بلاگ

افسردگی

توسط 2 می 2021

کلمه «افسردگی» را این روزها زیاد می‌شنویم، انگار که بخشی از زندگی مدرن شده باشد. افسردگی روی فکر، عمل و احساسات تأثیرات مخربی می‌گذارد. اما آیا هر غم و رنج و ناراحتی الزاماً افسردگی نامیده می‌شود؟ آیا این بیماری نگران‌کننده است و عواقب ناگواری دارد؟

طبق آمار سازمان بهداشت جهانی ۳۵۰ میلیون نفر در دنیا از اختلال افسردگی رنج می‌برند.

پیش از هرچیز یک تعریف مختصر از افسردگی داشته باشیم.

افسردگی چیست؟

غمگین بودن طولانی‌ مدت، بی‌علاقه‌گی به اموری که قبلا‌ً دوستشان داشتیم، کاهش تمرکز، خستگی بیش‌ از حد و حالت‌هایی از این دست، می‌توانند نشانه‌های افسردگی باشند. این بیماری، احساسات و افکار و رفتار ما را عوض می‌کند. افسردگی می‌تواند با مشکلات هیجانی و جسمی همراه باشد.

اختلال افسردگی یک ضعف نیست که با چند روز مراقبت برطرف شود بلکه پیگیری و درمان طولانی مدت، مراقبت و پایش مداوم می‌خواهد. اما نگران نباشید؛ همه ما می‌توانیم افسردگی را شکست دهیم.

هر چه‌قدر زودتر به داد افسردگی برسیم، راحت‌تر می‌توانیم آن را درمان کنیم و زمان بیشتری را از زندگی لذت می‌بریم.

اولین قدم برای درمان افسردگی و جلوگیری از افسردگی شدید، شناخت علائم افسردگی است.

از کجا بفهمیم به افسردگی دچار شده‌ایم؟

دانستن علائم افسردگی به تشخیص افسردگی در ما و اطرافیان کمک زیادی می‌کند. در ادامه ۱۲ مورد از مهم‌ترین نشانه‌های افسردگی را با هم مرور می‌کنیم:

  1. احساس غم، پوچی و ناامیدی
  2. از کوره در رفتن و رنجیدن از مسائل پیش‌پاافتاده
  3. بی‌علاقه‌گی و بی‌میلی به کارهایی که قبلاً برایمان جالب بوده است.
  4. اختلال خواب (کم‌خوابی یا زیاد خوابیدن)
  5. احساس خستگی یا کمبود انرژی حتی بدون انجام کار سنگین
  6. تغییرات شدید در اشتها و وزن (کم و زیاد شدن اشتها بدون دلیل و یا چاقی و لاغری‌ ناگهانی)
  7. اضطراب و بی‌قراری
  8. عذاب وجدان یا احساس گناه برای کارهای کوچک گذشته
  9. کاهش تمرکز، کم شدن قدرت حل مساله
  10. کاهش قدرت تصمیم‌گیری
  11. فکر کردن به مرگ و خودکشی
  12. دردهای جسمی بدون دلیل مشخص

اصلاً چرا افسرده می‌شویم؟

افسردگی، شرایط زندگی خوب و بد سرش نمی‌شود و همه ما ممکن است در هر شرایطی افسرده شویم. مهم‌ترین عوامل افسردگی را می‌توانیم این طور بگوییم:

تغییر مواد شیمیایی در مغز: مواد خاصی در مغز روی خلق و خوی انسان تأثیر می‌گذارند. به‌هم‌خوردن تعادل این مواد شیمیایی در مغز از مهم‌ترین دلایل افسردگی است.

ژنتیک: افسردگی می‌تواند ارثی باشد. به عنوان مثال اگر یکی از دوقلوهای همسان دچار افسردگی شود به احتمال ۷۰ درصد دیگری هم مبتلا می‌شود.

شخصیت: کسانی که اعتماد به نفس پایینی دارند، کسانی که نمی‌دانند چطور استرس را مدیریت کنند یا افرادی که کلاً بدبین هستند بیشتر در معرض افسردگی هستند.

عوامل محیطی: احتمال ابتلا به افسردگی در کسانی بیشتر است که در معرض خشونت، تبعیض، سوءاستفاده یا فقر هستند.

اما خبر خوب این است که افسردگی در هر سنی که باشد و با هر علتی که داشته باشد، قابل درمان است.

چگونه افسردگی خود را درمان کنیم؟

در دنیای روان‌پزشکی افسردگی قابل درمان‌ترین اختلال شناخته می‌شود. بسته به این که علت افسردگی چه چیزی است و از کجا آمده است، شیوه‌های درمانی مختلفی برایش وجود دارد. تشخیص و انتخاب نوع درمان افسردگی به عهدۀ پزشک متخصص اعصاب و روان است.

۱- درمان افسردگی به کمک دارو

بالاتر گفتیم که به‌هم‌خوردن تعادل مواد شیمیایی در مغز می‌تواند یکی از دلایل افسردگی باشد، در نتیجه برگرداندن غلظت این مواد شیمیایی به حد طبیعی، می‌تواند افسردگی را از بین ببرد. این تعادل با مصرف قرص‌های ضد افسردگی ایجاد می‌شود. قرص‌های ضد افسردگی برعکس باور عمومی، مُسکن، خواب آور، تحریک کننده یا اعتیاد آور نیستند.

یک تا دو هفته بعد از مصرف داروهای ضد افسردگی، تأثیر آنها در بهبودی شروع می‌شود. تأثیر کامل این قرص‌ها از ماه دوم یا سوم دیده می‌شود. چنانچه افسردگی بعد از این دوره به طور کامل درمان نشود، پزشک داروهای بیشتری تجویز می‌کند یا دوز دارو را زیاد می‌کند.

بعد از درمان افسردگی به‌ خصوص افسردگی شدید، معمولاً متخصص از مراجعه کننده می‌خواهد که قرص‌ها را تا ۶ ماه یا بیشتر ادامه دهد. به خاطر بالا بودن احتمال عود افسردگی و برای پیشگیری از آن، ممکن است درمان تا مدت‌ها ادامه پیدا کند.

۲- درمان افسردگی به روش غیر دارویی

روان‌پزشک ممکن است از روش‌های روان درمانی، تحریک الکتریکی یا مغناطیسی و شیوه‌های دیگر برای درمان افسردگی کمک بگیرد.

آیا خودمان هم می توانیم به داد خودمان برسیم؟

بله حتماً. بیشتر به خودمان استراحت بدهیم و کمتر از خودمان توقع داشته باشیم. وقتی می‌دانیم حالمان خوب نیست به خودمان فشار نیاوریم. تحرک و ورزش (حداقل پیاده‌روی) را فراموش نکنیم.

به دیدار کسانی برویم که دوستشان داریم. میوه و سبزی تازه و مغزها (آجیل) بیشتر مصرف کنیم. ماهی و غذاهای دریایی را در وعده‌های خود بگنجانیم.

علائم جسمی افسردگی و اضطراب

مشکلات خواب در افسردگی

مشکل در به خواب رفتن یا ناتوانی در حفظ روند خواب (مانند از خواب بیدار شدن در ساعات اولیه بامداد و دوباره به خواب نرفتن) در افراد مبتلا به افسردگی بسیار شایع است.

البته تعداد کمی از مبتلایان به افسردگی هم دچار خواب بیش از حد می‌شوند.

درد قفسه‌سینه در افسردگی

درد قفسه‌سینه ممکن است نشانه وجود مشکلات بسیار جدی مانند ناراحتی قلبی و مشکل ریوی باشد. گاهی هم مشکلات معده با درد قفسه‌سینه همراه است. پس اگر در قفسه‌سینه درد احساس می‌کنیم حتما باید به پزشک مراجعه کنیم تا علت آن مشخص شود.

اگر پزشک برای درد قفسه‌سینه علت خاصی نیافت، شاید افسردگی باعث ایجاد آن باشد.

افسردگی خطر بیماری‌های قلبی را افزایش می‌دهد. جالب است بدانیم این رابطه دو طرفه است، یعنی کسانی که حمله قلبی یا سکته قلبی را تجربه کرده‌اند هم، بیشتر از دیگران در معرض ابتلا به افسردگی هستند.

خستگی و کمبود انرژی در افسردگی

اگر بعد از یک خواب یا استراحت طولانی همچنان احساس خستگی می‌کنیم و انرژی لازم برای انجام وظایف و کارهای ساده روزانه خود را هم نداریم، بهتر است امکان ابتلا به افسردگی را در نظر داشته باشیم.

وقتی خستگی به علائم افسردگی افزوده می‌شود، هر دو بسیار بدتر به نظر می‌رسند و فرد مبتلا به افسردگی را با شرایط بسیار دشواری روبه‌رو می‌کنند.

درد عضلات و مفاصل

کسانی که درد را برای مدت طولانی تحمل می‌کنند، بیشتر از سایرین در معرض خطر ابتلا به افسردگی قرار دارند.

از سوی دیگر، افسردگی هم ممکن است باعث ایجاد درد شود.

با توجه به این که در مغز از مواد شیمیایی مشابه‌ای برای تنظیم خُلق و همچنین، انتقال حس درد استفاده می‌شود، این همراهی منطقی به نظر می‌رسد

انواع افسردگی

بسته به شدت علائم ، افسردگی می تواند به دسته بندی های متفاوتی تقسیم شود. برخی افراد افسردگی را خفیف و موقتی تجربه می کنند، در حالی که برخی دیگر اختلال افسردگی شدید و مداوم را تجربه می کنند.

اختلال افسردگی به چند دسته طبقه بندی میشود:

  • اختلال افسردگی اساسی
  • اختلال افسردگی مداوم(دیس تایمی)
  • افسردگی مانیک یا اختلال دوقطبی
  • روانپریشی
  • افسردگی پریناتال (دوران بارداری و پس از آن)
  • ملال پیش از قاعدگی
  • افسردگی فصلی
  • افسردگی موقعیتی
  • افسردگی آتیپیک

اختلال افسردگی اساسی:

اختلال افسردگی اساسی از شدیدترین نوع افسردگی است. این نوع از اختلال با احساسات مداوم غم ، ناامیدی و بی کفایتی مشخص می شود که به تنهایی و بدون پیگیری و درمان از بین نخواهد رفت.

برای تشخیص اختلال افسردگی عمده دست کم باید پنج علامت از نه علامت زیر حداقل به مدت دو هفته در فرد وجود داشته باشد:

  1. داشتن خلق افسرده و غمگین در بیشتر ساعات روز
  2. کم شدن علاقه به بیشتر فعالیتهای روزانه
  3. افزایش و یا کاهش چشمگیر وزن وقتی که فرد از برنامه غذایی و یا رژیم خاصی استفاده نمیکند. و کاهش اشتها
  4. بی خوابی یا پر خوابی
  5. بی قراری غیر طبیعی یا کاهش فعالیت جسمی
  6. خستگی مفرط یا از دست دادن انرژی
  7. احساس بی ارزش بودن یا احساس گناه شدید
  8. کاهش توانایی فکر کردن، تمرکز و یا تصمیم گیری
  9. اندیشیدن مکرر به مرگ، یا داشتن فکر خودکشی با برنامه یا ابزاری خاص و یا اقدام به خودکشی

این علایم باید تقریبا همه روزه در فرد دیده شود و نشانه ی اول و دوم یعنی داشتن خلق افسرده و کاهش علاقه و لذت حتما باید در جمع پنج نشانه ای که فرد تجربه میکند وجود داشته باشد.

افزون بر داشتن این علائم باید حداقل سه مورد از موارد زیر نیز تا حدقابل ملاحظه ای وجود داشته باشد:

  1. افزایش احساس خود مهم بینی
  2. کاهش نیاز به خواب کافی(کم شدن زمان استراحت و خواب در شبانه روز)
  3. پرگویی و صحبت بیش از اندازه
  4. ابراز نقطه نظرهای متفاوت و پراکنده
  5. نداشتن تمرکز و پرت شدن حواس به سادگی
  6. پرتحرکی و افزایش فعالیتهای بدنی
  7. پرداختن بیش از اندازه به فعالیتهای لذت بخش و پر خطر

.

.

منبع:

تفکر دلفینی چیست؟

توسط 2 آوریل 2021

تفکر کوسه‌ای و تفکر دلفینی هر دو در زندگی انسان‌ها جای دارد. در کتاب دنیای تجارت نوشته Dudley lynch، رفتار افراد در محیط کار را با سه گونه ماهی کپور، کوسه ماهی و دلفین‌ها مقایسه کرده‌اند.

رفتار یا تفکر کوسه‌ای می‌گوید ما دو دسته‌ایم برنده یا بازنده و برای اطمینان از اینکه بازنده نیستند مرتب حمله می‌کنند و بدون توجه به اینکه که این رفتار چه پیامدی برایشان دارد در پی این هستند که فقط بکشند تا برنده شوند؛ و این طبیعت کوسه هاست.

اما ماهی‌های کپور؛ این‌ها به کمیابی معتقدند و درست برخلاف کوسه‌ها تفکرشان به گونه‌ایست که هرگز برنده نمی‌شوند و در مواجه با خطر یا تسلیم می‌شوند یا فرار می‌کنند.

دلفین‌ها؛ دلفین‌های باهوش و بازیگوش که به انعطاف پذیری نیز مشهورند. تفکر برنده-برنده دارند. آن‌ها در لیست ایده آل‌های دانشمندان قرار دارند. چون قادرند با هر موقعیتی که مواجه می‌شوند، خود را با آن وفق دهند.

به گفته دلبر نیروشک برای تقویت تفکر دلفینی بهتر است به چند اصل در رفتار‌های روزمره مان بیشتر توجه داشته باشیم:
به جز خودمان به فکر بقیه هم باشیم. به افراد کمک کنیم و با آنها همذات پنداری کنیم و نسبت به مشکلاتی که دیگران دارند بی تفاوت نباشیم. از خوشحالی و موفقیت دیگران شاد باشیم و به افراد برای موفقیتشان کمک کنیم.

برای دانستن جایگاه تفکر دلفینی در زندگی فردی و اجتماعی و راهکارهای تقویت این نوع تفکر، با دکتر دلبر نیروشک، روانشناس بالینی گفتگویی داشتیم که در ادامه می‌خوانید:

او معتقد است: تفکر دلفینی نگرشی است که کمک کند افراد از تمام ظرفیتشان برای خوب زندگی کردن استفاده کنند و نیز فرصتی برای خوب زندگی کردن دیگران باشند. این تفکر چند رکن دارد که به افراد می‌آموزد که می‌توانند به غیر از خودشان به دیگران هم بدون توقع و منفعت طلبی فکر کنند.

تبدیل من به ما

این روانشناس بالینی ادامه می دهد: هرجا که منیت پررنگ می‌شود، روحیه مشارکت به حداقل می‌رسد و اجازه نمی‌دهد که ظرفیت و قابلیت‌های طرف مقابل دیده شود.

در روابط عاطفی و روابط کسب و کار نگاه «ما» در مقابل نگاه «من» خیلی اهمیت دارد، چون توقعات، تعصبات و قضاوت‌ها را به حداقل می‌رساند.

آن هم به این دلیل که وقتی من از زاویه دید شما به یک مسئله نگاه می‌کنم، می‌توانم شما را درک کنم و دیگر از جایگاه خودم و یک طرفه قضاوت نمی‌کنم؛ بنابراین بزرگترین مزیت تفکر دلفینی این است که کمک می‌کند تا افراد به موضوعات نگاه چند جانبه داشته باشند و باور‌های خودشان را القا نکنند.

خوشحالی تو خوشحالی من است

نیروشک با بیان اینکه مسئله مهم دیگر در تفکر دلفینی اهمیت دادن به رشد آدم‌ها است، می‌گوید: گاهی افراد فکر می‌کنند بیشتر مواقع خودشان بهتر از بقیه می‌دانند و این نقطه مشترک و همدلی و همراهی را به حدقل می‌رساند. در حالی که تفکر دلفینی کاملا برعکس عمل می‌کند.

یعنی در این نوع تفکر افراد باید بخواهند رشد کنند. همچنین افراد می‌آموزند که چگونه رشدشان باعث توسعه دیگران شود. دیگر فقط توسعه فردی مطرح نیست.

من فقط کاری نمی‌کنم که حالم خوب شود بلکه کاری می‌کنم که خوشحالی دیگری را هم به دنبال داشته باشد و حتی فراتر از آن می‌روم خوشحالی دیگری برای من هم خوشحال کننده خواهد بود.

در تفکر دلفینی یا همان تفکر برنده – برنده، یک جمله داریم و می‌گوییم هم در رابطه عاطفی و هم در رابطه کسب و کار بهترین خودت باش و بهترین خودت ر ا زندگی کن.

تفکر دلفینی و همذات‌پنداری با افراد

رکن دیگر در تفکر دلفینی این است که افراد برای موفقیت دیگران نیز تلاش می‌کنند. این تفکر نگاه همذزات پنداری در حل مشکل را پررنگ می‌کند. یعنی مشکل تو، مشکل من است و این هم افزایی در خود دارد در واقع «من» و «تو» می‌شویم «ما».

او معتقد است: این نگاه آدم‌ها را مثل یک زنجیر به هم وصل می‌کند و یک تیم قوی می‌شوند. در واقع تفکر برنده – برنده اینجا شکل می‌گیرد یعنی همان تفکر دلفینی. دلفین‌ها جمعی حرکت می‌کنند، جمعی بازی می‌کنند و غیره…، اما در مقابل این تفکر، تفکر کوسه‌ای قرار دارد یعنی تفکر برنده – بازنده.

تقابل تفکر دلفینی و تفکر کوسه‌ای

بزرگترین ویژگی و قابلیتی که در مقابل تفکر دلفینی و کوسه‌ای داریم این است که کوسه‌ها به خودشان ضربه می‌زنند. طبق آزمایش مطرح شده، اگر چند کوسه در استخری باشند، تنها باید یکی از آن‌ها زنده بماند در واقع کوسه‌ها برای از بین بردن همدیگر تلاش می‌کنند. در حالی که دلفین‌ها برای حفظ و بقای همدیگر.

تفکر دلفینی و قابلیت انعطاف پذیری

بزرگترین مزیت نگرش دلفینی این است که نگاه منیت، منفعیت طلبی، حسادت، کینه و احساس سرخوردگی را در افراد به حداقل می‌رساند؛ بنابراین ویژگی اصلی افرادی که این نوع تفکر را دارند یا می‌توانند داشته باشند انعطاف‌پذیری است.

در واقع افراد باید خیرخواه و صبور باشند. مردم دوست و انسان دوست باشند. روحیه حل مشکل داشته باشند. کار تیمی بلد باشند. از هرگونه تعصب و قضاوت رها باشند.

یا به عبارت دیگر اعتماد بنفس و عزت نفس دهنده و انگیزه دهنده باشند. این چند ویژگی حداقل و اصلی‌ترین ویژگی‌هایی است که آدم‌ها می‌توانند داشته باشند تا یاد بگیرند تفکر دلفینی را در زندگی فردی و اجتماعی خود عملیاتی کنند.

چگونه تفکر دلفینی را در خود تقویت کنیم؟

قابلیت دیگر این نوع تفکر این است که یاد می‌گیریم چگونه مثل دیگر آدم‌ها به قضایا نگاه کنیم و فکر کنیم. در نظریه شناختی – رفتاری علم روانشناسی، دانشمندان معتقد هستند که آدم‌ها طوری رفتار می‌کنند که فکر می‌کنند.

پس اگر من می‌خواهم الگوی رفتاریم تفکر دلفینی باشد باید از افکار و رفتار فعلی خود آگاهی کامل باشم و بدانم رفتارم چقدر متفاوت از رفتاری است که نشات گرفته از تفکر دلفینی است. بنابراین افراد تغییر را هم به مناسبت یادگیری تفکر دلفینی تجربه می‌کنند و می‌آموزند که چگونه این تفکر را در وجودشان نهادینه کنند.

این روانشناس بالینی در پایان سه سوال مطرح می‌کند برای چگونه نهادینه کردن این الگوی ذهنی (تفکر دلفینی):

۱ چه کار‌هایی را انجام دهم یا چگونه فکر کنم تا بتوانم مثل آدمی که تفکر دلفینی دارد، رفتار نمایم؟

۲ چه کار‌هایی را بیشتر انجام دهم تا این نگرش در من رشد کند؟

۳ چه کار‌هایی را متفاوت انجام دهم و چگونه تلاش کنم تا از تجربه این نگرش نترسم تا با این نگرش هم با عث رشد خود و هم باعث رشد و یادگیری افراد اطرافم شوم.

با نهادینه شدن تفکر برنده – برنده (تفکر دلفینی) در وجودمان است که زندگی برای همه معنا پیدا می‌کند و نگاه مشارکتی تبدیل به یک خروجی رفتاری به عنوان یک موفقیت جمعی می‌شود.

نتیجه‌ گیری:

دنیای زیباتری داشتیم اگر که ما انسان‌ها نیز دارای چنین تفکر زیبایی می‌بودیم؛

تفکر دلفینی یعنی اینکه:
۱- غیر از خود به دیگران هم بیاندیشیم؛
۲- با دیگران در زمان بروز مشکلات همزاد پنداری کنیم؛
۳- از خوشحالی دیگران شاد شویم؛
۴- و از ناراحتی و درد دیگران ما هم احساس درد کنیم؛
۵- با دیگران همدلی و همراهی کنیم؛
۶- دست در دست هم و برای موفقیت هم تلاش کنیم.

منبع:

https://www.didarnews.ir/fa/news/82606/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AF%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%AF

http://taghi1359.blogfa.com/post/774

تفکر سریع و اهسته

توسط 2 آوریل 2021

این کشف دنیل کانمن (که در کتابی به اسم فکر کردن سریع و آهسته منتشر شد) توانست دنیا را برای همیشه تغییر دهد، اقتصاد را متحول کند و درک جدیدی از بازار مالی و نحوه فکر کردن ما در این بازار به‌وجود بیاورد. در این مقاله ما هم سعی می‌کنیم در آرامش و با حداقل تلاش مفهوم تفکر سریع و کند را تشریح کنیم.

قانون حداقل کُنِش (صرف کمترین انرژی) حکم می‌کند که تا جای ممکن کم فکر کنیم. ما از فکر کردن لذت نمی‌بریم. برای همین از خواندن متون سخت، و در مواردی از خواندن هر چیزی گریزان هستیم.

ما توانسته‌ایم دو سیستم فکری برای خود توسعه بدهیم. سیستم 1 که خیلی سریع فکر می‌کند، و سیستم 2 که برای فکر کردن به زمان و انرژی بیشتری نیاز دارد

فکر کردن سریع و آهسته چیست؟

اگر حوصله ندارید تمام مقاله (و مقالات بعدی‌ای که در این مورد خواهیم نوشت) را بخوانید، با خواندن دو قسمت بعدی، مفهوم را به‌طور کامل متوجه خواهید شد.

یک، فکر کردن سریع
از روی سوالات زیر بخوانید اما به آن‌ها جواب ندهید.

پایتخت فرانسه … است.
سه چهارتا …
هر که بامش بیش برفش …
جواب‌های «پاریس»، «دوازده‌تا» و «بیشتر» به‌طور ناخودآگاه به‌ذهن شما می‌آید.

دو، فکر کردن آهسته! عدد 249651 را در نظر بگیرید. بدون استفاده از کاغذ به هر رقم سه واحد اضافه کنید. عدد 582654 به دست می‌آید. به تمام رقم‌های زوج یک واحد اضافه و از تمام رقم‌های فرد دو واحد کم کنید تا تمام ارقام فرد شوند. حاصل چه عددی است؟ 393935

اطمینان دارم که این کار را نکرده‌اید. حتی از روی اعدد 249851 هم نخوانده‌اید. فقط چشمتان را از روی کلمات عبور دادید تا به پاراگراف بعد برسید. وگرنه متوجه می‌شدید که در محاسبات و حتی در کپی-پیست عدد 249651 اشتباه کرده‌ام.

چرا برای فکر کردن به برخی سوال‌ها (249651) باید انرژی صرف کنیم و برای برخی سوال‌های دیگر (3×4) نمی‌توانیم به جواب فکر نکنیم، حتی با صرف انرژی؟ عجیب نیست؟

دو سیستم برای فکر کردن

به‌نظر می‌رسد ما دو مغز داریم. سیستم 1 خودبه‌خود کار می‌کند، نمی‌توانید داوطلبانه آن را از مدار خارج کنید و استفاده از آن انرژی مصرف نمی‌کند.

چرا برای فکر کردن به برخی سوال‌ها باید انرژی صرف کنیم و برای برخی سوال‌های دیگر نمی‌توانیم به جواب فکر نکنیم؟

سیستم 2 باید روشن شود. استفاده از آن انرژی‌بر است. باید تصمیم بگیریم، به یک گوشه برویم، قلم و کاغذ برداریم و خیلی جدی «فکر کنیم».

سیستم 1 برای ما مفید است. می‌توانیم سریع فکر کنیم و بگذریم.

5 بزرگ‌تر است یا 2؟
صدا زنگ از کدام سمت می‌آید؟
خندیدن، ترسیدن، اخم کردن.
خواندن کلمه «آب».
رانندگی در خیابان خلوت.
اما با سیستم 2 است که می‌توانیم تصمیم‌های مهم بگیریم و به زندگی خود جهت بدهیم.

اگر یک وام 10 میلیونی با بهره 14 درصد بگیریم، برای پس دادن آن در 3 سال باید هر ماه چقدر بدهیم؟
گوش کردن به حرف‌های یک‌نفر در اتاق شلوغ.
پارک کردن در جای پارک تنگ.
خواندن گزاره‌های منطقی و تشخیص درستی یا نادرستی آن‌ها.

مثال
تمام رزها، گل هستند.
برخی از گل‌ها زود پژمرده می‌شوند.
پس برخی از رز‌ها زود پژمرده می‌شوند.
با سیستم 1 ممکن است فکر کنید که این استدلال معتبر است. اما یک‌بار دیگر به آن فکر کنید. برخی از گل‌ها زود پژمرده می‌شوند و برخی نه. شاید رز در گروه گل‌هایی باشد که زود پژمرده نمی‌شود. با سیستم 2 استدلال نامعتبر است.

خطای دید فکر کردن سریع و آهسته

می‌دانید تمام نقاط سفید هستند اما چیز دیگری می‌بینید!
برای یک مثال دیگر از روی کلمه Gaol بخوانید. شاید سریع کلمه گُل به معنای هدف در ذهنتان بیاید. اما با کمی دقت متوجه می‌شوید که املای کلمه با Goal فرق دارد. Gaol مثل jail به معنای زندان تلفظ می‌شود.

چقدر انرژی لازم است؟

دارید با دوست خود قدم می‌زنید و گفت‌وگو می‌کنید. یکباره از او سوالی می‌پرسید که به اندکی تفکر نیاز دارد. باید به ذهن خود فشار بیاورد تا بتواند جواب سوالتان را بدهد. «اسم غذایی که دیروز خوردیم چه بود؟»

با تغییر بین فکر کردن سریع و آهسته او از حرکت می‌ایستد. دستش را روی سرش می‌گذارد و چشمش را می‌بندد. می‌خواهید دوباره سوال را تکرار کنید اما از شما می‌خواهد که چیزی نگویید تا یادش بیاید. چرا فرایندی مثل راه‌رفتن، دیدن و شنیدن باید به‌یادآوردن کلمه «پنینی» را سخت کند؟

اگر دوستتان نتواند کلمه را به‌یاد بیاورد احتمالا روی یک نیم‌کت می‌نشیند و فکر می‌کند. او دارد سعی می‌کند کالری مصرفی بدنش را پایین بیاورد تا حداکثر انرژی ممکن در مغز به استفاده برسد. آیا استفاده از سیستم 2 تا این اندازه مشقت دارد؟

در کتاب فکر کردن سریع و آهسته کانمن به آزمایش‌هایی اشاره می‌کند که بر روی افراد هنگام استفاده از سیستم 2 انجام شده است. مردمک چشم فرد گشادتر می‌شود، فشار خونش بالا می‌رود و گلوکز با نرخ عجیبی مصرف می‌شود. نرخی نزدیک به تمرین سنگین بدنی.

مغز انیشتن و پاهای کریستیانو رونالدو

می‌توانیم دو ساعت به آرامی قدم بزنیم بدون آن که احساس خستگی کنیم. اما اگر بیست ثانیه با نهایت سرعت بدویم خسته می‌شویم و عضلاتمان می‌گیرد. در قدم زدن آرام از عضلات نوع 1 (کم‌قدرت و پرطاقت) استفاده می‌کنیم و برای دویدن از عضلات نوع 2-ایکس (پرقدرت و کم‌طاقت).

فکر کردن با سیستم 2 به همین شکل است. کسانی که تمرین نداشته باشند نمی‌توانند مدت زیادی در این حالت باقی بمانند. خسته می‌شوند. سردرد می‌گیرند یا می‌خندند و می‌گویند «بابا ولمان کن، من چه می‌دانم؟!».

کسانی که تمرین نداشته باشند نمی‌توانند مدت زیادی در این حالت باقی بمانند و می‌گویند «بابا ولمان کن، من چه می‌دانم؟!».

استادان فکر کردن سریع و آهسته در بسیاری از موارد، اندکی انرژی صرف می‌کنند تا مسئله سیستم 2 را به چندین مسئله قابل انتقال به سیستم 1 تبدیل کنند.

چگونه ذهن انسان به اتخاذ تصمیم می رسد؟ چه عواملی سبب می شود که تصمیم ها اشتباه در آید و یا اینکه ما اصولاً نسبت به اتخاذ تصمیم اشتباه خود نیز بی خبر باشیم؟

او طی ده ها سال تحقیق عملی پیرامون مراحل ادراک و تشخیص دنیای بیرونی توسط ذهن انسان، به نتایجی دست یافت که در مقالات و کتابهای متعدد منتشر شد. اخیراً کتابی منتشر کرد که در آن به زبان ساده نتایج این تحقیقات را ارائه کرده است. عنوان کتاب “اندیشیدن- سریع و آهسته” است که در نوامبر 2011 منتشر شد.

کتاب در حدود 480 صفحه بوده و با توجه به روش تحقیق در زمینه کنکاش در زمینه تصمیم گیری و مراحلی که ذهن انسان در این مورد طی می کند و مثالها و مواردی که مطرح می شود کتابی است بس خواندنی و جالب.

به خصوص برای اقتصاد دانان از تازگی بسیار بر خوردار بوده و بر بسیاری از پرسش هائی که معمولاً در ذهن اقتصاد دانان، پیرامون مسئله منطقی و عقلائی بودن تصمیم گیری و انتخاب های فردی، مطرح است پرتو افشانی می کند.

در نوشته حاضر سعی خواهد شد در حد مقدور مطالب این کتاب خلاصه شود. این کتاب نه تنها برای اقتصاد دانان بلکه متخصصان رشته های جامعه شناسی وعلوم سیاسی و مدیریت نیز نکات تازه و قابل استفاده ای در بر دارد.

همچنین مطالب این کتاب برای خوانندگان عمومی نیز مفید است و نشان میدهد در دهه های اخیر تحقیقات روانشناسی تاچه مایه دست آوردهای قابل تحسین و سود بخشی را ارائه کرده است. تحقیقات او در روانشناسی توسط برخی از اقتصاد دانان پیگیری شد و در نتیجه رشته “اقتصاد رفتاری[3]” ایجاد گردید.

یعنی رشته ای که تلاش می کند درک رفتار های اقتصادی افراد، و نمود های جمعی آن را، بر مبنای پژوهش در چگونگی کار کرد های ذهن انسان و مراحل ادراک ذهنی و تصمیمگیری هائی که از آن نتیجه می شود، توضیح دهد.

در این نوشته خواه نا خواه روش و شیوه نگارش کتاب مورد پیگیری قرار می گیرد و بنا بر این ممکن است این شیوه برای افراد آشنا با ادبیات رایج اقتصاد کمی نا آشنا به نظر رسد، لکن برای ارائه مطلب کتاب لاجرم اتخاذ همین روش ضروری است.

منبع:

http://best-economy.blogfa.com/post/193/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-%D9%88-%D8%A2%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%8C-%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%81-%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%90%D9%85%D9%8E%D9%86-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86

https://tejaratnews.com/training/%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-%D9%88-%D8%A2%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87

روش تفکر استقرایی

توسط 2 آوریل 2021

تفکر استقرایی شیوه­ای است که مهارت فکر کردن را در کودکان افزایش می­دهد و زمینه­ای را فراهم می­سازد تا کودکان مفاهیم را به خوبی درک کنند.

هیلدا تابا؛ صاحب نظر فقید در برنامه آموزشی، عامل عمده ی گسترش اصطلاح راهبرد تدریس محسوب می­شود. او سه فرضیه درباره­ی تفکر رویکرد خود معین می سازد:

1- تفکر را می­توان آموخت.

2- تفکر در گیر شدن فعالیت فرد و مطالب است.

3- جریانات تفکر در توالی (قانونمند) نضج می گیرد.

تفکر استقرایی

به عبارت دیگر تابا معتقد است ما با استفاده از راهبردهای تدریس به شاگردان کمک می کنیم تا از طریق تمرین های مختلف برای توسعه­ی تفکر استقرایی خود تلاش نمایند. این بدان معنی است که به دانش­آموزان مجموعه­ای از اطلاعات در قلمرو خاص (شعر، فرهنگ و …) داده می شود.

آن­ها اطلاعات را در مغز خود سازمان می­دهند. نکات و مطالب را به یکدیگر ارتباط می­دهند و آموخته­های خود را در موقعیت­های جدید تعیمیم داده و به­کار می­گیرند و به­این ترتیب به فرضیه­سازی، پیش­گویی و توضیح پدیده­های ناآشنا می­پردازند. در روش تفکر استقرایی دانش­آموزان، خود سازنده و تولید کننده­ی مفاهیم مورد نظر هستند.

در درس­هایی که ماهیت ذهنی در تولید مفهوم دارند استفاده از این روش، یادگیری را تسهیل می کند. مانند : فراگیری املای کلمات، ارائه­ی قواعد یا دستور زبان، در ریاضیات مفاهیمی که به درک یافتن قاعده ختم می شود.

در علوم مفاهیمی که قابل مقایسه و طبقه بندی باشند، در اجتماعی و هدیه های آسمان در صورتی که مفاهیمی نظیر: نیاز و ضرورت همکاری

و تعاون، ضرورت دوستی در جامعه مطرح باشد، استفاده از تفکر استقرایی مناسب است.

مراحل تفکر استقرایی

طبق نظریه هیلداتابا، الگوی تفكر استقرایی دارای سه مرحله اساسی است:

تكوین مفهوم

این شیوه دارای مراحلی است كه به وسیله‌ی آن معلم، دانش‌آموزان را به پایین‌ترین سطح تفكر استقرایی یعنی تعیین و برشماری اجزاء مرتبط با یك موضوع یا مسأله، گروه‌ بندی این اجزاء در طبقاتی كه اعضای آن خصوصیات مشتركی داشته باشند و عنوان سازی برای طبقات، هدایت می‌كند.

هیلداتابا ، برای كشانیدن دانش‌آموزان به انجام هر یك از این فعالیت‌ها دست به ابداع رفتارهای آموزشی به صورت، ‌دادن تكالیف می‌زند.

تصدیق پیشگویی‌ها

در هر سه شیوه جوی از فعالیت دانش‌آموزان بر كلاس حاكم است. معلم آغاز كننده‌‌ی تمام گام‌هاست و فعالیت‌ها از قبل طراحی شده است.

بنابراین برای رسیدن به هدف، معلم در نقش كنترل كننده و ناظر با رفتاری همكارانه ظاهر می‌شود و نحوه‌ی پردازش اطلاعات توسط دانش‌آموزان را با بیان پرسش‌های مناسب فراخوان كنترل می‌كند.

وظیفه‌ی اصلی معلم درك آمادگی شاگرد برای كسب تجربه، فعالیت‌های شناختی جدید، درون‌سازی و مورد استفاده قرار دادن تجارب به دست آورده در موقعیت جدید است.

مهم‌ترین كاربرد این الگو بهبود ظرفیت تفكر استقرایی و هدایت دانش‌آموزان به كسب و پرورش اطلاعات در ذهن است. از این الگو می‌توان در تعداد بسیاری از برنامه‌های درسی در كلاس‌ها و دوره‌های مختلف استفاده كرد.

در شیوه‌ی سوم (كاربرد اصول) معلم با بیان مطالب و تكالیف جدید، در واقع مهارت استفاده از آموخته‌های قبلی در موقعیت جدید را پرورش می‌دهد (تعمیم) كه این یك تلاش عمدی برای افزایش تفكّر محسوب می‌شود.

پس می‌توان گفت جریانات استقرایی شامل خلاقیّت در پردازش اطلاعات و نیز استفاده‌ی هم‌گرا از اطلاعات در حل مسائل است. الگوی تفكر استقرایی باعث می‌شود دانش‌آموزان اطلاعات را گرد آورند.

به دقت مورد بررسی قرار دهند، به عبارتی قدرت تمییز خود را بالا ببرند، سپس به شكل مفاهیم درآورند و دست‌ورزی با آن مفاهیم را یاد بگیرند.

دانش‌آموزان با استفاده‌ی منظم از این شیوه توانایی كارآمدتری در تكوین مفاهیم را می‌یابند و بر چشم‌اندازهای خود در نگرش به اطلاعات می‌افزایند.

از راه مسئول ساختن گروهی از دانش‌آموزان در فعالیت استقرایی می‌توان منابع كثیری از مطالب را به آنان آموزش داد. آنها بررسی مطالب از جهات مختلف را یاد می‌‌گیرند و در تمام جنبه‌های اشیا و حوادث موشكافی می‌كنند.

هر فعالیت آشكاری كه توسط شیوه تدریس فرا خوانده شود بازتابی از عملیات ذهنی ناآشكاری است كه در مغز و ساخت شناختی دانش آموز ایجاد می گردد و منجر به توسعه ،نظم در اندیشیدن و قانونمندی جریان تفكر می گردد.

استقرا از این نظر حائزاهمیت است كه ما را با فرامینی كه حاكم بر خلقت وآفرینش است آشنا می سازد وراه و روش خلق وانشا را پیش روی ما قرار می دهدوبه ما می آموزد كه با در اختیارداشتن اجزایی معدود بتوانیم به خلق پدیده های كلی وجدید نائل شویم كه مولود ما هستند.

طرح درس

در این جا نوشتن طرح درسی ویژه لازم به نظر میرسد :
این طرح درس باید به صورت فعال محور تنظیم گردد، نگرش باید سیستمی بوده ، بین اهداف ، روش و شیوه ارزشیابی ارتباط سیستمی به وجود آید. بر اساس این نگرش اهداف، روش هاوشیوه ارزشیابی در امتداد هم نیستند بلكه ارتباط كاملی با همدیگر دارند.

هدف پایانی:

اهداف پایانی بیشتر معطوف به ایجاد یك قابلیت و توانایی دردانش آموزخواهند بودوحصول اطمینان ازانتقال صرف دانش، در نزد دانش آموزان اهمیت كمتری دارد.هدف های پایانی در روش تدریس استقرایی سعی دارند به این پرسش پاسخ دهند كه “چرا علوم باید به فراگیر یاد داده شوند؟”

به بیان دیگر آموزش یك مفهوم علمی ،چه تاثیری بر فراگیر خواهد داشت؟ و چه توانایی و مهارتی را در او ایجاد خواهد كرد؟
هدف های پایانی در الگوی استقرایی، درزمینه تكوین مفهوم، در رده های زیر طبقه بندی می شوند:

1- توانایی در مشاهده كردن:

الف- جمع آوری داده ها از طریق استفاده از حواس
ب- تدوین گفتارهایی در باره ی مشاهدات به صورت كیفی و كمی

2- مقایسه كردن:

توانایی تشخیص و توصیف شباهت ها و تفاوت های بین اجسام،رویدادها و مكانها (تشخیص)

3- توانایی در شناسایی :

الف- نام بردن اجسام ،رویداد ها ومكان ها(تمییز)
ب- انتخاب شی،رویداد،مكان یا ترتیب مورد نظراز بین انواع متعددآن
ج- ساختن روشی برای اندازه گیری خواص اشیا

4- توانایی در طبقه بندی :

الف- تشكیل دادن گروهها یا دسته هایی بر اساس یك یاچند ویژگی مشهود مشترك
ب- ساختن نموداری ازجدول داده ها

5 – توانایی در مفهوم سازی:

الف- ایجاد عناوینی جدید برای طبقه ای از محرك های دارای ویژگی های مشترك
ب- تعریف یك یا چند شی ورویداد بر اساس روابط بین آنها

منبع:

http://seyedain-mahdi.blogfa.com/post/8

http://www.edugroup.blogfa.com/post/93

تفکر سیاه و سفید

توسط 17 مارس 2021

آیا جهان را به رنگ سیاه و سفید می بینید و یا رنگی از خاکستری وجود دارد؟ طبقه بندی هر چیزی – مفاهیم، افراد، ایده ها، و غیره – به دو گروه کاملا مخالف به جای دیدن هر زمین وسط، “تفکر سیاه و سفید” نامیده می شود. این یک اشتباه رایج منطقی است که همه ما آن را اغلب انجام می دهیم.

تفکر سیاه و سفید چیست؟

انسانها نیازمند نیاز جدی به همه چیز هستند؛ این گسل نیست بلکه یک دارایی است. بدون توانایی ما برای نمونه گیری از موارد جداگانه، آنها را در گروه ها جمع آوری کرده و سپس تعمیم ها ، ما ریاضی، زبان و یا حتی توانایی تفکر منطقی نداریم.

بدون توانایی تعمیم دادن از خاص به انتزاعی، شما قادر نخواهید بود که در حال حاضر آن را بخوانید و درک کنید. با این وجود، تا حد زیادی از دارایی حیاتی به عنوان آن است، هنوز هم می تواند بیش از حد گرفته شود.

یکی از راه هایی که این می تواند رخ دهد این است که ما در محدود کردن مقوله های ما بیش از حد دور برویم. به طور طبیعی، دسته های ما نمی توانند بی نهایت باشند.

برای مثال، ما نمیتوانیم هر شی و هر مفهوم را به رده منحصر به فرد آن اختصاص دهیم، که با هر چیز دیگری مرتبط نیست. در عین حال ما همچنین نمی توانیم همه چیز را به یک یا دو دسته کاملا دسته بندی شده تقسیم کنیم.

هنگامی که این وضعیت دومی اتفاق می افتد، معمولا به عنوان “فکر سیاه و سفید” نامیده می شود. این به خاطر گرایش دو دسته به سیاه و سفید است؛ خوب و بد، درست یا غلط

از لحاظ فنی این می تواند نوعی دوگانگی دروغ باشد. این اشتباهی غیر رسمی است که زمانی اتفاق می افتد که ما تنها دو گزینه در یک استدلال داده می شود و نیاز به انتخاب یکی دارد. این به رغم واقعیت است که گزینه های متعددی وجود دارد که مورد توجه قرار نگرفته اند.

اشتیاق به تفکر سیاه و سفید

هنگامی که ما قربانی تفکر سیاه و سفید می شویم، به طور اشتباه تمام طیف وسیعی از امکانات را به دو گزینه شدید تر تقلیل دادیم. هر قطب مخالف قطبی از طرف دیگر بدون هیچ گونه سایه خاکستری در میان است.

اغلب این دسته ها از ایجاد خود ما هستند. ما تلاش می کنیم جهان را مجبور کنیم که با پیش فرض های ما درباره آنچه که باید نگاه کنیم مطابقت داشته باشد.

به عنوان یک مثال بسیار شایع: بسیاری از مردم اصرار دارند که هر کسی که با ما نیست، باید “علیه” ما باشد. پس از آن آنها با دشمن مواجه می شوند.

این دوگانگی فرض می کند که تنها دو دسته ممکن است – با ما و علیه ما – و همه چیز و همه باید متعلق به سابق یا دوم باشد. سایه های خاکستری ممکن است مانند پذیرش اصول ما، اما نه روش های ما، به طور کامل نادیده گرفته شود.

البته، ما نباید اشتباه مشابه را فرض کنیم که این دوگانگی ها هرگز معتبر نیستند. گزاره های ساده اغلب می توانند به عنوان درست یا غلط طبقه بندی شوند.

به عنوان مثال، مردم را می توان به کسانی که قادر به انجام یک کار هستند و کسانی که در حال حاضر نمی تواند این کار را انجام دهد تقسیم می شود. اگر چه بسیاری از موقعیت های مشابه را می توان یافت، آنها معمولا موضوع بحث نیست.

سیاه و سفید مسائل بحث برانگیز

جایی که تفکر سیاه و سفید یک مسئله زنده است و یک مشکل واقعی در بحث در موضوعات مانند سیاست، مذهب ، فلسفه و اخلاق است . در این، تفکر سیاه و سفید مانند عفونت است.

این موضوع به طور غیر ضروری را کاهش می دهد و طیف وسیعی از ایده های احتمالی را حذف می کند. اغلب اوقات، آن ها نیز به صورت ضمنی آنها را در “سیاه” دسته بندی می کنند – شر که ما باید از آن جلوگیری کنیم.

دیدگاه ما از جهان

نگرش اساسی که در پشت اندیشه سیاه و سفید قرار دارد، اغلب می تواند نقش دیگری با مسائل دیگر بازی کند. این به خصوص در نحوه ارزیابی وضعیت زندگی ما صادق است.

به عنوان مثال، افرادی که افسردگی را تجربه می کنند، حتی در قالب های خفیف، معمولا جهان را در سیاه و سفید مشاهده می کنند. آنها تجربیات و حوادثی را در اصطلاحات افراطی دسته بندی می کنند که متناسب با دیدگاه عمومی آنها در زندگی است.

این به این معنی نیست که همه کسانی که در تفکر سیاه و سفید شرکت دارند افسرده و یا لزوما رنج می برند یا منفی هستند.

در عوض نقطه به سادگی این است که توجه داشته باشیم که الگوی مشترک چنین تفکر وجود دارد. این را می توان در زمینه افسردگی و همچنین زمینه های استدلال های ناقص مشاهده کرد.

این مشکل شامل نگرشی است که با توجه به جهان اطراف ما می شود. ما اغلب اصرار داریم که با پیش فرض های ما مطابقت داشته باشیم تا اینکه تفکر ما را برای پذیرش جهان به گونه ای تنظیم کنیم.

تفکر دو قطبی، که به اسم “تفکر سیاه یا سفید” نیز شناخته می‌شود، نشانه‌ای از بسیاری از بیماری‌های روحی-روانی و اختلالات شخصیتی از جمله اختلال شخصیت مرزی (BPD) است. تفکر دوقطبی به مشکلات بین فردی و بی‌ثباتی احساسی و رفتاری، دامن می زند.

ویژگی‌های تفکر سیاه و سفید

بسیاری از مردم برخی اوقات تفکر دوقطبی (دو بعدی) را تجربه می‌کنند، اما این موضوع زمانی که استنتاج‌ها و برداشت‌های‌های نامتعادل در مورد خودتان یا دیگران و یا در ارتباط با پیشامدها و رویدادها، با مواردی چون ثبات عاطفی، روابط و تصمیم‌گیری‌ها تداخل پیدا می کنند، می‌تواند مشکل‌ساز باشد.

اگر بیشتر افکارتان به سیاه یا سفید، خوب یا بد، و همه یا هیچ تقسیم می شوند، پس این امکان وجود دارد که شما زمینه و گرایش قوی نسبت به تفکر سیاه و سفید داشته باشید.

این تفکر نامعتدل می‌تواند منجر به واکنش‌های افراطی و یا عکس‌العمل‌های احساسی جدی شود و اگر شما در پاسخ به احساسات برانگیخته، زمینه تکانشگری و گرایش به بروز رفتارهای تکانشی دارید، ممکن است عواقب جدی و مهمی در پی داشته باشد.

فارغ از اینکه این تفکر باعث قطع یک رابطه یا ضعف در عملکرد کاری و یا مشکلات دیگری شود، بهرحال تفکر دوقطبی می‌تواند بر کیفیت زندگی شما تاثیر بگذارد.

تفکر سیاه و سفید و اختلال شخصیت مرزی

اختلال شخصیت مرزی وضعیتی است که زندگی با آن چالش برانگیز است. تشخیص اختلال مرزی اغلب دشوار است، زیرا هرجند افراد مبتلا به آن ممکن است درگیر نوسانات روحی شدید و رفتارهای نابهنجار باشند.

اما به طور کلی نمی‌توانند خود را دارای مشکل ببینند، و در عوض به دیگران به عنوان مشکل نگاه می‌کنند. در مورد افراد دارای BPD نسبت به افرادی که اختلال مرزی ندارند، احتمال بیشتری وجود دارد که تفکرات سیاه و سفید را از خود بروز دهند.

مثال‌هایی از تفکر سیاه و سفید

تفکر دوقطبی می‌تواند باعث ایجاد تضاد و آشفتگی شود و حس آرامش درونی‌تان و نیز رفتار مسالمت آمیز بین شما و دیگران را مختل می کند. اگر اختلال شخصیت مرزی دارید، ممکن است درگیر تفکر دوقطبی باشید بدون اینکه حتی متوجه آن شده باشید.

به عنوان مثال، ممکن است به دفعات بین دیدن خود به عنوان یک فرد بسیار موفق یا یک فرد کاملا شکست خورده، براساس تعریف و یا انتقاد دیگران مردد شده باشید.

فردی با تفکر سیاه و سفید ممکن است با یک همکار جدید در محل کار آشنا شود. فرضا در ابتدا برداشت اولیه نسبت به این فرد جدید به عنوان یک همکار فوق‌العاده، عالی و بهتر از هر همکار یا دوست دیگری که تاکنون می شناخته است، بوده است.

افرادی با تفکر دوقطبی تمایل دارند که موارد دلخواه و برگزیده خود را داشته باشند و بر این باورند که همه چیز درباره فرد یا موضوع دلخواه‌شان بر موارد دیگر رجحان و برتری دارد. با این حال، همانطور که زمان می گذرد، فردِ دارای تفکر دوقطبی ممکن است ناگهان به یک دیدگاه افراطی متضاد با قبل، تغییر عقیده دهد.

و اگر جایی از طرف این همکار نادیده گرفته شود و یا اگر این همکار به شیوه‌ای او را مایوس نماید، ممکن است حس احترام خود را نسبت به او از دست داده و یا حتی از این همکار مورد علاقه‌ی سابق متنفر شود؛ یعنی نمی‌تواند روابطی جدای از “عشق” یا “تنفر” را حفظ کرده و پیش ببرد.

این امر می‌تواند به آسانی منتهی به بازیچه شدن توسط کسانی شود که به عنوان “فرد خوب و شایسته” دیده می شوند و یا می تواند به طور ناگهانی و غیرمنتظره منجر به قطع مراودات و دوستی‌ها و روابط رمانتیک گردد.

در برخی موارد، تفکر سیاه و سفید می‌تواند منتج به مشکلات مالی شود. خریدهای بی ملاحظه و تکانشی و فقدان تخمین و برآوردِ متعادل و متوازن در کار و در زندگی شخصی فرد، می‌تواند عواقب جدی داشته باشد.

منبع:

https://borderlinepersonalitydisorder.ir/borderline/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%82%D8%B7%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-425292

https://fa.eferrit.com/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F/

تفکر سالم چیست؟

توسط 17 مارس 2021

آزمایش های متعددی که بر روی حیوانات آزمایشگاهی صورت گرفته است، نشان می دهد که وقتی احساس ترس و خشم ایجاد می شود، منجر به تولید سمی مضر در بدن می گردد. با این اوصاف به نظر می رسد که ترشح چنین سمی در بدن انسان، تاثیرات نامطلوبی به دنبال خواهد داشت و از داشتن تفکر سالم ما رو باز میداره.

بیان این مطلب به این خاطر است که به این نکته اشاره شود که هر تفکری از ذهن انسان عبور کند، به سرعت بر ترکیبات شیمیایی بدن او اثر می گذارد.

تصور کنید که در یک خیابان و در حالت عادی مشغول رانندگی هستید. ناگهان ماشینی از کنار شما عبور می کند و با عابری پیاده تصادف می کند. در این لحظه شما چه احساسی دارید؟ انگار یک شوک ناگهانی به همه وجودتان وارد می شود.

سم به وجود آمده در اثر ترس، عصبانیت، ناکامی و تنش ها و فشارهای عصبی ممکن است بر روی حیوانات آزمایشگاهی به مرگ آنها بیانجامد. بنابراین چنین احساساتی در انسان اگر به مرگ یکباره منجر نشود، به طور تدریجی اثرات سوء بر انسان به دنبال خواهد داشت.

یک انسان سالم و معتدل نمی تواند با احساساتی همچون اضطراب و دلشوره های دائمی، زندگی کند. یعنی این غیرممکن است که فردی با این احساسات بتواند زندگی عادی داشته باشد.

یک نکته مهم وجود دارد و آن این است که اغلب بیماری های جسمی با منشاء روحی و روانی می باشند و در اثر تعارضات درونی بروز پیدا می کنند. این موضوع نشان می دهد که ضمیر نیمه هشیار بر روی جسم اثر زیادی دارد.

به طور مثال باید اینطور گفت که آیا تا به حال برای شما اتفاق نیفتاده که نخواهید به یک مهمانی بروید و دقیقا در همان روز دچار سردرد شده باشید؟ فکر نمی کنید که ممکن است بروز این سردرد به خاطر عدم علاقه به شرکت در آن مهمانی بوده باشد؟

این موضوع نشان می دهد که قدرت برقراری ارتباط میان ذهن و جسم آنقدر زیاد است که اگر قصد دوری از چیزی را داشته باشیم، ذهن نیمه هشیارمان، ترتیب این کار را می دهد. زمانی که این گونه اتفاقات رخ می دهد در واقع بخشی از راه را طی کرده ایم.

باورهای انسان می تواند باعث به وجود امدن بیماری باشد یا اینکه به شروع یک بیماری کمک کند. مثلا وقتی با شخص بیماری در یک محیط اجتماعی تماس پیدا می کنید از همان لحظه ممکن است به این موضوع فکر کنید که نکند این بیماری سرماخوردگی به من انتقال یابد؟ به طور کلی مارو از داشتن تفکری سالم باز میداره!

با ورود این فکر به درون خود به گونه ای شرایط وقوع بیماری را در خود آماده می کنید. آنچه مشخص است اینکه انسانها برای حمل الگوها و برنامه های ذهن نیمه هشیار از سلول های مغز استفاده می کنند.

برای داشتن تفکری سالم و سرشار از انرژی، باید به حفظ و نگهداری هیجانات مثبت فکر کنیم. باید به ابراز احساسات و عواطف درونی خود بپردازیم و همواره خویشتن را شایسته ی تندرستی و برخورداری از زندگی آرام و توام با زیبایی بدانیم

تفکر سالم

این حق طبیعی شما به عنوان یک انسان است که هر روز نسبت به این موضوع اطمینان داشته باشید که جسمی توانمند دارید که می تواند با هر چیزی مبارزه کند. البته توجه داشته باشید که سلامتی به معنای فقدان بیماری نیست.

به هر حال ممکن است هر کسی با یک نوع بیماری در حد و حدود مختلف، سرو کار داشته باشد اما آنچه مهم است اینکه جسم انسان می تواند به بازسازی بپردازد و این در صورتی امکان پذیر است که برنامه ریزی برای این بازسازی همواره در ذهن و تفکری سالم وجود داشته باشد.

ذهن مانند معمار جسم است و جسم هم بازتابی از تفکرات فرد است. اگر ذهن تان پر از ترس و خشم های سرکوب شده باشد، جسم تان آنرا منعکس می کند. “بیماری” ذهن است که باعث “بیماری” جسم می شود.

گام هایی برای داشتن تفکر سالم

قدرت اندیشه را بپذیرید

پیش از هر چیز باید قبول داشته باشیم «ما چیزی هستیم که می اندیشیم.» در حقیقت، بزرگ ترین میدان نبرد زندگی مان همان ذهن مان است. افکار، واقعی و بسیار قدرتمند هستند. اعمال ، طرزفکر و عادات ما همه و همه ابتدا در ذهن تولید میشود و سپس در زندگی مان اثرشان را نشان می دهد.

ما با تغییر دادن نحوه تفکرمان می توانیم نوع زندگی مان را تغییر دهیم. مثلا اگر بتوانیم به وجود خود و اراده مان اعتماد کنیم، می توانیم به خواسته هایمان برسیم و به دنبال آن از آرامش و شادی روح برخوردار شویم. بنابراین اولین قدم در راه داشتن تفکر سالم تشخیص قدرت اندیشه است.

شناخت استانداردهای افکار و اندیشه

منظور از استاندارد همان سیستم پاکسازی و ارزیابی شده افکارمان است. با این کار تصمیم می گیریم که آیا اندیشه ای خاص ارزش جای گرفتن در ذهن مان را دارد یا خیر. در حقیقت طبق این تعریف، پنج استاندارد درخصوص افکار وجود دارد؛ افکاری که مناسب اندیشیدن است:

افکار واقعی

باید افکار دروغین و پوچ را دور بریزیم و ذهن مان را با حقایق محض پر کنیم. وقتی توانستیم ذهن مان را سرشار از افکار سالم و صحیح کنیم در آن صورت می توانیم بین راست و دروغ تفاوت قائل شویم.

متاسفانه انسان معمولا افکار منفی را که همچون دروغ می ماند و صحت ندارد به ذهن خود راه میدهد و بر مبنای آنها تصمیم گیری می کند. با این کار اجازه می دهد این افکار منفی و دروغین روی زندگی اش اثر گذاشته و امور او را تحت سلطه خود بگیرد.

باید از ورود این افکار بد جلوگیری کنیم. وقتی دروغ به اندیشه مان قدم می گذارد، هر لحظه از زندگی مان همراه با تخریب است و درنهایت ما را به سوی نابودی می کشاند.

در واقع اندیشه های دروغین در مورد هرچیزی از ظاهرتان گرفته تا روابط، ارزش و هویت، ترس ها و رویاهایتان به شما دروغ می گوید و گمراهتان می کند. مراقب باشید حتی ذره ای از ذهن تان را با دروغ فکرهای پوچ پر نکنید و روی افکار سالم خود تمرکز کنید.

ذهن باغی است که می توانیم هرچه بخواهیم در آن کاشته و پرورش دهیم. بنابراین هرگاه موضوعی به ذهن تان آمد آن را بررسی کنید که آیا منفی است یا خیر و اگر منفی است چرا، سپس آن فکر را به نوع مثبت تبدیل کنید.

ابتدا اگر نتوانستید خودتان این کار را انجام دهید، می توانید از مشاوران کمک بگیرید تا این کار به نوعی عادت تبدیل شود؛ مانند ادیسون که در آزمایش هایش برای تولید لامپ، هزار ماده را آزمایش کرد و نتیجه ای نگرفت.

وقتی به او گفتند هزار بار شکست خوردی او پاسخ داد: «نه، من هزار ماده ای را که برای تولید لامپ مناسب نیست، شناختم» و سرانجام توانست لامپ را اختراع کند.

افکار نجیب

«نجیب» در لغت به معنای «سزاوار عزت و احترام» است. سخن پسندیده نیز بسیار شبیه افکارنجیب و چیزی است که ارزش بیان شدن دارد. به عبارت دیگر اگر ما درست فکر کنیم، می توانیم درست نیز صحبت کنیم. اگر تعداد کلماتی را که در طول روز و ماه و سال صحبت می کنید، جمع کنید مسلما کتاب قطوری خواهد شد.

حال با خود بیندیشید کتابی را که هر روز بخشی از آن را می نویسید چگونه کتابی است؟ پر از سخنان و افکار دلگرم کننده است یا سرزنش و بدگویی، عشق است یا تنفر، صلح است یا خشونت. کلمات ادا شده قدرتمند و درست مانند دانه هایی است که برای پرورش کاشته می شود.

کلمات می توانند موجب رحمت یا لعنت ما شوند. می توانند مشوق یا مخرب باشند. بنابراین برای کنترل زبان مان باید افکارمان را مهار کنیم؛ افکاری که سالم، پسندیده و نجیب و با روشنایی همراه است، نه تاریکی.

منبع:

https://www.beytoote.com/psychology/zendegi-behtar/healthy3-lifestyle-minds.html

https://article.tebyan.net/211690/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF