاهیم انتزاعی متکی است ، از استعاره ها و مقایسه ها استفاده می کند.
  • نتیجه گیری را می توان به صورت مشترک و براساس تجربه موجود نتیجه داد.
  • هر عنصر از موضوع مطالعه را به عنوان یک موضوع جداگانه مطالعه می داند.

یعنی خودسازی ، کنجکاوی ، علاقه به هر چیز جدید فقط با این نوع تفکر برانگیخته می شود.

فعالانه ترین ، مغز بین سنین دو تا یازده سال رشد می کند. اما برای حفظ ذهن پر جنب و جوش ، باید مغز به طور منظم تا سن بسیار بالایی آموزش ببیند ، سپس سرعت تفکر را می توان 4 برابر افزایش داد.

یک مثال ساده: کودک یک ماشین اسباب بازی دارد ، او یک ماشین را در خیابان می بیند و می گوید “bibika” یا هر کلمه دیگری که یک ماشین را تعریف کند. یعنی او به یاد آورد که اسباب بازی اش چگونه به نظر می رسد ، تجزیه و تحلیل مقایسه ای انجام داده و براساس خصوصیات کلی نتیجه گیری کرده است.

 وقتی که هنوز در دوران کودکی هستیم نوع تفکر ما تفکر عینی یا Concret  است یعنی درک ما از محیط بر اساس ظاهر و سطح اشیا است نه عمق و باطن  آن .

  تفکر عینی به عبارت ساده تر همان نوع تفکری است که بچه ها دارند یعنی اگر به دو بچه دو تا شکلات عین هم یا اسباب بازی دقیقا مثل هم بدهید و بعد برای لحظه ای آن را پس بگیرید و جابجا کنید گریه و داد و بیداد راه می اندازند که من شکلات یا عروسک خودم رو میخواهم و هرچه با دلیل و منطق به آنها ثابت کنید که این دوتا که فرقی نداره اصلا زیر بار نمیروند!

چون تمام ذهنیت اونها بر اساس دیدن ظاهر سطحی اونهاست نه فکر کردن به اینکه ماهیت و خصوصیت این دو یکی است بعبارت دیگر به قول معروف عقل شون به چشم شونه !

بعدها که بزرگتر میشویم یاد میگیریم که از اشیا و پدیده هایی که در اطراف مان هست به درک و فهم عمیقتر و کلی تری برسیم و به مفاهیم کلی تر و وسیعتری دست یابیم مثل انسانیت – حقوق – زیبایی – عشق – زندگی – اخلاق و ….که اصطلاحا به آن تفکر انتزاعی میگویند یا اصطلاحا  اعتباری یا Abstract . 

مثل اینکه شما از یک سری پدیده ها به معانی عمیقتر میرسید  . همین نوع تفکر عمقی است که ما را از سطح اشیا – حوادث و پدیده ها به سمت عمق و باطن آنها میبرد و باعث رسیدن ما به حقایقی دقیق تر و ظریف تر میشود که خب البته خیلی لذت بخش تر و عالی تر از آن تفکر سطحی و عینی است.

اساسا علوم مختلفی که الان در دست داریم محصول همین نوع تفکر است  – همینطور هنرهایی مثل شعر – موسیقی –  نقاشی و نیز رسیدن به مفاهیمی عمیق تر مثل منطق و فلسفه .

چگونه تفکر انتزاعی بر رشد کودک تأثیر می گذارد؟

اگر مدتی فرزند خود را رعایت کنید ، متوجه خواهید شد که او مرتباً در دنیای داستانی خود غوطه ور می شود. بازی ها ، مکالمات با اشیاء یا گیاهان ، داستان ها و خیال پردازی ها تفکر انتزاعی در عمل است ، بدون آنکه کودک به راحتی نتواند هماهنگ باشد.

برای رشد تفکر انتزاعی ، باید به کودک خود هرچه بیشتر فعالیت و تجربیات جدید ارائه دهید.

این نوع تفکر به پسر یا دختر کمک می کند تا خود را در خلاقیت پیدا کند و توانایی های ریاضی تا سن خاصی براساس توانایی تصور اعداد و تعامل آنها است. سپس ، تفکر انتزاعی توسعه یافته مسئولیت توانایی انجام چندین کار را به طور هم زمان ، مقابله با شرایط دشوار و یافتن راه حل هایی برای پیچیده ترین مشکلات خواهد داشت.

سه روش مؤثر در توسعه تفکر انتزاعی

هر روش رشد فرزندتان را انتخاب کنید ، باید به خاطر داشته باشید که وی فقط در صورت آموزش منظم و تعامل مداوم با کودک نتیجه را به شما می دهد.

بازی انجمن

ساده ترین روشی که در زندگی روزمره قابل استفاده است. از کودک بخواهید برای هر آنچه را که می بیند یا می شنود ، انجمن بسازد. به عنوان مثال ، آن ابر کوچک چگونه به نظر می رسد؟ و این ماشین سبز؟ آیا صدای جادوگری پرنده را می شنوید ، فکر می کنید چطور است؟

اگر کودک بازی را دوست دارد ، پس از آن با کلاس های منظم ، در عرض چند هفته متوجه خواهید شد که او چقدر او شروع به درک بهتر دنیای اطراف خود ، ایجاد روابط علی و جذب اطلاعات می کند.

تئاتر سایه

این روش تا حدودی شبیه به یک بازی در هم است. یک لامپ یا شمع را طوری نصب کنید که دستان شما سایه ای بر روی دیوار بگذارد. کف دست خود را به شکل های مختلفی بچسبانید (اسم حیوان دست اموز ، سگ ، عقاب) و از کودک بخواهید آنچه را که نشان می دهید حدس بزند. داستان در مورد این شخصیت بگویید همچنین می توانید از ارقام برش کاغذ استفاده کنید.

برای ایجاد تفکر انتزاعی ، لازم است که هر دو نیمکره به طور مرتب فعال شوند ، و کلاس ها شبکه های عصبی جدیدی را در مغز کودک ایجاد می کنند

حساب ریاضی

یک تکنیک جدی تر ، اما بسیار مؤثر. توصیه می شود کلاس ها را از 5 سالگی شروع کنید ، زیرا در این سن کودک می تواند مقدار مناسب اطلاعات را درک کند و در زمان لازم تمرکز کند.

حساب ریاضی یک اصل خاص برای شمارش است که به استفاده همزمان از هر دو نیمکره مغز کمک می کند. چنین آموزش هایی به شما امکان می دهد تفکر انتزاعی را بسیار بیشتر از هر روش دیگر توسعه دهید.

علاوه بر افزایش سرعت درک و پردازش اطلاعات ، کارشناسی ارشد همچنین سرعت بسیار بالایی در شمارش شفاهی می دهد. در بلاروس چندین مدرسه وجود دارد که نه تنها اصول کارشناسی ارشد را به کودکان آموزش می دهند بلکه نتایج سریع و چشمگیر را تضمین می کنند.

تفکر انتزاعی (abstract) تفکری است والا‌تر و تکامل یافته‌تر از تفکر عینی. تفکری که به انسان کمک می‌کند تا بتواند به مفاهیمی که قابل رویت نیست بیاندیشد، تفکری که انسان را قادر می‌سازد که نتیجه‌گیری کند و محاسبات پیچیده انجام دهد.

در ادامه آمده است: ما در نوجوانی حدود ۱۱ سالگی به چنین تفکری دست پیدا می کنیم. دلیل ایده‌آلی است بودن نوجوانان هم شاید همین باشد، چون تازه می‌توانند درک کنند که عدالت چیست و زندگی چه مفهومی دارد و به تعریف دقیق‌تری از خوب و بد می‌رسند.

اما همین تفکر انتزاعی از کجا سر در می‌آورد؟ آیا در طول تاریخ همیشه ما انسان‌ها در نوجوانی به چنین تفکری دست پیدا می‌کردیم؟ مسلما چیزی که نقش کلیدی را در شکل گیری این تفکر بازی می‌کند مقوله‌ی زبان است.

ما هنگام فکر کردن با خود حرف می زنیم. همین الان که شما در حال خواندن این متن هستید هم با خود حرف می زنید و از جملاتی که آموخته‌اید استفاده می‌کنید، حتی ممکن است هنگام تفکر لهجه هم داشته باشید! اگر چند زبان بلدید معمولا با همان زبان مادری می اندیشید. پس می‌بینید که تفکر چیزی ورای زبان نیست…

منبع: https://ik-ptz.ru/fa/diktanty-po-russkomu-yazyku–5-klass/razvivaem-obraznoe-abstraktnoe-i-logicheskoe-myshlenie-abstraktnoe.html

https://rezamans.persianblog.ir/k1oeoNlO6ytpqJX7wMw7-تفکر-عینی-تفکر-انتزاعی

http://isbio.ir/2017/09/11/%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B2%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F/