بلاگ

تفکر خلاق

توسط 25 آگوست 2020

تفکر خلاق توانایی توجه به مسائل به روشی جدید است. و ممکن است رویکردی جدید برای یک مشکل باشد، یک حل مسئله برای درگیری بین کارمندان، یا نتیجه جدیدی از یک مجموعه داده باشد. کارفرمایان در همه صنایع کارمندانی را می خواهند که بتوانند فکر خلاقانه ای داشته باشند و چشم اندازهای جدیدی را در محیط کار ارائه دهند. 1

در این مقاله به این که تفکر خلاق چیست، انواع تفکر خلاق، و فواید تفکر خلاق در محیط کار خواهیم پرداخت.

تفکر خلاق چیست؟

تفکر خلاق یعنی تفکر خارج از چارچوب ذهنی. غالباً، خلاقیت شامل تفکر جانبی است، یعنی توانایی درک الگوهایی که بدیهی نیست.2

تفکر خلاق ممکن است به معنای ابداع روش های جدید برای انجام وظایف، حل مشکلات و رفع چالش ها باشد. این به معنای چشم انداز تازه و بعضا غیرمعمول برای کار شما است. این روش تفکر می تواند به بخش ها و سازمان ها کمک کند تا پر بازده تر باشند.

تفکر خلاق محدود به انواع هنری نمی شود. تفکر خلاق مهارتی است که هر کس می تواند آن را پرورش و توسعه دهد.

تفکر خلاق چگونه عمل می کند؟

فرصت های تفکر خلاق در محیط کار از موقعیت های واضح هنری گرفته تا موارد فنی بسیار متفاوت است. به طور کلی، هر چیزی که یک لحظه ی “تعجب” را شامل شود، خلاقانه تلقی می شود. در اینجا چند نمونه از نحوه ارائه ی تفکر خلاق در مشاغل مختلف آورده شده است.

خلاقیت هنری

برای داشتن عنصر هنری لازم نیست که یک هنرمند باشید. شاید شما روش های خرده فروشی با حداکثر اثر را ترتیب دهید یا یک مسیر پیاده روی وسوسه برانگیزی را شکل دهید. سایر کارهای خلاقانه هنری ممکن است شامل طراحی آرم، نوشتن نسخه تبلیغاتی، ایجاد بسته بندی برای یک محصول یا تهیه پیش نویس تلفنی برای درایو جمع آوری کمک های مالی باشد.

حل خلاقانه ی یک مسئله

حل خلاقانه ی یک مسئله موضوعی جدید است. حل کننده خلاق یک مسئله، راه حل های جدیدی را پیدا می کند، نه اینکه فقط هنجار را شناسایی و به اجرا درآورد. ممکن است شما روش های جدیدی را برای کاهش مصرف انرژی بیابید، راه های جدید برای کاهش هزینه ها در طول بحران بودجه پیدا کنید، یا یک راه حل دعوی منحصر به فرد برای دفاع از مشتری ایجاد کنید.

خلاقیت در STEM

برخی افراد علم و مهندسی را نقطه مقابل هنر و خلاقیت می دانند. این درست نیست. زمینه های علمی، فناوری، مهندسی و ریاضی (STEM) بسیار خلاق هستند. طراحی یک ربات خط مونتاژ کارآمدتر، نوشتن یک برنامه جدید رایانه ای، یا ایجاد یک فرضیه قابل آزمایش همه اقدامات بسیار خلاقانه است.

تاریخ علم و فناوری مملو از پروژه هایی است که نا تمام ماند، نه به دلیل خطا در تکنیک و روش، بلکه به این دلیل که مردم فرضیات و عادت های قدیمی خود را حفظ کرده اند. زمینه های STEM برای شکوفایی و رشد نیاز به خلاقیت دارند.

انواع تفکر خلاق

تفکر خلاق به چند روش بیان می شود. در اینجا برخی از انواع تفکر خلاق که ممکن است در محیط کار مشاهده کنید، ارائه شده است.

تحلیل و بررسی

قبل از اینکه در مورد چیزی خلاقانه فکر کنید، ابتدا باید بتوانید آن را درک کنید. این امر به توانایی بررسی دقیق موارد نیاز دارد تا معنی آنها دریافت شود. وقتی شما به دنبال متن، مجموعه داده ها، برنامه درسی یا یک معادله هستید، باید ابتدا آن ها را تحلیل کنید.

ذهنیت باز

برای فکر کردن خلاقانه، هرگونه فرضیات یا تعصباتی را که ممکن است داشته باشید کنار بگذارید و به روشی کاملاً جدید به مسائل نگاه کنید. توجه به مسائل با ذهن آزاد به شما این امکان را می دهد که خلاقانه فکر کنید.

حل مسئله

کارفرمایان کارمندانی خلاق می خواهند که در حل مسائل مربوط به کار به آنها کمک کنند. هنگامی که با مشکل روبرو شدید، قبل از درخواست کمک، راه هایی را برای حل آن بیابید. اگر به کمک مدیر احتیاج دارید، قبل از مطرح کردن مشکلات راه حل هایی را پیشنهاد دهید.

سازمان دهی

ممکن است نامعقول به نظر برسد که: آیا افرادی که خلاق شناخته شده اند بی نظم نیستند؟ در واقع، سازمان دهی بخشی اساسی از خلاقیت است.

در حالی که ممکن است هنگام تلاش برای ایجاد یک ایده جدید، کمی آشفته شوید، اما باید ایده های خود را سازماندهی کنید تا دیگران دیدگاه شما را بفهمند و از آن پیروی کنند.

ارتباطات

مردم فقط در صورتی ایده خلاقانه یا راه حل شما را درک می کنند که شما به طور مؤثر آن را القا کنید. شما باید مهارت های ارتباطی کتبی و شفاهی قوی داشته باشید.

همچنین باید قبل از فکر کردن خلاقانه در مورد یک موقعیت آن را کاملاً درک کنید. این بدان معنی است که شما باید شنونده خوبی نیز باشید. ممکن است با پرسیدن سؤالات درست و گوش دادن به جواب ها، راه حل منحصر به فردی پیدا کنید.

مزایای تفکر خلاق

کارفرمایان متفکران خلاق می خواهند زیرا این امر به نفع حد سودآوری آنها است. شرکت هایی که خلاقیت را در کار خود افزایش می دهند ممکن است رشد بیشتری داشته باشند.3 موقعیت یابی خود به عنوان یک متفکر خلاق می تواند شما را به یک کاندید برای شغلی جذاب یا رهبر در سازمان فعلی خود تبدیل کند.

هنگامی که متقاضی کار هستید، به این فکر کنید که چگونه ماهیت خلاق شما در گذشته به شما کمک کرده است و چگونه می تواند یک سرمایه در شغل مورد نظر شما باشد. در رزومه و توصیه نامه خود، کلمات کلیدی که خلاقیت شما را نشان می دهد را مطرح کنید.

در توصیه نامه خود، یک یا دو نمونه خاص از تفکر خلاقانه ی شما ارزش شما را نزد کارفرمای بالا می برد. شاید شما به دنبال یک روش خلاقانه برای کاهش هزینه های بخش خود باشید، یا شاید یک سیستم بایگانی جدید را توسعه دهید که باعث افزایش بهره وری می شود.

در مصاحبه خود نمونه هایی از چگونگی نشان دادن خلاقیت خود را ارائه دهید. این امر در صورتی که توضیحات شغل، خلاقیت یا تفکر خلاق را به عنوان یک الزام ذکر کند به طور ویژه ای مهم است.

اگر بدنبال فرصت های خلاقانه به عنوان وسیله ای برای موفقیت شخصی هستید، می توانید در مکان های غافلگیرکننده رضایت بیشتری کسب کنید. هر شغلی که به شما امکان می دهد در کار خود آزادانه عمل کنید، در نهایت خلاق بوده و احساس خلاقیت خواهید کرد.

تفکر استراتژیک

توسط 24 آگوست 2020

تفکر استراتژیک چیست؟

تفکر استراتژیک در مقایسه با سایر موضوعات و حوزه‌های مربوط به استراتژی کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

تفکر استراتژیک به عنوان «یک توانایی فردی برای تفکر مفهومی، تخیلی، سیستمی و فرصت‌طلبانه برای رسیدن به موفقیت در آینده» تعریف شده است. اما برای درک این مفهوم، شناخت عناصر مهم در تفکر استراتژیک ضروری است.

هدف از تفکر استراتژیک، آموزش نحوه فکر کردن و اندیشیدن بر پایه‌ی اصول استراتژی است.

از این منظر می‌توان جنس آن را شبیه تفکر سیستمی دانست. تفکر سیستمی هم می‌تواند در فضای کسب و کار، به صورت گسترده مورد استفاده قرار بگیرد و تأثیر‌گذار باشد. اما به خوبی می‌دانیم که اثر اندیشیدن به شیوه‌ی سیستمی به کسب و کار محدود نیست و می‌تواند بر سایر جنبه‌های زندگی ما نیز تاثیر بگذارد.

کم نیستند کسانی که تفکر استراتژیک را صرفاً به عنوان فکر کردن در مورد استراتژی یا حتی فکر کردن به استراتژی به کار می‌برند.

تفکر استراتژیک (Strategic Thinking) چیست؟

هنری مینتزبرگ (Henry Mintzberg) از جمله نخستین کسانی است که تاکید کرد تفکر استراتژیک یک مقوله‌ی مستقل و دارای ویژگی‌های مختص خود است و نباید به سادگی آن را با برنامه ریزی استراتژیک یا سایر مفاهیمی که قبلاً‌ در بحث استراتژی وجود داشته‌اند اشتباه بگیریم.

اگر بخواهیم خلاصه کنیم تعریف تفکر استراتژیک (Strategic Thinking) عبارت است از :

 ابزاری برای معرفی مفاهیم و رویکردها.

ولی معرفی تفکر استراتژیک از طریق تعریف آن کاری کم اثر است. علت این امر در پیچیدگی مفهومی این رویکرد نهفته است. تعاریف متعددی که برای تفکر استراتژیک ارائه شده، هر یک به جنبه هایی از این رویکرد توجه داشته اند. هرچند هیچ یک تمامی ابعاد را دربر ندارند. در چنین شرایطی بهتر است برای معرفی به جای تعریف، به ماهیت و ویژگی های تفکر استراتژیک پرداخته و بدین ترتیب تلاش شود تا نمای صحیحی از این رویکرد تصویر گردد.

از دیدگاه ماهوی تفکر استراتژیک یک بصیرت و فهم است. این بصیرت کمک می کند تا در شرایط پیچیده کسب و کار :

واقعیت های بازار و قواعد آن به درستی شناخته شود.

ویژگی های جدید بازار زودتر از دیگران کشف شود.

جهش های(ناپیوستگی های) کسب و کار درک شود.

برای پاسخگویی به این شرایط راهکارهای بدیع و ارزش آفرینی خلق شود.

تفکر استراتژیک مدیر را قادر می سازد تا بفهمد چه عواملی در دستیابی به اهداف مورد نظر موثر است و کدام یک موثر نیست و چرا و چگونه عوامل موثر برای مشتری ارزش می آفریند.

این بصیرت نسبت به عوامل تأثیرگذار در خلق ارزش، قدرت تشخیص ایجاد می کند. بدون این تشخیص (صرف منابع مادی و معنوی)، سازمان برای دستیابی به موفقیت بی حاصل خواهد بود.

کن ایچی اومی (K.OHMAE)  در کتاب معتبر خود با عنوان «تفکر یک استراتژیست» چنین اظهار می دارد که:

اگر موضوعات اساسی را تشخیص ندهید، هر قدر به خود و کارمندانتان فشار روحی و فیزیکی وارد کنید، سرانجام نتیجه ای جز سردرگمی و شکست حاصل نخواهد شد.

تفکر استراتژیک پیش بینی آینده نیست بلکه تشخیص به موقع خصوصیات میدان رقابت و دیدن فرصت هایی است که رقبا نسبت به آن غافل هستند.

جف بزوس (Jeff Bezos)  بنیانگذار شرکت آمازون، هنگامی که در سال ۱۹۹۵ قابلیت فروش کتاب بر روی اینترنت را کشف و آن را تبدیل به یک کسب و کار کرد، تشخیص داد که توزیع کتاب بر روی شبکه اینترنت نه تنها هزینه ها را کاهش می دهد بلکه قابلیت هایی برای مشتری می آفریند که به هیچ وجه با نظام توزیع سنتی قابل تأمین نیست (خلق ارزش برای مشتری).

تفکر استراتژیک

تفکر استراتژیک شیوه خاص اندیشیدن است که می توان آنرا مهارت معماری استراتژی دانست برنامه ریزی استراتژیک نیز ابزاری برای پیاده سازی استراتژی های خلق شده از طریق تفکر استراتژیک و همچنین تسهیل تفکر استراتژیک می داند استراتژی یک برنامه نیست بلکه یک طرز نگرش است که اساس آن بر تشخیص فرصت های اصلی و محقق ساختن منافع نهفته در آن قراردارد تفکر استراتژیک برای سازمان چشم انداز می آفریند و به مدیران کمک می نماید تا در راستای این چشم انداز تصمیمات صحیحی را اتخاذ نمایند.

باور مدیران بر این است که افراد موفق قبل از عمل در مرحله اول فکر می کنند و سپس تصمیم می گیرند و بدین اعتبار احتمال شکست را کاهش میدهند استفاده از تفکر استراتژیک راهکاری است که ما رادر تصمیم گیری صحیح پیش از عمل یاری می دهند متاسفانه عدم وجود برداشت صحیح از ماهیت تفکر استراتژیک در میان مدیران موجب می شود تا آنان از دستیابی به دستاوردهای تفکر استراتژیک باز مانند.

اهمیت تفکر استراتژیک

تفکر استراتژيک در استمرار بقا و پيشرفت در محيط متغير و پوياي امروزي نقش بسيار مهمي را بازي مي نمايد. تفکر استراتژيک ابزاري است که به مديران کمک مي کند تا فرصت هاي جديد را خلق نمايند.

از جمله اهمیت های تفکر استراتژیک را می توان به نکات زیر اشاره نمود:

– تفکر استراتژیک در مقابل رویکردهای غیراستراتژیک رفتار متفاوتی را بر سازمان حاکم می کند.

– در این رفتار منابع سازمان بر فعالیت های ارزش آفرین متمرکز شده و از پرداختن به همه امور اجتناب میشود.

– این ویژگی چنانچه بر شناخت بازار و تشخیص صحیح عواملی که برای مشتری ارزش می‌آفرینند، متکی باشد، برای سازمان مزیت رقابتی خلق می‌کند و منافع کثیری را نصیب آن میسازد.

منبع: https://modireforosh.ir/what-is-strategic-thinking/

ویژگی های تفکر استراتژیک

تفکر استراتژیک ، مهارت ذهنی معماری استراتژیک یک سازمان است که ۱۰ خاصیت دارد :

۱- مبتنی بر نگرش خلاق است

یعنی آینده ­ها و آلترناتیوهای متفاوتی را برای سازمان خلق می ­کند. ایده یابی و ایده زایی خاصیت درونی تفکر استراتژیک است. این ایده یابی و ایده زایی منجر به راه یابی سازمان در قبال مسایل استراتژیک می­ شود.

۲- مبتنی بر نگرشی سیستمی است

یعنی نگاهی جامع و فراگیر به گستره صنعت و کسب و کار دارد و محدود و مقید به یک واحد وظیفه ­ای و یا یک سازمان نیست. جریان خلق ارزش را برای مشتری از ابتدا تا انتها در نظر دارد. این نگرش سیستمی منجر به خلق ایده­ های فراسازمانی و بین سازمانی و توجه ویژه به هم افزایی بین محصولات، خدمات، واحدها و بازارها و سازمان ها می­ شود.

۳- مبتنی بر نگرشی نقاد و انتقادی است

یعنی نگاهی موشکافانه و پرسشگر دارد. بر طبق این نگرش مفروضات یک کسب و کار مسلم پنداشته نمی ­شوند و اهداف سازمان همواره ثابت باقی نمی ­مانند و مرزهای صنعت برای همیشه به رسمیت شناخته نمی ­شوند. مشتریان فعلی، مشتریان آتی نخواهند بود. این نگرش منجر خواهد شد که چارچوب های فکری و مدل های ذهنی جاری سازمان شکسته شود و افق های جدیدی پیش روی سازمان قرار گیرد. این نوع نگرش منجر به ایجاد یادگیری دو حلقه ­ای خواهد شد.

۴- مبتنی بر دوراندیشی زمان واقعی است

تفکر استراتژیک بر خلاف برنامه ­ریزی استراتژیک که در مواقع خاصی از سال و در زمان های مشخص پریودیک مورد تأکید و توجه قرار می­ گیرد، همواره در تعامل با دنیای واقعی است. نمی­ توان انتظار داشت که فرصت ها و ظرفیت های استراتژیک درست در زمانی که سازمان به برنامه­ ریزی استراتژیک می­ پردازد رخ دهند.  از طرفی درست است که تفکر استراتژیک در زمان واقعی و در لحظه رخ می­ دهد اما این معنی نزدیک بینی، عدم توجه به دورنگری و دور اندیشی و اتخاذ رویکرد واکنشی نسبت به محیط  نیست.

مفهوم زمان واقعی بودن در مقابل مفهوم دیراندیشی مطرح می­ شود (که گریبان برنامه­ ریزی استراتژیک سنتی را می­ گیرد). برجسته ترین استراتژی ها، در صورت عدم توجه به عامل زمان و تغییراتی که در پدیده­ ها روی می­ دهد، یا بلا استفاده مانده و یا اینکه با ناکامی رو برو می­ گردند.

۵- تفکر استراتژیک یک تفکر ترکیبی است

یعنی هم از داده ­های سخت (آمار و اطلاعات و تحقیقات) استفاده می­ کند و هم از داده ­های نرم. بر خلاف برنامه­ ریزی استراتژیک که بیشتر مبتنی بر داده­ های سخت است. تفکر استراتژیک با استفاده از داده ­های سخت، مبتنی بر داده­ های نرم (ایده­ ها، بینش ها، تمثیل ها، قیاس ها  و مفاهیم جدید) و نگرشی ترکیبی است.

تفکر استراتژیک مانند معماری، ترکیبی از رویا پردازی و طراحی مهندسی است. استراتژیست هم رویا بین است و هم طراح. تفکر استراتژیک ترکیب هنر و مهندسی سازه است.

۶- در جستجوی دائمی منافع بالقوه استراتژیک است

یعنی اینکه استراتژیک برای دستیابی به منافع استراتژیک به دنبال فرصت ها و ظرفیت هایی است که در برون و درون سازمان موجود هستند اما به صورت کامل محقق نشده اند و هنوز به صورت یک منفعت بالفعل در نیامده ­اند. تفکر استراتژیک کاشف منافعی است که هنوز بالفعل نیستند اما اگر عوامل بالفعل شدن شان فراهم شود (تخصیص منابع موجود و تأمین عوامل مفقود) سازمان یا یک سیستم – اجتماعی (مانند یک دولت – ملت ) به یک منفعت بالفعل استراتژیک دست می­ یابد.

۷- در جستجوی مزیت است

برای موفقیت در بازار باید امتیاز و برتری مشخصی نسبت به رقبا وجود داشته باشد. در غیر این صورت مشتریان یا ذینفعان سازمان دلیلی برای انتخاب و ترجیح یک سازمان بر سازمان دیگری ندارد. تفکر استراتژیک همواره در جستجوی نهفته است و رمز تمایز دوری از تقابل و تقلید و پیروی از دیگران است که تفکر استراتژیک به دنبال آن است.

۸-  تفکر استراتژیک کلان نگر است

یعنی بیش از توجه به جزییات بر ایده­ ها و تصویر کلی متمرکز است. در شرایطی که تغییرات و تحولات بنیادین موفقیت یا شکست را موجب می­ گردند پرداختن به جزییات همانند آن است که به مرتب کردن میز و صندلی و مبلمان در عرشه کشتی در حال غرق شدن تایتانیک بپردازیم.

هرگاه یک برنامه­ ریز مصمم باشد که کوچک ترین نکات و جزییات استراتژی ­اش نیز کاملا آشکار شوند در آن صورت نیازمند اطلاعات بسیار کامل و زمانی نا محدود برای تحقق احتمالی این خواسته خواهد بود. فرماندهی که در کنار صحنه نبرد و در حالی که نیروهایش تحت فشار نیروهای خصم مواضع خود را از دست می­ دهند به تکمیل جزییات طرح عملیاتی بی نقص خود بپردازد، با اندازه فرماندهی که جنگ را به دلیل اشتباه محاسباتی آشکار می­ بازد، بی کفایت است. تفکر استراتژیک با رویکرد کلان نگر خود از بروز فلج تحلیلی در سازمان جلوگیری می­ کند.

۹-  تفکر استراتژیک ، نتیجه گرا است

نتیجه گرایی یعنی اینکه تفکر استراتژیک نه در دام عمل گرایی کور می­ افتد و نه به ایده آل گرایی رویایی معتقد است. عمل­ گرایی کور یعنی اینکه بدون اندیشه وارد تجربه شویم و ایده ­آل گرایی یعنی اینکه باید طرح دقیق و کاملاً با جزییات داشته باشیم. اولی به هر چه باداباد منتهی می­ شود و دومی به ناکجا آباد! تفکر استراتژیک یک رویکرد تجربی– آزمایشی را اتخاذ می­ کند. با انجام تجربه­ های کوچک و منترل شده هدفمند به برداشت ها و پنداشت های جدید از محیط می­ رسد.

۱۰- تفکر استراتژیک خاصیتی غیر متوازن دارد

یعنی به جای آن که توان و توجه خود را به صورت مساوی و متوازن بین حوزه­ های مختلف تقسیم کند. به صورت غیر متوازن بدان ها می­ پردازد. تفکر استراتژیک به جای پرداختن به همه امور، فعالیت های ارزش آفرین را انتخاب می ­کند. بنابراین خروجی تفکر استراتژیک یک سند مفصل برای همه امور سازمان نیست. بلکه چند ایده مشخص، جذاب و خلاق برای بخش مهمی از سازمان است که مزیت رقابتی، سودآوری و ماندگاری سازمان را در پی­دارد

منبع: https://alikhademoreza.ir/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9/

تکنیک حفظ مطالب

توسط 23 آگوست 2020

در اینجا چندین تکنیک وجود دارد که متخصصان یادگیری می توانند برای تقویت حفظ مطالب استفاده کنند، با چند نمونه خاص برای آموزش مدرس محور (ILT) ، آموزش مدرس محور مجازی (VILT) و یادگیری الکترونیکی.

یادگیرندگان را بطور فعال درگیر یادگیری کنید.

با استفاده از بحث گروهی، تمرین، یا تدریس یا همکاری با همکاران، فراگیران را فعالانه در آموزش شرکت دهید.

آموزش مدرس محور: کمک کنید تا فراگیران به اینکه “چه چیزی در کلاس عاید من خواهد شد” (WIIFM) فکر کنند و تیم ها استراتژی ها یا ابزارهایی را برای استفاده در کار خود ایجاد کنند.

آموزش مدرس محور مجازی: از جلسات کنفرانس برای تیم ها به منظور ارائه ی کنفرانسی درباره یک موضوع استفاده کنید.

یادگیری الکترونیکی: موقعیتی را شبیه سازی کنید که فراگیران مهارت هایی را تمرین کنند که در شغل خود استفاده خواهند کرد.

شبیه سازی چندین حالت.

در صورت امکان تصاویر یا عکس ها و همچنین عناصری مانند طعم، لمس یا بو را نیز به موارد صوتی اضافه کنید. محیط یادگیری را با محیط کار مطابقت دهید، یا به یادگیرندگان کمک کنید تا انجام موفقیت آمیز کارها را تصور کنند، یک استراتژی مشترک در بین ورزشکاران این است که مسیر خود را به سمت دنیای تجارت هدایت می کنند.

آموزش مدرس محور: در حالی که یادگیرندگان در تیم ها مشغول به کار هستند، موسیقی پخش کنید این کار به داشتن احساس آزادی یا انرژی در کلاس کمک می کند. برای قیاس تنها تصویر یک سیب را نشان ندهید، بلکه روی هر میز یک سیب بگذارید.

آموزش مدرس محور مجازی: از تصاویر زنده برای تقویت پیام استفاده کنید، نه فقط از کلمات. معکوس سازی چالش پچا کوچا[1] را در نظر بگیرید.

یادگیری الکترونیکی: اضافه کردن جلوه های شنیداری و صوتی بیشتر، مانند موسیقی، که بازخورد یا تجسم هدایت- روایت شده را به همراه دارد.

محیط یادگیری را با محیط کار مطابقت دهید، یا به فراگیران کمک کنید تا انجام موفقیت آمیز کار را تصویر سازی کنند.

احساسات را بطور موثر درگیر کنید.

مغز به سرعت هر یک از اطلاعات جدید دریافتی را اولویت بندی می کند: اول اطلاعات مربوط به ایمنی یا بقا، دوم اطلاعات مربوط به احساسات و سوم اطلاعات مربوط به معنی. پیام های عاطفی بیشتر از پیام های کاملا اطلاعاتی در مغز می مانند.

آموزش مدرس محور: از تصاویر مهیج استفاده کنید. به عنوان مثال، گورو سیواسلام تایگاراجان[2] در آموزش خود از تمرینی استفاده می کرد که در آن سه بیمار نیازمند مراقبت – دو سالمند و یک بیمار درمانده و نیازمند مراقبت زیاد را توصیف می کرد – و از شرکت کنندگان می پرسید که آنها ابتدا از کدامیک مراقبت می کنند. نفر سوم به ندرت انتخاب می شد، تا زمانی که مشخص می شد بیمار یک نوزاد است.

آموزش مدرس محور مجازی: مشاور آموزش آرت کوهن[3] از شرکت کنندگان می خواست مجموعه ای از آرم ها را ارزیابی کنند، هم از نظر تعداد رنگ و هم احساسی که به شرکت ارتباط می دهند. کسانی که از نظر احساسات لگو را ارزیابی می کردند، میزان نگهداشت یادگیری بیشتری داشتند.

یادگیری الکترونیکی: فیلم های شهادت در دادگاه یا فیلم های دیگری که یادگیرنده را درگیر می کند و یک واکنش احساسی را برمی انگیزد.

پیام های عاطفی بسیار طولانی تر از پیام های کاملاً اطلاعاتی در ذهن می ماند.

مسائل نو را کشف کنید.

مردم به طور طبیعی به مواردی توجه می کنند که باعث تعجب آنها می شود. یک تصویر منحصر به فرد جلوه ای ماندگار را به جا می گذارد.

آموزش مدرس محور: تعامل ارائه دهنده ی کنفرانس با تصویری که پروژکتور روی دیوار می اندازد یک مثال جالب توجه است – برای مثال، با استفاده از انیمیشن برای ایجاد تصویری مبنی بر لمس حرف c در ” reactive ” و کشیدن آن به جلوی کلمه برای درست کردن کلمه ی ” creative. “

آموزش مدرس محور مجازی: در فعالیتی که می تواند فرضیات یادگیرندگان را به چالش بکشد نکات غافلگیر کننده ایجاد کنید.

تیاگاراجان این نکات غافلگیر کننده را شوک می نامد.

یادگیری الکترونیکی: از چهارچوب یا فعالیت استاندارد خارج شوید. به عنوان مثال، هر صفحه را نگاه کنید و بیشتر مانند یک صفحه وب یا تصویر تلفن همراه عمل کنید، و یک مسیر بصری ارائه دهید.

از فاصله گذاری و تکرار فاصله دار استفاده کنید.

یادآوری مكرر اطلاعات ميزان حفظ مطالب یادگیری شده در ذهن را در حدود 80 درصد بهبود می بخشد (بهبود حفظ مطالب). یک تکنیک برای یادگیرندگان داشتن یک بحث بعد از دوره است، مانند گفتگو با مدیر در مورد چگونگی قصد آنها برای استفاده از مهارت های جدید.

آموزش مدرس محور: از یاد گیرندگان بخواهید که سوالاتی را (با جواب) در برگه های یادداشت بنویسند، و تعدادی سؤال را در طول روز بپرسند. صبح روز بعد هنگام مرور به سؤالات بیشتری پاسخ دهید.

آموزش مدرس محور مجازی: فعالیت هایی را در طول برنامه برای ارائه و اشتراک گذاری ایجاد کنید و فعالیت هایی را در نظر بگیرید که مهارت های سابق را شامل می شود.

یادگیری الکترونیکی: از سوالات یا فعالیت های تکمیلی برای یادآوری استفاده کنید. این افزایش یادگیری پس از دوره به طور چشمگیری در بهبود نگهداشت یادگیری موفق است.

یادآوری مكرر اطلاعات باعث مي شود كه ميزان نگهداشت یادگیری در حدود 80 درصد بهبود یابد.

یک محیط یادگیری سازگار با ذهن ایجاد کنید.

برخی از روش ها برای ایجاد انتقال دهنده های عصبی مثبت در تمام روش ها شامل محرک های طبیعی، شوخ طبعی و تعاملات اجتماعی مثبت است.

مطالب را ساده و موثر کنید.

یادگیری را حول پیام های اصلی طراحی کنید که در جریان های منطقی قرار دارند. نشان دهید که چگونه یک مطلب با دیگری ارتباط دارد و به یادگیرندگان کمک کنید تا برای یادآوری آسان ارتباطی ایجاد کنند.

یادگیری را حول پیام های اصلی طراحی کنید که در جریان های منطقی قرار دارند.

از تصاویر خوب استفاده کنید.

هشتاد و سه درصد از مغز ما داده های تصویری را پردازش می کند. نمودارها به ما کمک می کنند تا روابط داده ها را ببینیم.

افزایش نگهداشت نتیجه کمک به حافظه انسان در عملکردهای رمزگذاری، ذخیره سازی و فراخوانی است. با تغییر روش ها و محیطی که با آنها محتوا را ارائه می دهیم، می توانیم به مغز برای یادآوری کمک کنیم. فعالیت های یاداوری در طی روزهای بعد از یادگیری مؤثر است، زیرا خواب چیزی است که در آن یادگیری را سازماندهی و تقویت می کنیم. قبل از اینکه امشب بخوابید، به آن فکر کنید و ببینید فردا چه چیزهایی را به یاد می آورید!

با تغییر روش ها و محیطی که با آنها محتوا را ارائه می دهیم، می توانیم به مغز برای یادآوری کمک کنیم.


[1] معنای پچ پچ کردن

[2] guru Sivasailam Thiagarajan

[3] Art Kohn

ریچارد برانسون

توسط 22 آگوست 2020

ریچارد برانسون

سِر ریچارد چارلز نیکولاس برانسون (به انگلیسی: Sir Richard Charles Nicholas Branson) (زاده ۱۸ ژوئیه ۱۹۵۰) کارآفرین و سرمایه‌گذار بریتانیایی است او رئیس و بنیان‌گذار گروه شرکت‌های ویرجین است که عنوان بیش از ۴۰۰ شرکت در سراسر دنیا را از آن خود کرده‌است نخستین سرمایه‌گذاری برانسون در ۱۶ سالگی در یک مجله به نام دانش آموز (Student) بود. برپایهٔ فهرست ثروتمندترین افراد جهان در مجلهٔ فوربز در سال ۲۰۱۲، برانسون چهارمین شهروند ثروتمند بریتانیایی بوده‌است. برآورد شده‌است که در سال ۲۰۱۲ ثروت او ۴٫۶ میلیارد دلار (آمریکا) بوده‌است

جوانی

برانسون در بلکهیث، لندن به دنیا آمد. او فرزند اول ادوارد جیمز برانسون (۱۰ مارس ۱۹۱۸–۱۹ مارس ۲۰۱۱] و ایو هانتلی برانسون است پدربزرگ برانسون، سر جورج آرتور هاروین برانسون، قاضی دادگاه عالی پادشاهی بود

برانسون دچار بیماری خوانش‌پریشی است و در مدرسه و دوران دانش آموزی هم عملکرد مناسبی نداشته‌است. اما بعدها او دریافت که دارای توانایی خوبی در برقراری ارتباط با دیگران است.

ریچارد برانسون در شانزده سالگی تحصیل را رها کرد و با کمک یکی از دوستانش مجله «دانش آموز» را براه انداخت. او بعدها، در دهه ۱۹۷۰، کمپانی «ویرجین رکوردز» را تأسیس کرد و مؤسس شرکت «ویرجین گروپ» هم هست. او در دهه ۱۹۸۰ شرکت هوایی «ویرجین آتلانتیک» را به وجود آورد و دهه ۱۹۹۰ شاهد «ویرجین موبایل» و «ویرجین ترین» نیز بود

.[منبع: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D9%86

۱۰ رمز موفقیت به روایت ریچارد برانسون

«ریچارد برانسون» در 16 سالگی تحصیل را رها کرد و با کمک یکی از دوستانش مجله “دانش‌آموز” را راه انداخت. او بعدها، در دهه ۱۹۷۰، کمپانی “ویرجین رکوردز” را تاسیس کرد و مؤسس شرکت “ویرجین گروپ” هم هست. او در دهه ۱۹۸۰ شرکت هوایی “ویرجین آتلانتیک” را به وجود آورد و دهه ۱۹۹۰ شاهد “ویرجین موبایل” و “ویرجین ترین” نیز بود.

به گزارش ایسنا به نقل از شفاف نیوز، سایت بی‌بی سی با انتشار مطلبی درباره او افزوده است:

او یکی از موفق‌ترین بازرگانان در انگلستان و نمادی از کارآفرینی است. جدیدترین پروژه او “ویرجین گلکتیک” است که امیدوار است روزی به یک شرکت گردشگری فضایی بدل شود.

این شما و این 10 درس برتر او برای موفق بودن:

۱ – رویاهایتان را دنبال کنید و به خود شک نکنید

رؤیاهای خود را دنبال کنید، درگیر زندگی و چیزهای جدیدی شوید که برایتان جالب است. اگر می‌خواهید کار و کسبی به راه بیاندازید، مطمئن شوید که درباره سرگرمی مورد علاقه یا موضوعی باشد که برایتان جذاب است.

این‌طوری زندگی بهتری خواهید داشت. هدفتان انجام کاری، صرفاً برای پول درآوردن، نباشد.

برانسون برای مجله خود برای افراد و مشاهیر بسیاری نامه فرستاد و بسیاری از آن‌ها دعوت او برای مصاحبه را پذیرفتند

فکر می‌کنم خیلی از افراد ایده‌های خیلی خوبی در ذهن دارند، ولی افراد اندکی می‌روند و واقعاً ایده‌هایشان را اجرا می‌کنند.

خیلی افراد هستند که به این فکر می‌کنند که حتماً فرد دیگری قبلاً این کار را کرده، یا هیچ وقت نمی‌توانی پول لازم برای این کار را فراهم کنی و یا اینکه در زندگی نباید خطر کرد.

دست آخر کسانی شانس یک زندگی هیجان‌انگیز و پر ارزش را خواهند داشت که می‌گویند همین الان می‌روم و این کار را می‌کنم.

۲ – یک تغییر مثبت بوجود بیاورید و یک کار خوب بکنید

اگر می‌خواهید یک کارآفرین بشوید، اولین چیز لازم این است که ایده‌ای داشته باشید که بتواند تغییری مثبت در زندگی دیگران ایجاد کند. کسب و کار یعنی همین.

اگر صاحب کار و کسبی باشید، در موقعیتی هستید که بتوانید تغییرات بزرگی در این دنیا ایجاد کنید.

به نظر من این برای کارمندان یک شرکت هم خوب است، که از کار کردن در شرکتی که می‌دانند در دنیا کارهای خوبی انجام می‌دهد لذت ببرند.

۳ – به ایده‌هایتان ایمان داشته باشید و در کار خود از همه بهتر باشید

شما قطعاً باید به ایده‌های خود ایمان داشته باشید. اگر شخص احساس خوبی نسبت به کاری که می‌کند نداشته باشد و به آن افتخار نکند، انگیزه‌ای برای هیچ کاری نمی‌ماند. باید علاقه شدیدی به کاری که می‌خواهید بکنید داشته باشید و بتوانید دیگران را هم به آن علاقه‌مند کنید.

اگر یک ایده، ایده خوبی باشد، باید بتوانید آن را در دو یا سه جمله توضیح دهید و دو سه جمله خیلی راحت پشت یک پاکت نامه جا می‌شود.

اگر بنا نبود خط هوایی من از همه خطوط هوایی بهتر باشد، دلیلی برای راه اندازی آن نداشتم. باید اطمینان کنید که همه جنبه‌های کاری که می‌خواهید بکنید، از رقیب‌هایتان بهتر باشد.

۴ – لذت ببرید و هوای تیم‌تان را داشته باشید

من صددرصد معتقدم لذت بردن از کار بسیار مهم است، و اگر از کاری لذت نمی‌برید یعنی وقت آن رسیده که به سراغ کار دیگری بروید. از راس تا پایین چرخه اداری باید از کارشان لذت ببرند تا فضای کاری دلچسبی ایجاد شود.

اطمینان حاصل کنید که کسانی شرکت شما را اداره می‌کنند که عمیقاً به مردم اهمیت می‌دهند، به بهترین جنبه افراد دقت می‌کنند و در عوض انتقادکردن، تشویق می‌کنند.

انسان‌ها چندان هم با گل‌ها فرق نمی‌کنند. اگر به یک گل آب بدهید شکوفا می‌شود و اگر آب ندهید، می‌خشکد و می‌میرد، من معتقدم که انسان‌ها هم همین گونه‌اند.

۵ – بیخیال نشوید

بیخیال نشدن اهمیت بسیار زیادی دارد. در ماجراهایی که من داشته‌ام، مثلاً وقتی می‌خواستم با بالن از اقیانوس آرام بگذرم، موقعیتهای بسیاری بوده که در آن‌ها فکر کنم احتمال زنده ماندنم ناچیز است.

برانسون در سال ۱۹۸۹، آویزان به پایین یک هلیکوپتر وارد جزیره نکر شد تا با همسرش جون تمپلتن ازدواج کند

کارآفرینی بی‌شباهت به ماجراجویی نیست. شما با موقعیتهای بسیاری روبرو خواهید شد که راه پس و پیش ندارید و باید روز و شب کار کنید تا به مشکلات مختلفی که سر راه یک شرکت قرار می‌گیرد غلبه کنید. روز بعد خود را جمع و جور کنید و سراغ کارهای دیگر بروید.

فکر می‌کنم من نسبتاً در مواجهه با شکست موفق باشم؛ معمولاً نمی‌گذارم ذهنم را برای بیش از یکی دو ساعت مشغول کند و هر آنچه در توانم باشد را صرف پرهیز از اشتباهات گذشته می‌کنم.

۶ – لیست های متعدد درست کنید و برای خود چالش های جدید ایجاد کنید

من لیست‌های بسیاری برای خودم تهیه می‌کنم، چون فکر می‌کنم توجه به جزئیات کوچک است که یک شرکت استثنایی را از یک شرکت متوسط متمایز می‌کند. جزئیات خیلی مهم است و من فکر می‌کنم تعیین چالش‌ها و اهداف جدید برای خود هم مهم است.

معتقدم که ابتدای سال زمان خوبی است برای اینکه اهداف پیش روی خود در طول سال را بنویسید. اگر خود را سازماندهی نکنید و آنچه را می‌خواهید بدست بیاورید ننویسید، خطر آن وجود دارد که زمان از چنگتان برود و چیزی زیادی به دست نیاورده باشید.

۷ – برای خانواده‌تان زمان بگذارید و سپردن کارها به دیگران را بیاموزید

یکی از اولین کارهایی که به عنوان یک کارآفرین باید کرد، آموختن هنر سپردن کارها به دیگران است. کسانی را پیدا کنید که در اداره روزانه یک شرکت از شما بهتر باشند و با این کار وقت خود را، برای فکر کردن به موضوعات مهم‌تر و وقت گذراندن با خانواده، آزاد کنید.

این کار، مخصوصاً اگر فرزند دارید، خیلی مهم است. آنها تنها چیزی هستند که وقتی شما بروید از شما باقی می‌ماند.

من می‌دانم که کارآفرین موفقی‌ هستم ، ولی مطمئن نیستم که می‌توانستم مدیر خیلی موفقی هم باشم. ذهن من همیشه به آینده فکر می‌کند و به ساختن چیزهای جدید فکر می‌کنم.

فکر می‌کنم بهتر است به مجرد اینکه چیزی را راه انداختم، فرمان آن را به فرد دیگری بسپارم. می‌توانم بروم و بیایم و کمی دردسر هم برای کارمندانم ایجاد کنم، ولی بهتر است کسب و کار روزانه را به فرد دیگری محول کنم.

۸ – تلویزیون را خاموش کنید، بروید بیرون و کاری بکنید

مادرم، ما را طوری تربیت کرد که برویم بیرون و برای خودمان کاری بکنیم، نه اینکه بنشینیم و کارهای دیگران را تماشا و تلویزیون نگاه کنیم. به نظرم این روش تربیتی خوبی بود. من زمان زیادی را با فرزندانم در جزایر کارائیب گذرانده‌ام و در آنجا هیچ وقت تلویزیون نگاه نمی‌کنیم.

جزیره نکر (در جزایر ویرجین بریتانیا) جایی است که در آن خود را از دنیای بیرون جدا می‌کنم و می‌توانم دغدغه‌هایم را فراموش کنم. ولی کارهایی که می‌کنم آن‌قدر به نظرم جذاب، با‌ارزش و هیجان انگیز است که هیچ وقت نمی‌خواهم کامل فراموششان کنم. چون خود را در جایگاه قدرتمند و چالش برانگیزی می‌بینم و نمی‌خواهم این موقعیت را هدر بدهم.

۹ – وقتی از شما بد می‌گویند، نشان دهید که اشتباه می‌کنند

افرادی هستند که به لباس افراد موفق آویزان می‌شوند و سعی می‌کنند با استفاده از نام آن‌ها چند کتاب بفروشند. چندان دلچسب نیست، ولی می‌دانید که اگر از آنها شکایت کنید و سر و صدا براه بیندازید، فقط فروش کتابشان را بیشتر خواهید کرد. برای همین من هنر نادیده گرفتن چنین افرادی را آموخته‌ام.

به نظرم بهترین کار این است که به هر شکلی که می‌شود، اشتباه بودن گفته‌های آنان را نشان دهید. مثلاً کتاب خاصی (“برانسون: پشت نقاب” اثر تام باور)، می‌گوید که برنامه فضایی ما عملی نیست، در سال جاری اشتباه بودن ادعای آنها را ثابت خواهیم کرد.

۱۰ – کاری را بکنید که به آن عشق می ورزید و در آشپزخانه‌تان یک مبل داشته باشید

شما فقط یک بار زندگی می‌کنید، پس اگر من بودم، کاری را می‌کردم که بتوانم از آن لذت ببرم. شاید گفتنش از سوی من که مالک یک جزیره کوچک در کارائیب هستم کمی باور‌نکردنی باشد، ولی وقتی به آن جزیره می‌رویم، بیشتر وقت‌مان را در آشپزخانه می‌گذرانیم.

حقیقت این است که تا وقتی که آشپزخانه شما جای کافی برای یک مبل داشته باشد و شریکی در زندگی داشته باشید که به او عشق می ورزید، لزوماً به دیگر ملحقات زندگی احتیاجی ندارید.

پس اگر مشغول کاری هستید که به آن شدیداً علاقهمندید، زندگی بسیار لذت‌بخش‌تری را برای شما به ارمغان می‌آورد تا اینکه صرفاً برای پول کار کنید.

منبع: https://www.isna.ir/news/93021308767/%DB%B1%DB%B0-%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D9%86

خلاصه کتاب قورباغه‌ ات را ببوس

توسط 19 آگوست 2020

خلاصه کتاب قورباغه ات را ببوس تالیف برایان تریسی

در کتاب قورباغه ات را ببوس اثر برایان تریسی و دختر ایشان کریستینا تریسی به ۱۲ روش بزرگ برای تبدیل افکار منفی به افکار مثبت در کار و زندگی پرداخته می شود. این کتاب شامل ۱۲ فصل است. در این مطلب به خلاصه کتاب قورباغه ات را ببوس می پردازیم. با ما همراه باشد.

فصل اول : ۷ حقیقت درباره شما

صرف نظر از اینکه امروز کجا هستید، یا در گذشته چه کاری انجام داده اید یا انجام نداده اید، لازم است که به عنوان یک انسان ۷ حقیقت اساسی را در مورد خودتان بپذیرید :

۱- شما فردی بسیار خوب، عالی و ارزشمند هستید هیچ کس بهتر و با استعدادتر از شما نیست. تنها وقتی در مورد خوبی و ارزش کاری تان تردید می کنید که خودتان را زیر سوال ببرید. ناتوانی در پذیرش اینکه شما انسان خوبی هستید اکثرا ریشه در نارضایتی شما دارد.

۲- شما از خیلی از جهات مهم هستید. در آغاز شما برای خودتان مهم هستید. دنیا به دور شما به عنوان یک فرد می چرخد. به هر چیزی که می بینید یا می شنوید، معنی می دهید. هیچ چیزی در دنیا اهمیت ندارد مگر آنکه شما برای آن اهمیت و ارزش قائل شوید.

نحوه احساس اهمیت شما تا حد زیادی کیفیت زندگی تان را تعیین می کند. افراد شاد و موفق، احساس اهمیت و ارزشمندی می کنند اما افراد غمگین و دلسرد احساس بی اهمیتی و کم ارزشی می کنند. آن ها با خود می گویند “من به اندازه کافی خوب نیستم” و در نتیجه دنیا را به باد انتقاد می گیرند و رفتارهایی از خود بروز می دهند که به خودشان و دیگران آسیب می رسانند.

۳- شما پتانسیل نامحدود و توانایی تبدیل زندگی و دنیا خود را به صورت مطلوب و دلخواه دارید. در صورتی نمی توانید از پتانسیل کامل خود استفاده کنید که یک صد سال زندگی کرده باشید. باور شما به پتانسیل نامحدودتان، کلید تبدیل شدن به هر چیزی است که واقعا توانایی آن را دارید.

۴- دنیای خود را با طرز فکر و عمق ایمانتان می توانید بسازید. باورهایتان عملا حقایق شما را می سازند و هر باوری که درباره خودتان دارید، از آغاز کودکی، اکتسابی هستند. نکته شگفت آور این است که اکثر باورهای منفی یا خود بازدارنده و تردیدها که مانع شادی و موفقیت ما می شوند ابدا بر اساس این واقعیت ها یا حقیقت ها قرار ندارند. هر گاه باورهای بازدارنده خود را مورد تردید قرار دهید و باورهای سازگار با فردی عالی که واقعا هستید را تقویت کنید، زندگی تان بی درنگ شروع به تغییر کردن می کند.

۵- شما همیشه در انتخاب محتوای افکارتان و جهت زندگی خود آزاد هستید. یکی از چیزهایی که روی آن کنترل کامل دارید زندگی درونی و افکارتان می باشد. می توانید تصمیم بگیرید افکار شاد، رضایت بخش و نوید بخشی که منجر به اعمال و نتایج مثبت می شوند، داشته باشید یا می توانید از انتخاب افکار منفی و بازدارنده ای که شما را گمراه می کنند و باعث عقب افتادگی شما می شوند پرهیز کنید.

۶- شما روی کره زمین با سرنوشت بزرگی آفریده شده اید. تقدیر چنین است که در زندگی تان کاری عالی انجام دهید. شما ترکیب منحصر به فردی از استعدادها، توانایی ها، ایده ها و تجربیات دارید که شما را از همه ی افرادی که تاکنون زندگی کرده اند متمایز می سازد. شما برای کسب موفقیت ساخته شده اید.

۷- برای آن چیزهایی که می توانید انجام دهید، باشید، یا داشته باشید محدودیتی وجود ندارد به جز آن محدودیت هایی که خودتان برای طرز فکر و تجسم تان قائل می شوید.

فصل دوم : شاهزاده ی زیبایی تان را در نظرتان مجسم کنید

برای اینکه شخص شاد و موفقی باشید، باید با تعریف شفافی از شخص ایده آلی که می خواهید باشید و زندگی کاملی که دوست دارید داشته باشید شروع کنید. اگر بهترین فرد ممکن بودید چه ویژگی ها و خصوصیاتی داشتید ؟

یکی از مهم ترین رفتارهای افراد موفق را کمال گرایی می نامند. در کمال گرایی، چشم اندازی از آینده کامل در هر حوزه ی زندگی برای خودتان ایجاد کنید. به روش طرز فکر نامحدود عمل کنید. تصور کنید که تمام وقت و پول، تمام دوستان و روابط، تمام تحصیلات و تجربیات و تمام استعدادها و توانایی های مورد نیاز برای شدن، داشتن یا انجام دادن هر چیز را دارید. اگر وضعیت شما این چنین باشد، واقعا می خواهید در زندگی تان چه کاری انجام دهید ؟

فصل سوم : به قیافه قورباغه خود نگاه کنید !

بسیاری از عواطف منفی از واکنش شدید و نامناسب در مقابل یک مانع یا مشکل غیر منتظره به وجود می آیند. وقتی مشکلی رخ می دهد بهتر است که آن را به دقت تجزیه و تحلیل کنید تا مطمئن شوید که آن مشکل را به طور کامل درک کرده اید و برای مقابله با آن یا حل آن، چه کاری می توانید انجام دهید. در ادامه شرح می دهیم که کارتان را چگونه شروع کنید :

نخست، بین حقیقت و مشکل تفاوت قائل شوید، تفاوت این دو ساده است. حقیقت چیزی است که غیر قابل تغییر است. مثلا سن شما یک حقیقت است. هوا یک حقیقت است. بعضی چیزها واقعا وجود دارند و نمی توانند تغییر کنند آن ها حقیقت هستند.

واقعیت این است که اکثر حقایقی که شما را ناراحت می کنند در گذشته قرار دارند. چیزی که در گذشته اتفاق افتاده یک حقیقت است و غیر قابل تغییر می باشد. فهم این موضوع خیلی مهم است زیرا بسیاری از مردم در زمان حال به این علت دلگیر و ناراحت هستند که یک چیز آن طور که آنها انتظار داشتند در گذشته خوب از کار در نیامده است. ولی چون در گذشته اتفاق افتاده یا اتفاق نیفتاده است، اکنون یک حقیقت غیر قابل تغییر است و خوب نیست که در رابطه با این حقایق ناراحت شویم.

مشکل چیزی است که در آینده وجود دارد. مشکل موضوعی است که شما می توانید درباره آن کاری انجام دهید. در این حوزه می توانید هوش و توانایی تان را صرف گرفتن یک نتیجه متفاوت کنید.

فصل چهارم : آبگیر قورباغه تان را تمیز کنید

برایان تریسی در حدود ۲۰ سالگی دریافت که عواطف منفی، مانع لذت بردن از شادی است. عواطف منفی، از هر منشا که باشد عامل اکثر ناراحتی ها، بدبختی ها و دلسردی ها در کار و زندگی هستند. اگر بتوانید عواطف منفی را حذف کنید می توانید تمام زندگی تان را متحول کنید.

یکی از مفیدترین عاداتی که می توانید داشته باشید این است که از هر چیزی که برای شما اتفاق می افتد، به ویژه تجربیات منفی، به دنبال یاد گرفتن درس های ارزشمندی باشید. وقتی مشکل غیر منتظره یا شکست موقتی (قورباغه سرد و پر از لجن) پیش می آید، چون کنترل کامل افکارتان را در دست دارید، به دنبال درس یا مزیتی باشید که می توانید از آن وضعیت به دست آورید. اغلب می توانید دیدگاه ها، ایده ها، اعتماد به نفس و فرصت های جدید را به دست آورید.

قانون جانشینی می گوید که هر بار فقط می توانید یک فکر، مثبت یا منفی را در مغزتان نگه دارید. این قانون همچنین می گوید که شما می توانید آگاهانه یک فکر مثبت را جایگزین یک فکر منفی کنید. می توانید به جای فکری که شما را ناراحت می کند، فکری را انتخاب کنید که شما را مثبت یا شاد می کند.

فصل پنجم : باتلاق را زهکشی کنید

در این فصل برایان تریسی به ۵ عامل اصلی که باعث می شوند تا مردم عواطف منفی داشته باشند، می پردازد. در ادامه این مطلب که به خلاصه کتاب قورباغه ات را ببوس می پردازیم به این ۵ عامل که عبارتند از محق دانستن خود، همدردی، زود رنجی، محکوم کردن و توجیه کردن، به اختصار می پردازیم.

۱- محق دانستن خود

در محق دانستن خود از عاطفه منفی خود دفاع می کنید و به خود حق می دهید که عصبانی باشید. عواطف منفی نمی توانند ایجاد شوند مگر آنکه بتوانید خودتان و دیگران را توجیه کنید که حق دارید چنین عواطفی داشته باشید.

هر چقدر بیشتر خودتان را محق بدانید و خودتان را قانع کنید که فرد در تعامل با شما به طریقی بد است و شما پاک و بی گناه هستید و بنابراین حق دارید که این کار را انجام دهید یا این احساس را داشته باشید، بیشتر عصبانی و ناراحت می شوید.

۲- همدردی کردن

دومین شرط لازم و کلیدی برای عواطف منفی احساس همدردی کردن است. به عنوان مثال اگر یک همکار به علت بعضی از مشکلات شخصی نتواند به اهدافش برسد، ممکن است احساس بدی نسبت به این موضوع داشته باشد ولی این بدان مفهوم نیست که وظیفه شما است که مسئولیت های او را با هزینه های خودتان به عهده بگیرید. داشتن مرزهای عاطفی سالم به ویژه در محیط کار کاملا ضروری است. می توانید بدون همدردی با عواطف افراذ دیگر احساس ترحم کنید.

۳- زودرنجی یا حساسیت زیاد

علت سوم عواطف منفی زودرنجی یا حساسیت زیاد در برابر افکار، نظرات یا رفتارهای دیگران نسبت به خودتان است. یک کلمه یا جمله مثبت بیانگر مهر تایید از طرف شخص دیگر می تواند باعث شادی و شعف شما شود. یک نگاه منفی می تواند شما را خرد کند. افراد واقعا حساس و زودرنج، اغلب احساس بی احترامی و بی اعتنایی می کنند در صورتی که هیچ کدام از آنها وجود ندارد.

۴- قضاوت منفی (محکوم کردن)

دلیل چهارم عواطف منفی محکوم کردن است، منظور از محکوم کردن تمایل فرد به قضاوت و داوری منفی درباره دیگران است. وقتی درباره دیگران قضاوت منفی می کنیم، آن ها را مقصر می دانیم. این تقصیر باعث توجیه عصبانیت و رنجش و احساسات منفی نسبت به دیگران می شود. وقتی در مورد دیگران قضاوت منفی می کنید، عملا عواطف منفی و غم اندوه را برای خودتان به ارمغان می آورید از هر معیاری که برای قضاوت علیه دیگران استفاده کنید آن ها نیز از همان معیار برای قضاوت درباره شما استفاده خواهند کرد. اگر به هر دلیل درباره دیگران قضاوت منفی نکنید نمی توانید از آنها عصبانی شوید. شما تنها وقتی می توانید عصبانی شوید که مورد خوبی برای خودتان مشخص کنید که مثلا شخصی چیزی انجام داده یا گفته است، یا از انجام کاری امتناع کرده است که باعث ناراحتی شما شده است.

۵- توجیه کردن

اکثر مردم به علت عزت نفس پایین نمی توانند قبول کنند که چیزی که انجام داده اند یا گفته اند به طور کامل منطقی و قابل توجیه نبوده است. حتی بدترین مجرمین احساس می کنند که بی گناه بوده و فقط قربانی کسی دیگر، یا چیزی یا جامعه است. افراد رفتارشان را توجیه می کنند.

منبع: http://parssarmaye.com/3198/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D9%88%D8%B3-%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D8%B1%D8%A7/

همان­طور که ویلیام شکسپیر می­ گوید: «هیچ چیزی وجود ندارد، تنها فکر است که آن را به­ وجود می ­آورد.»

شما اینجا، روی این کرۀ خاکی هستید تاکاری خارق­ العاده با زندگی­تان انجام دهید، تاخوشحالی و لذت، ارتباطات عالی، سلامتی در سطح خوب، موفقیت کامل و رضایت کامل را تجربه کنید.

پس، چه چیزی مانع شما می ­شود؟

چرا هم­ اکنون زندگی رویایی­تان را ندارید؟

چه چیزی مانع شما می ­شود؟

اگر می­خواهید دلیل شادی یا ناراحتی، موفقیت یا عدم موفقیت، پیروزی یا شکست خود را بدانید، بروید و به نزدیک­ترین آینه نگاه کنید.

جواب آنجاست.

کیفیت تفکرات­تان درباره­‌ی کسی که در آینه می­ بینید به­ طور گسترده­ ای کیفیت زندگیتان را تعیین می­ کند. اگر دیدگاه­تان را نسبت به خودتان تغییر دهید، زندگیتان را به سرعت تغییر می­ دهید.

برایان تریسی و کریستینا تریسی در کتاب قورباغه را ببوس ۱۲ روش خارق العاده برای زندگی شاد و کنار گذاشتن احساسات منفی می پردازند.

منبع:

https://virgool.io/@tobe313/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D9%88%D8%B3-e0mklbbs71kj

خلاصه کتاب اناکارنینا

توسط 18 آگوست 2020

آنا کارِنینا (به روسی: Анна Каренина) رمانی است نوشتهٔ لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی. این رمان در آغاز به‌صورت پاورقی از سال ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۷ در گاهنامه‌ای به چاپ رسید.

رمان آنا کارِنینا را یک داستان واقع‌گرا دانسته‌اند.

محتوا

داستان آنا کارِنینا دارای شخصیت اولِ واحدی نیست. با دیدن نام آنا کارنینا، این تصور ایجاد می‌شود که این داستان حتماً به‌کلّی دربارهٔ اوست، اما در واقع این‌گونه نیست؛ درحالی‌که شاید بیش از نیمی از داستان دربارهٔ او باشد، بقیهٔ داستان دربارهٔ فردی به نام «لوین» است که البته این دو شخصیت در داستان رابطهٔ دورادوری با هم دارند.

به‌عبارتی، آنا کارِنینا خواهرِ دوستِ لوین است ،که در ادامه داستان باجناق می‌شوند.در طولِ داستان، این دو شخصیت فقط دو بار یک بار در اوایل داستان و همچنین در اواخرِ داستان با هم روبه‌رو می‌شوند. پس، درحقیقت این رمان فقط به زندگی آنا کارِنینا اشاره ندارد و در آن به زندگی و افکار شخصیت‌های دیگرِ داستان نیز پرداخته شده‌است. آنا نام این زن است و کارِنین نام شوهرِ اوست، و او به‌مناسبت نام شوهرش آنا کارِنینا (مؤنثِ «کارِنین») نامیده می‌شود.

تولستوی در نوشتن این داستان سعی داشته برخی افکار خود را در قالب دیالوگ‌های متن به خواننده القاء کند و او را به تفکر وادارد. در بعضی قسمت‌های داستان، تولستوی دربارهٔ شیوه‌های بهبود کشاورزی یا آموزش سخن گفته که نشان‌دهندهٔ اطلاعات وسیع نویسنده در این زمینه‌هاست.

البته بیان این اطلاعات و افکار، گاهی باعث شده داستان از موضوع اصلی خارج و خسته‌کننده شود؛ به‌ویژه وقتی که در داستان صحبت از کشاورزی است. یکی از بارزترین جلوه‌های ظهور اندیشه‌های این نویسنده در داستان، قسمت‌هایی است که او افکار مذهبیِ خود را در قالب افکار شخصیت مهم داستان، یعنی لوین، آورده‌است.

داستان از اینجا شروع می‌شود که زن و شوهری به نام‌های استپان آرکادیچ و داریا الکساندرونا با هم اختلافی خانوادگی دارند. آنا کارِنینا خواهر استپان آرکادیچ است و از سن پترزبورگ به خانهٔ برادرش ــ که در مسکو است ــ می‌آید و اختلاف زن و شوهر را حل می‌کند و حضورش در مسکو باعث به وجود آمدن ماجراهای اصلیِ داستان می‌شود… در داستان، فضای اشرافیِ آن روزگار حاکم است؛ زمانی که پرنس‌ها و کنت‌ها دارای مقامی والا در جامعه بودند، و آداب و رسوم اشرافیت و نجیب‌زادگی بر داستان حاکم است.

در کل داستان روندی نرم و دلنشین دارد و به عقیدهٔ بعضی فضای خشک داستان جنگ و صلح بر آناکارنینا حاکم نیست. این داستان، که درون‌مایه‌ای عاشقانه ـ اجتماعی دارد، بعد از جنگ و صلح، بزرگ‌ترین اثر تولستوی، این نویسندهٔ بزرگ روسی به‌شمار می‌رود.

منبع: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%A7_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%A7

خلاصه داستان آناکارنینا

رمان آناکارنینا  یکی از برترین رمان ها و نام آشناترین رمان های تاریخ رمان نویسی و نویسندگی در دنیاست.در ادامه قصد داریم که خلاصه رمان آناکارنینا  را برایتان بگوییم .اما به این امر توجه داشته باشید که ” خلاصه ی داستان ” ، هیچ گاه تمام زیبایی های ادبی ، شاکله ی داستان و محتوا و هدف اصلی داستان را بهمراه نخواهد داشت. از سوی دیگر ، به این علت که قرار است بسیاری از مخاطبین ما ، به مطالعه ی این کتاب بپردازند ، در خلاصه ی داستان نکات مجهولی بنا کرده ایم که حس کنجکاوی شما را تحریک کرده تا بتوانید با شور و شوق بیشتری به مطالعه ی این کتاب بپردازید و لذت وافی را از این کتاب ببرید.

پس با ما همراه باشید که یک خلاصه ای از این داستان را بخوانیم و بعد که مشتاق این خلاصه داستان شدید ، به کتابفروشی ها سری بزنید و یک نسخه از داستان ارزشمند آناکارنینا  را تهیه کنید و بخوانید.بخش هایی از این خلاصه داستان ، مستقیما از روی نسخه ی اصلی داستان الهام گرفته شده است و در بخش های دیگر به این دلیل که قصد داشتیم که مجهول بودن داستان را برایتان ثابت نگه داریم ، ملزم به یک سری از تغییرات شده ایم. امیدواریم که با خوانش این بخش ، علاقه ی شما برای خوانش این رمان جذاب بیش از پیش بیشتر شود.

داستان آناکارنینا بر خلاف نامی که دارد با محوریت شخصیت آناکارنینا پردازش نشده است. آناکارنینا ، تنها نامی است که بر روی این داستان نهاده شده است و بیشتر اتفاقاتی که در این داستان صورت می پذیرد ، گریز از مرکز شخصیتی به نام آناکارنینا است و در حواشی رمان صورت می پذیرد. اما با این اوصاف باید به این نکته اشاره کرد که حضور آناکارنینا به جد بر روی داستان تاثیر گذاشته و نقش اصلی او را می توان در بسیاری از رویدادها مشاهده کرد.

اگر بخواهیم کمی دقیق تر به این مسئله بپردازیم ، باید این چنین بگوییم که بر خلاف نام داستان که می تواند این شبهه را در ذهن ایجاد کند که نام آناکارنینا همان نام شخصیت اول داستان است ، اما اینطور نیست و تنها بخشی از این داستان با محوریت داستان آناکارنینا می گذرد. دیدگاه بسیاری از منتقدین به این داستان به این صورت است که این داستان به هیچ وجه هیچ شخصیت قهرمانی ندارد و هیچ کس در این داستان شخصیت اول نیست. از این رو این داستان میان دو شخصیت اصلی یعنی آناکارنینا و لوین پردازش شده است.

از این رو اما باز هم نمی توان به صراحت این مسئله را تایید کرد که این رمان ، یک رمان شخصیت محور تام و تمام است. بلکه شاید بهتر باشد که رمان آناکارنینا یک رمان رویداد محور بدانیم و اینگونه درباره ی آن صحبت کنیم که حوادث در این رمان بیش تر از شخصیت ها تاثیرگذار در روند داستان هستند. اما اگر بخواهیم سری به خلاصه ی داستان این رمان بزنیم ، باید این چنین بگوییم که آغاز این رمان بدین صورت آغاز می شود که  : ” خانواده اوبلانسکی تنش های بسیاری را متحمل شده بود و شرایط در این خانواده به طور کلی آشفته بود. دالی که همسر استیوا اوبلانسکی است ، متوجه می شود که وی با یکی از کسانی که سابقا از بچه ی آن ها نگهداری می کرده است و معلم سر خانه ی بچه ی آن ها بوده است ، رابطه ی جنسی داشته است و این رابطه ی جنسی برای او ویرانگر می شود.او نامه های آن دو به یکدیگر را پیدا می کند و به طور کلی ، تمام عشقش به همسرش را از دست می دهد. استیوا که خیانت به همسرش او را آزار میداد ، دچار یک بهم ریختگی روحی می شود ، اما به ناچار به روی خودش نمی آورد تا که شاید غرور و مردانگیش این میان راهی باشد برای حل این مسئله ، اما از آن سو دالی خودش را در اتاقی حبس می کند و برای مدت ها نه لب به غذایی می زند و نه ملاقات کسی را می پذیرد.

استیوا که از این حال دالی حال خوشی ندارد و مهر و علاقه اش حکم به تنهایی او نمی کند ، تصمیم می گیرد که راه حلی برای این قضیه پیدا کند. بسیاری از کسانی که به دور استیوا بودند و به نوعی از خدمه ها و مشاورانش بودند ، به او گفتند که زن ها دل مهربانی دارند. به دیدارش برو و سعی کن که دل او را بدست بیاوری و این قضیه را تمام کنی ، چرا که این مسئله هر چقدر کهنه تر بشود ، درمانش سخت تر است.

استیوا ، روزی بهر طریق تصمیم می گیرد که به دیدار دالی برود.او به دیدار دالی می رود و از او طلب بخشش می کند. او در این مکالمه این چنین می گوید که  : ” دالی عزیزم ، منم استیوا ، کسی که نه سال از زندگی عاشقانه ات را با او سپری کردی. دالی عزیز تر از جانم ، به پاس این نه سال زندگی مشترک مرا ببخش و بیا دوباره زندگی خوب و پر مهرمان را از سر بگیریم .” . اما دالی که دیگر قلبی نداشت که در آن عشقی باشد ، تصمیم می گیرد که همه چیز را ویران کند و به استیوا می گوید که  : ” من در قلبم دیگر هیچ حسی به تو ندارم. تو نه تنها دیگر برای من عزیز و ارزنده نیستی ، بلکه یک انسان حال بهم زن و کثیف هستی که لیاقت انسان بودنت را هم تنها به زور ظاهر انسانیت داری. ”  . استیوا که چنین برخوردی را می بیند ، خانه را ترک می کند و به سوی محل کارش می رود.

استیوا بر خلاف آنچه که در زندگی شخصی اش شاهد آن بودیم ، انسانی بسیار محترم در محل کار است. او یکی از شغل های مهم در حوزه ی شهری و روستایی را دارد و یکی از بزرگترین و نامدارترین افراد منطقه ی زندگی خود است.او به واسطه ی شغلی که دارد یکی از قوی ترین حقله های ارتباطی با تاجرین و دولتمردان را در اختیار دارد و این قضیه بیش از پیش به او کمک کرده است که صاحب احترامی عظیم در زمینه ی کار و زندگی اش باشد.

او در روزی که پس از ماجرای دالی به سر کار می رود ، یک قرار کاری مهم دارد. قرار کاری مهم او با شخصی به نام لوین است. لوین یکی از صاحب منسبان تجارت روستاییان و مدیران بازرگانی در سطح کشور است. این دیدار مهم برای استیوا بسیار ارزشمند بود.او ابتدا لوین را به همه معرفی می کند و سپس با او وارد دیدار رسمی می شود.هر چند که استیوا بیش از هر کسی می دانست که ماجرا از این قرار است که لوین عاشق خواهر خانمش یعنی خواهر دالی به نام کیتی است و به این دلیل به دیدار او آمده است. با این اوصاف ، آنها با هم قرار گذاشتند که علاوه بر آن دیدار یک شامی هم با هم میل کنند و بیشتر در این باب صحبت کنند.

اگر دوست دارید بدانید که چه بر سر ورونسکی می آید و یا عاقبت لوین و کیتی چه می شود ، حتما کتاب را مطالعه کنید ، این کتاب یکی از کتاب های پرحجم در نوع خودش محسوب می شود ، اما ارزش خواندن را دارد.

منبع: https://mohamadrezateimouri.com/anna-karenina/

فکر می کنم تا به حال آنا کارنینا را  پنج یا شش بار خوانده ام و هر بار، تاثیر متفاوتی از آن دریافت کرده ام. این اثر از بسیاری جهات یک رمان قابل توجه است. این رمان تولستوی داستان موازی دو شخصیت است. آنا کارنینا، شخصیت اول، یک زن زیبا از طبقه اشراف است که زندگی اش به نحو غم انگیزی به پایان می رسد. نفر دوم مالکی به نام کنستانتین لوین است که دغدغه های او درباره کشاورزی، اخلاقیات و نجابت و آن چه که قرار است بر سر روسیه بیاید، در اصل بازتاب دهنده تفکرات و نظرات خود نویسنده است. رمان، داستان پوسیدگی است که در قلب این جامعه رخ می دهد.

کتاب با یک خیانت آغاز می شود: شاهزاده ابلانسکی، برادر آنا و همسر دالی، با معلم فرانسوی بچه های خود به طور مخفیانه وارد رابطه شده است. برادر آنا از او می خواهد که واسطه شده و مانع به پایان رسیدن ازدواج او و دالی شود. سفر او با قطار از سن پترزبورگ تا مسکو زمینه ساز آشنایی با افسر سواره نظامی به نام کنت ورانسکی می شود، کسی که بعدا به اولین عشق آنا تبدیل می شود. دیدار آن ها با مرگ یک کارگر راه آهن در زیر قطار مصادف می شود، این نشان دهنده بلایی است که چند سال بعد بر سر خود آنا می آید.

در این کتاب چند صدصفحه ای، تولستوی به روایت داستانی می پردازد که شخصیت های زیادی را در بر می گیرد. از افراد طبقه مرفه مسکو و سن پترزبورگ گرفته تا کشاورزهای حومه شهر و زاغه نشین هایی که در بدبختی به سر می برند. طرح های داستانی مختلف کتاب نسبتا ساده هستند: آن ها داستان فراز و نشیب های چند ارتباط مختلف هستند. طرح داستانی دوم مربوط به کنستانتین و عشق او کیتی است (کسی که قبلا عاشق ورانسکی بوده است). اما طرح داستانی اصلی مربوط به رابطه رو به پیشرفت آنا با ورانسکی و تاثیر آن بر ازدواج او با کارنین است.

نویسنده از هیچ چیزی به صورت سطحی یا ساده نمی گذرد: ما سوءظن های کارنین را می بینیم. سپس بارداری آنا و در نهایت مرگ او را. ما سفر آنا و ورانسکی به ایتالیا و فرار از رسوایی که در اثر این ارتباط نامشروع گریبان گیرشان شده است را می بینم. سپس بازگشت آن ها به کشور را مشاهده می کنیم. بالاخره با زوال ارتباط آن ها و در نهایت، مرگ آنا مواجه می شویم.

خود تولستوی هم یک مالک و جزو طبقه اشراف بود. او از جزئیات جامعه اشرافی روسیه خبر داشت. او همچنان که فرآیند سقوط و نزول آنا از یک همسر قابل احترام به یک منفور اجتماع را به تصویر می کشد، با مهارت تمام این جزئیات را در معرض دید خواننده قرار می دهد. محدوده ای که تولستوی برای رمان خود انتخاب کرده به او این اجازه را می دهد که این جزئیات باورنکردنی را به رخ بکشد. او تنها ۴۷ صفحه درباره مسابقه اسب سواری مرگ باری می پردازد که در آن، اسب ورانسکی کشته شده است. این نوع نویسندگی عظمت زیادی دارد. باعث می شود که شما آنا، ورانسکی، کارنین و حتی اسبی که این بلا بر سرش آمده را درک کرده و با آن ها همذات پنداری کنید.

آنا عاشق ورانسکی می شود و نمی تواند از او دست بکشد. کارنین می داند که این رابطه نامشروع هم چنان ادامه پیدا می کند و باید حفظ ظاهر کنند. اما او همچنان با طلاق دادن آنا مخالفت می کند. این مساله آنا را در نوعی بلاتکلیفی قرار می دهد. او می خواهد به شکل آزادانه ای با ورانسکی زندگی کند، اما آداب و رسوم جامعه اشرافی کاملا مانع او می شود. آنا و همسرش ثروت زیادی دارند، اما از زندگی خود راضی نیستند. آنا در میان مردمی گیر افتاده است که او را همراهی نمی کنند. زمانی که به شهر برمی گردد و به یک اپرا می رود، به شکل بی رحمانه ای مورد تحقیر و سرزنش قرار می گیرد.

ثروت هر نوع احساسی را از زندگی آنا و ورانسکی زدوده است. آن ها نمی توانند یک زندگی واقعی یا با معنی را در کنار هم ادامه بدهند. همان طور که تولستوی در نظر داشته است، آنا یک شخصیت فوق العاده جذاب است. او زیبا، باهوش و حساس (البته به جز رابطه اش با همسرش) است. موقعیت اجتماعی فوق العاده ای دارد. در پایان معلوم می شود حتی این ویژگی ها هم کافی نیستند. هرچه او بیش تر رشد می کند و بزرگ تر و غمگین تر می شود، نسبت به جذابیت های ظاهری بی اهمیت شده و بر روی عزت نفس خود تمرکز می کند. این مساله حتی زمانی که آنا متوجه می شود همین بی اهمیتی ها باعث فاصله گرفتن ورانسکی با او شده، ادامه پیدا می کند.

در حالی که تولستوی داستان رمان بزرگ دیگر خود به نام جنگ و صلح را به گذشته و دوران جنگ های ناپلئونی برده بود، آنا کارنینا در زمان حال روی می دهد. این رمان که در ۱۸۷۰ نوشته شده، به ترسیم جامعه در حال تغییر روسیه می پردازد. این تغییر تولستوی را کاملا تحت تاثیر قرار داده بود. در سال ۱۸۶۱ یعنی حدود یک دهه قبل، لغو برده داری شروع شده بود.

این فرآیند زمین داری و کشاورزی را با تغییرات عمده ای مواجه کرده بود. هم چنین این ماجرا با انقلاب صنعتی روسیه هم زمان شده بود. روسیه اسیر گذشته، سنت و نابرابری هایی شده بود که تا صدها سال به همین صورت ادامه یافته بودند و حال، مدرنیته در حال کنار زدن آن ها بود.

خطوط راه آهن که یکی از عناصر مهم این رمان هستند، راهی هستند برای ورود به چشم اندازهای عظیم حومه شهر. املاک ورانسکی پر از کالاها و محصولات انگلیسی است. این ها نشانه پیشرفت و مدرنیته هستند. اشرافیت بین دو گروه گیر افتاده است: کسانی مثل لوین که به دنبال تغییر هستند و می خواهند از کشاورزی سود بیش تری ببرند، و کسانی که در دو شهر عمده روسیه هم چنان می خواهند زندگی های مرفه و بیهوده خود را ادامه بدهند.

آنا کارنینا یک داستان حماسی درباره مرگ یک کشور و مرگ یک فرهنگ است. در آن زمان هزاران شاهزاده ای که در هر صورت مورد تحسین خدمتکاران خود قرار می گرفتند، زبان خود را مسخره می کردند، با یکدیگر به فرانسوی صحبت می کردند و برای بچه های خود معلم زبان های خارجی می گرفتند. تولستوی در ادبیات و حتی زندگی که در پیش گرفت به دنبال این بود که راهی برای مقابله با این فروپاشی پیدا کند. او تنها تا حدودی موفق شد. او به یک هنجارشکن مسیحی تبدیل شد و شروع به انتقاد از جامعه روسیه کرد. البته انتقادهای او نوعی دعوت به گذشته دیده می شد.

زمانی که تولستوی در سال ۱۹۱۰ از دنیا رفت، دانشجویان به یاد او راهپیمایی هایی برگزار کردند. حتی بعضی از کارگران سن پترزبورگ و روسیه به پاس احترام به او دست به اعتصاب زدند. لئون تروتسکی، یکی از رهبران انقلاب روسیه با مرگ تولستوی درباره او نوشت: «تولستوی نتوانست راهی برای فرار از جهنم فرهنگ بورژوازی پیدا کند. اما او با قدرتی مقاومت ناپذیر پرسشی را مطرح کرد که تنها سوسیالیسم علمی می تواند به آن جواب بدهد.» آنا کارنینا این مساله را به خوبی نشان می دهد. آنا نماد جامعه ای است که نمی تواند دوام بیاورد. کم تر از نیم قرن بعد، این بخش از جامعه به طور کلی ناپدید شد.

منبع: http://www.naqderooz.com/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%86%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%A7/