بلاگ

ریچارد برانسون

توسط 22 آگوست 2020

ریچارد برانسون

سِر ریچارد چارلز نیکولاس برانسون (به انگلیسی: Sir Richard Charles Nicholas Branson) (زاده ۱۸ ژوئیه ۱۹۵۰) کارآفرین و سرمایه‌گذار بریتانیایی است او رئیس و بنیان‌گذار گروه شرکت‌های ویرجین است که عنوان بیش از ۴۰۰ شرکت در سراسر دنیا را از آن خود کرده‌است نخستین سرمایه‌گذاری برانسون در ۱۶ سالگی در یک مجله به نام دانش آموز (Student) بود. برپایهٔ فهرست ثروتمندترین افراد جهان در مجلهٔ فوربز در سال ۲۰۱۲، برانسون چهارمین شهروند ثروتمند بریتانیایی بوده‌است. برآورد شده‌است که در سال ۲۰۱۲ ثروت او ۴٫۶ میلیارد دلار (آمریکا) بوده‌است

جوانی

برانسون در بلکهیث، لندن به دنیا آمد. او فرزند اول ادوارد جیمز برانسون (۱۰ مارس ۱۹۱۸–۱۹ مارس ۲۰۱۱] و ایو هانتلی برانسون است پدربزرگ برانسون، سر جورج آرتور هاروین برانسون، قاضی دادگاه عالی پادشاهی بود

برانسون دچار بیماری خوانش‌پریشی است و در مدرسه و دوران دانش آموزی هم عملکرد مناسبی نداشته‌است. اما بعدها او دریافت که دارای توانایی خوبی در برقراری ارتباط با دیگران است.

ریچارد برانسون در شانزده سالگی تحصیل را رها کرد و با کمک یکی از دوستانش مجله «دانش آموز» را براه انداخت. او بعدها، در دهه ۱۹۷۰، کمپانی «ویرجین رکوردز» را تأسیس کرد و مؤسس شرکت «ویرجین گروپ» هم هست. او در دهه ۱۹۸۰ شرکت هوایی «ویرجین آتلانتیک» را به وجود آورد و دهه ۱۹۹۰ شاهد «ویرجین موبایل» و «ویرجین ترین» نیز بود

.[منبع: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D9%86

۱۰ رمز موفقیت به روایت ریچارد برانسون

«ریچارد برانسون» در 16 سالگی تحصیل را رها کرد و با کمک یکی از دوستانش مجله “دانش‌آموز” را راه انداخت. او بعدها، در دهه ۱۹۷۰، کمپانی “ویرجین رکوردز” را تاسیس کرد و مؤسس شرکت “ویرجین گروپ” هم هست. او در دهه ۱۹۸۰ شرکت هوایی “ویرجین آتلانتیک” را به وجود آورد و دهه ۱۹۹۰ شاهد “ویرجین موبایل” و “ویرجین ترین” نیز بود.

به گزارش ایسنا به نقل از شفاف نیوز، سایت بی‌بی سی با انتشار مطلبی درباره او افزوده است:

او یکی از موفق‌ترین بازرگانان در انگلستان و نمادی از کارآفرینی است. جدیدترین پروژه او “ویرجین گلکتیک” است که امیدوار است روزی به یک شرکت گردشگری فضایی بدل شود.

این شما و این 10 درس برتر او برای موفق بودن:

۱ – رویاهایتان را دنبال کنید و به خود شک نکنید

رؤیاهای خود را دنبال کنید، درگیر زندگی و چیزهای جدیدی شوید که برایتان جالب است. اگر می‌خواهید کار و کسبی به راه بیاندازید، مطمئن شوید که درباره سرگرمی مورد علاقه یا موضوعی باشد که برایتان جذاب است.

این‌طوری زندگی بهتری خواهید داشت. هدفتان انجام کاری، صرفاً برای پول درآوردن، نباشد.

برانسون برای مجله خود برای افراد و مشاهیر بسیاری نامه فرستاد و بسیاری از آن‌ها دعوت او برای مصاحبه را پذیرفتند

فکر می‌کنم خیلی از افراد ایده‌های خیلی خوبی در ذهن دارند، ولی افراد اندکی می‌روند و واقعاً ایده‌هایشان را اجرا می‌کنند.

خیلی افراد هستند که به این فکر می‌کنند که حتماً فرد دیگری قبلاً این کار را کرده، یا هیچ وقت نمی‌توانی پول لازم برای این کار را فراهم کنی و یا اینکه در زندگی نباید خطر کرد.

دست آخر کسانی شانس یک زندگی هیجان‌انگیز و پر ارزش را خواهند داشت که می‌گویند همین الان می‌روم و این کار را می‌کنم.

۲ – یک تغییر مثبت بوجود بیاورید و یک کار خوب بکنید

اگر می‌خواهید یک کارآفرین بشوید، اولین چیز لازم این است که ایده‌ای داشته باشید که بتواند تغییری مثبت در زندگی دیگران ایجاد کند. کسب و کار یعنی همین.

اگر صاحب کار و کسبی باشید، در موقعیتی هستید که بتوانید تغییرات بزرگی در این دنیا ایجاد کنید.

به نظر من این برای کارمندان یک شرکت هم خوب است، که از کار کردن در شرکتی که می‌دانند در دنیا کارهای خوبی انجام می‌دهد لذت ببرند.

۳ – به ایده‌هایتان ایمان داشته باشید و در کار خود از همه بهتر باشید

شما قطعاً باید به ایده‌های خود ایمان داشته باشید. اگر شخص احساس خوبی نسبت به کاری که می‌کند نداشته باشد و به آن افتخار نکند، انگیزه‌ای برای هیچ کاری نمی‌ماند. باید علاقه شدیدی به کاری که می‌خواهید بکنید داشته باشید و بتوانید دیگران را هم به آن علاقه‌مند کنید.

اگر یک ایده، ایده خوبی باشد، باید بتوانید آن را در دو یا سه جمله توضیح دهید و دو سه جمله خیلی راحت پشت یک پاکت نامه جا می‌شود.

اگر بنا نبود خط هوایی من از همه خطوط هوایی بهتر باشد، دلیلی برای راه اندازی آن نداشتم. باید اطمینان کنید که همه جنبه‌های کاری که می‌خواهید بکنید، از رقیب‌هایتان بهتر باشد.

۴ – لذت ببرید و هوای تیم‌تان را داشته باشید

من صددرصد معتقدم لذت بردن از کار بسیار مهم است، و اگر از کاری لذت نمی‌برید یعنی وقت آن رسیده که به سراغ کار دیگری بروید. از راس تا پایین چرخه اداری باید از کارشان لذت ببرند تا فضای کاری دلچسبی ایجاد شود.

اطمینان حاصل کنید که کسانی شرکت شما را اداره می‌کنند که عمیقاً به مردم اهمیت می‌دهند، به بهترین جنبه افراد دقت می‌کنند و در عوض انتقادکردن، تشویق می‌کنند.

انسان‌ها چندان هم با گل‌ها فرق نمی‌کنند. اگر به یک گل آب بدهید شکوفا می‌شود و اگر آب ندهید، می‌خشکد و می‌میرد، من معتقدم که انسان‌ها هم همین گونه‌اند.

۵ – بیخیال نشوید

بیخیال نشدن اهمیت بسیار زیادی دارد. در ماجراهایی که من داشته‌ام، مثلاً وقتی می‌خواستم با بالن از اقیانوس آرام بگذرم، موقعیتهای بسیاری بوده که در آن‌ها فکر کنم احتمال زنده ماندنم ناچیز است.

برانسون در سال ۱۹۸۹، آویزان به پایین یک هلیکوپتر وارد جزیره نکر شد تا با همسرش جون تمپلتن ازدواج کند

کارآفرینی بی‌شباهت به ماجراجویی نیست. شما با موقعیتهای بسیاری روبرو خواهید شد که راه پس و پیش ندارید و باید روز و شب کار کنید تا به مشکلات مختلفی که سر راه یک شرکت قرار می‌گیرد غلبه کنید. روز بعد خود را جمع و جور کنید و سراغ کارهای دیگر بروید.

فکر می‌کنم من نسبتاً در مواجهه با شکست موفق باشم؛ معمولاً نمی‌گذارم ذهنم را برای بیش از یکی دو ساعت مشغول کند و هر آنچه در توانم باشد را صرف پرهیز از اشتباهات گذشته می‌کنم.

۶ – لیست های متعدد درست کنید و برای خود چالش های جدید ایجاد کنید

من لیست‌های بسیاری برای خودم تهیه می‌کنم، چون فکر می‌کنم توجه به جزئیات کوچک است که یک شرکت استثنایی را از یک شرکت متوسط متمایز می‌کند. جزئیات خیلی مهم است و من فکر می‌کنم تعیین چالش‌ها و اهداف جدید برای خود هم مهم است.

معتقدم که ابتدای سال زمان خوبی است برای اینکه اهداف پیش روی خود در طول سال را بنویسید. اگر خود را سازماندهی نکنید و آنچه را می‌خواهید بدست بیاورید ننویسید، خطر آن وجود دارد که زمان از چنگتان برود و چیزی زیادی به دست نیاورده باشید.

۷ – برای خانواده‌تان زمان بگذارید و سپردن کارها به دیگران را بیاموزید

یکی از اولین کارهایی که به عنوان یک کارآفرین باید کرد، آموختن هنر سپردن کارها به دیگران است. کسانی را پیدا کنید که در اداره روزانه یک شرکت از شما بهتر باشند و با این کار وقت خود را، برای فکر کردن به موضوعات مهم‌تر و وقت گذراندن با خانواده، آزاد کنید.

این کار، مخصوصاً اگر فرزند دارید، خیلی مهم است. آنها تنها چیزی هستند که وقتی شما بروید از شما باقی می‌ماند.

من می‌دانم که کارآفرین موفقی‌ هستم ، ولی مطمئن نیستم که می‌توانستم مدیر خیلی موفقی هم باشم. ذهن من همیشه به آینده فکر می‌کند و به ساختن چیزهای جدید فکر می‌کنم.

فکر می‌کنم بهتر است به مجرد اینکه چیزی را راه انداختم، فرمان آن را به فرد دیگری بسپارم. می‌توانم بروم و بیایم و کمی دردسر هم برای کارمندانم ایجاد کنم، ولی بهتر است کسب و کار روزانه را به فرد دیگری محول کنم.

۸ – تلویزیون را خاموش کنید، بروید بیرون و کاری بکنید

مادرم، ما را طوری تربیت کرد که برویم بیرون و برای خودمان کاری بکنیم، نه اینکه بنشینیم و کارهای دیگران را تماشا و تلویزیون نگاه کنیم. به نظرم این روش تربیتی خوبی بود. من زمان زیادی را با فرزندانم در جزایر کارائیب گذرانده‌ام و در آنجا هیچ وقت تلویزیون نگاه نمی‌کنیم.

جزیره نکر (در جزایر ویرجین بریتانیا) جایی است که در آن خود را از دنیای بیرون جدا می‌کنم و می‌توانم دغدغه‌هایم را فراموش کنم. ولی کارهایی که می‌کنم آن‌قدر به نظرم جذاب، با‌ارزش و هیجان انگیز است که هیچ وقت نمی‌خواهم کامل فراموششان کنم. چون خود را در جایگاه قدرتمند و چالش برانگیزی می‌بینم و نمی‌خواهم این موقعیت را هدر بدهم.

۹ – وقتی از شما بد می‌گویند، نشان دهید که اشتباه می‌کنند

افرادی هستند که به لباس افراد موفق آویزان می‌شوند و سعی می‌کنند با استفاده از نام آن‌ها چند کتاب بفروشند. چندان دلچسب نیست، ولی می‌دانید که اگر از آنها شکایت کنید و سر و صدا براه بیندازید، فقط فروش کتابشان را بیشتر خواهید کرد. برای همین من هنر نادیده گرفتن چنین افرادی را آموخته‌ام.

به نظرم بهترین کار این است که به هر شکلی که می‌شود، اشتباه بودن گفته‌های آنان را نشان دهید. مثلاً کتاب خاصی (“برانسون: پشت نقاب” اثر تام باور)، می‌گوید که برنامه فضایی ما عملی نیست، در سال جاری اشتباه بودن ادعای آنها را ثابت خواهیم کرد.

۱۰ – کاری را بکنید که به آن عشق می ورزید و در آشپزخانه‌تان یک مبل داشته باشید

شما فقط یک بار زندگی می‌کنید، پس اگر من بودم، کاری را می‌کردم که بتوانم از آن لذت ببرم. شاید گفتنش از سوی من که مالک یک جزیره کوچک در کارائیب هستم کمی باور‌نکردنی باشد، ولی وقتی به آن جزیره می‌رویم، بیشتر وقت‌مان را در آشپزخانه می‌گذرانیم.

حقیقت این است که تا وقتی که آشپزخانه شما جای کافی برای یک مبل داشته باشد و شریکی در زندگی داشته باشید که به او عشق می ورزید، لزوماً به دیگر ملحقات زندگی احتیاجی ندارید.

پس اگر مشغول کاری هستید که به آن شدیداً علاقهمندید، زندگی بسیار لذت‌بخش‌تری را برای شما به ارمغان می‌آورد تا اینکه صرفاً برای پول کار کنید.

منبع: https://www.isna.ir/news/93021308767/%DB%B1%DB%B0-%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D9%86

خلاصه کتاب قورباغه‌ ات را ببوس

توسط 19 آگوست 2020

خلاصه کتاب قورباغه ات را ببوس تالیف برایان تریسی

در کتاب قورباغه ات را ببوس اثر برایان تریسی و دختر ایشان کریستینا تریسی به ۱۲ روش بزرگ برای تبدیل افکار منفی به افکار مثبت در کار و زندگی پرداخته می شود. این کتاب شامل ۱۲ فصل است. در این مطلب به خلاصه کتاب قورباغه ات را ببوس می پردازیم. با ما همراه باشد.

فصل اول : ۷ حقیقت درباره شما

صرف نظر از اینکه امروز کجا هستید، یا در گذشته چه کاری انجام داده اید یا انجام نداده اید، لازم است که به عنوان یک انسان ۷ حقیقت اساسی را در مورد خودتان بپذیرید :

۱- شما فردی بسیار خوب، عالی و ارزشمند هستید هیچ کس بهتر و با استعدادتر از شما نیست. تنها وقتی در مورد خوبی و ارزش کاری تان تردید می کنید که خودتان را زیر سوال ببرید. ناتوانی در پذیرش اینکه شما انسان خوبی هستید اکثرا ریشه در نارضایتی شما دارد.

۲- شما از خیلی از جهات مهم هستید. در آغاز شما برای خودتان مهم هستید. دنیا به دور شما به عنوان یک فرد می چرخد. به هر چیزی که می بینید یا می شنوید، معنی می دهید. هیچ چیزی در دنیا اهمیت ندارد مگر آنکه شما برای آن اهمیت و ارزش قائل شوید.

نحوه احساس اهمیت شما تا حد زیادی کیفیت زندگی تان را تعیین می کند. افراد شاد و موفق، احساس اهمیت و ارزشمندی می کنند اما افراد غمگین و دلسرد احساس بی اهمیتی و کم ارزشی می کنند. آن ها با خود می گویند “من به اندازه کافی خوب نیستم” و در نتیجه دنیا را به باد انتقاد می گیرند و رفتارهایی از خود بروز می دهند که به خودشان و دیگران آسیب می رسانند.

۳- شما پتانسیل نامحدود و توانایی تبدیل زندگی و دنیا خود را به صورت مطلوب و دلخواه دارید. در صورتی نمی توانید از پتانسیل کامل خود استفاده کنید که یک صد سال زندگی کرده باشید. باور شما به پتانسیل نامحدودتان، کلید تبدیل شدن به هر چیزی است که واقعا توانایی آن را دارید.

۴- دنیای خود را با طرز فکر و عمق ایمانتان می توانید بسازید. باورهایتان عملا حقایق شما را می سازند و هر باوری که درباره خودتان دارید، از آغاز کودکی، اکتسابی هستند. نکته شگفت آور این است که اکثر باورهای منفی یا خود بازدارنده و تردیدها که مانع شادی و موفقیت ما می شوند ابدا بر اساس این واقعیت ها یا حقیقت ها قرار ندارند. هر گاه باورهای بازدارنده خود را مورد تردید قرار دهید و باورهای سازگار با فردی عالی که واقعا هستید را تقویت کنید، زندگی تان بی درنگ شروع به تغییر کردن می کند.

۵- شما همیشه در انتخاب محتوای افکارتان و جهت زندگی خود آزاد هستید. یکی از چیزهایی که روی آن کنترل کامل دارید زندگی درونی و افکارتان می باشد. می توانید تصمیم بگیرید افکار شاد، رضایت بخش و نوید بخشی که منجر به اعمال و نتایج مثبت می شوند، داشته باشید یا می توانید از انتخاب افکار منفی و بازدارنده ای که شما را گمراه می کنند و باعث عقب افتادگی شما می شوند پرهیز کنید.

۶- شما روی کره زمین با سرنوشت بزرگی آفریده شده اید. تقدیر چنین است که در زندگی تان کاری عالی انجام دهید. شما ترکیب منحصر به فردی از استعدادها، توانایی ها، ایده ها و تجربیات دارید که شما را از همه ی افرادی که تاکنون زندگی کرده اند متمایز می سازد. شما برای کسب موفقیت ساخته شده اید.

۷- برای آن چیزهایی که می توانید انجام دهید، باشید، یا داشته باشید محدودیتی وجود ندارد به جز آن محدودیت هایی که خودتان برای طرز فکر و تجسم تان قائل می شوید.

فصل دوم : شاهزاده ی زیبایی تان را در نظرتان مجسم کنید

برای اینکه شخص شاد و موفقی باشید، باید با تعریف شفافی از شخص ایده آلی که می خواهید باشید و زندگی کاملی که دوست دارید داشته باشید شروع کنید. اگر بهترین فرد ممکن بودید چه ویژگی ها و خصوصیاتی داشتید ؟

یکی از مهم ترین رفتارهای افراد موفق را کمال گرایی می نامند. در کمال گرایی، چشم اندازی از آینده کامل در هر حوزه ی زندگی برای خودتان ایجاد کنید. به روش طرز فکر نامحدود عمل کنید. تصور کنید که تمام وقت و پول، تمام دوستان و روابط، تمام تحصیلات و تجربیات و تمام استعدادها و توانایی های مورد نیاز برای شدن، داشتن یا انجام دادن هر چیز را دارید. اگر وضعیت شما این چنین باشد، واقعا می خواهید در زندگی تان چه کاری انجام دهید ؟

فصل سوم : به قیافه قورباغه خود نگاه کنید !

بسیاری از عواطف منفی از واکنش شدید و نامناسب در مقابل یک مانع یا مشکل غیر منتظره به وجود می آیند. وقتی مشکلی رخ می دهد بهتر است که آن را به دقت تجزیه و تحلیل کنید تا مطمئن شوید که آن مشکل را به طور کامل درک کرده اید و برای مقابله با آن یا حل آن، چه کاری می توانید انجام دهید. در ادامه شرح می دهیم که کارتان را چگونه شروع کنید :

نخست، بین حقیقت و مشکل تفاوت قائل شوید، تفاوت این دو ساده است. حقیقت چیزی است که غیر قابل تغییر است. مثلا سن شما یک حقیقت است. هوا یک حقیقت است. بعضی چیزها واقعا وجود دارند و نمی توانند تغییر کنند آن ها حقیقت هستند.

واقعیت این است که اکثر حقایقی که شما را ناراحت می کنند در گذشته قرار دارند. چیزی که در گذشته اتفاق افتاده یک حقیقت است و غیر قابل تغییر می باشد. فهم این موضوع خیلی مهم است زیرا بسیاری از مردم در زمان حال به این علت دلگیر و ناراحت هستند که یک چیز آن طور که آنها انتظار داشتند در گذشته خوب از کار در نیامده است. ولی چون در گذشته اتفاق افتاده یا اتفاق نیفتاده است، اکنون یک حقیقت غیر قابل تغییر است و خوب نیست که در رابطه با این حقایق ناراحت شویم.

مشکل چیزی است که در آینده وجود دارد. مشکل موضوعی است که شما می توانید درباره آن کاری انجام دهید. در این حوزه می توانید هوش و توانایی تان را صرف گرفتن یک نتیجه متفاوت کنید.

فصل چهارم : آبگیر قورباغه تان را تمیز کنید

برایان تریسی در حدود ۲۰ سالگی دریافت که عواطف منفی، مانع لذت بردن از شادی است. عواطف منفی، از هر منشا که باشد عامل اکثر ناراحتی ها، بدبختی ها و دلسردی ها در کار و زندگی هستند. اگر بتوانید عواطف منفی را حذف کنید می توانید تمام زندگی تان را متحول کنید.

یکی از مفیدترین عاداتی که می توانید داشته باشید این است که از هر چیزی که برای شما اتفاق می افتد، به ویژه تجربیات منفی، به دنبال یاد گرفتن درس های ارزشمندی باشید. وقتی مشکل غیر منتظره یا شکست موقتی (قورباغه سرد و پر از لجن) پیش می آید، چون کنترل کامل افکارتان را در دست دارید، به دنبال درس یا مزیتی باشید که می توانید از آن وضعیت به دست آورید. اغلب می توانید دیدگاه ها، ایده ها، اعتماد به نفس و فرصت های جدید را به دست آورید.

قانون جانشینی می گوید که هر بار فقط می توانید یک فکر، مثبت یا منفی را در مغزتان نگه دارید. این قانون همچنین می گوید که شما می توانید آگاهانه یک فکر مثبت را جایگزین یک فکر منفی کنید. می توانید به جای فکری که شما را ناراحت می کند، فکری را انتخاب کنید که شما را مثبت یا شاد می کند.

فصل پنجم : باتلاق را زهکشی کنید

در این فصل برایان تریسی به ۵ عامل اصلی که باعث می شوند تا مردم عواطف منفی داشته باشند، می پردازد. در ادامه این مطلب که به خلاصه کتاب قورباغه ات را ببوس می پردازیم به این ۵ عامل که عبارتند از محق دانستن خود، همدردی، زود رنجی، محکوم کردن و توجیه کردن، به اختصار می پردازیم.

۱- محق دانستن خود

در محق دانستن خود از عاطفه منفی خود دفاع می کنید و به خود حق می دهید که عصبانی باشید. عواطف منفی نمی توانند ایجاد شوند مگر آنکه بتوانید خودتان و دیگران را توجیه کنید که حق دارید چنین عواطفی داشته باشید.

هر چقدر بیشتر خودتان را محق بدانید و خودتان را قانع کنید که فرد در تعامل با شما به طریقی بد است و شما پاک و بی گناه هستید و بنابراین حق دارید که این کار را انجام دهید یا این احساس را داشته باشید، بیشتر عصبانی و ناراحت می شوید.

۲- همدردی کردن

دومین شرط لازم و کلیدی برای عواطف منفی احساس همدردی کردن است. به عنوان مثال اگر یک همکار به علت بعضی از مشکلات شخصی نتواند به اهدافش برسد، ممکن است احساس بدی نسبت به این موضوع داشته باشد ولی این بدان مفهوم نیست که وظیفه شما است که مسئولیت های او را با هزینه های خودتان به عهده بگیرید. داشتن مرزهای عاطفی سالم به ویژه در محیط کار کاملا ضروری است. می توانید بدون همدردی با عواطف افراذ دیگر احساس ترحم کنید.

۳- زودرنجی یا حساسیت زیاد

علت سوم عواطف منفی زودرنجی یا حساسیت زیاد در برابر افکار، نظرات یا رفتارهای دیگران نسبت به خودتان است. یک کلمه یا جمله مثبت بیانگر مهر تایید از طرف شخص دیگر می تواند باعث شادی و شعف شما شود. یک نگاه منفی می تواند شما را خرد کند. افراد واقعا حساس و زودرنج، اغلب احساس بی احترامی و بی اعتنایی می کنند در صورتی که هیچ کدام از آنها وجود ندارد.

۴- قضاوت منفی (محکوم کردن)

دلیل چهارم عواطف منفی محکوم کردن است، منظور از محکوم کردن تمایل فرد به قضاوت و داوری منفی درباره دیگران است. وقتی درباره دیگران قضاوت منفی می کنیم، آن ها را مقصر می دانیم. این تقصیر باعث توجیه عصبانیت و رنجش و احساسات منفی نسبت به دیگران می شود. وقتی در مورد دیگران قضاوت منفی می کنید، عملا عواطف منفی و غم اندوه را برای خودتان به ارمغان می آورید از هر معیاری که برای قضاوت علیه دیگران استفاده کنید آن ها نیز از همان معیار برای قضاوت درباره شما استفاده خواهند کرد. اگر به هر دلیل درباره دیگران قضاوت منفی نکنید نمی توانید از آنها عصبانی شوید. شما تنها وقتی می توانید عصبانی شوید که مورد خوبی برای خودتان مشخص کنید که مثلا شخصی چیزی انجام داده یا گفته است، یا از انجام کاری امتناع کرده است که باعث ناراحتی شما شده است.

۵- توجیه کردن

اکثر مردم به علت عزت نفس پایین نمی توانند قبول کنند که چیزی که انجام داده اند یا گفته اند به طور کامل منطقی و قابل توجیه نبوده است. حتی بدترین مجرمین احساس می کنند که بی گناه بوده و فقط قربانی کسی دیگر، یا چیزی یا جامعه است. افراد رفتارشان را توجیه می کنند.

منبع: http://parssarmaye.com/3198/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D9%88%D8%B3-%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D8%B1%D8%A7/

همان­طور که ویلیام شکسپیر می­ گوید: «هیچ چیزی وجود ندارد، تنها فکر است که آن را به­ وجود می ­آورد.»

شما اینجا، روی این کرۀ خاکی هستید تاکاری خارق­ العاده با زندگی­تان انجام دهید، تاخوشحالی و لذت، ارتباطات عالی، سلامتی در سطح خوب، موفقیت کامل و رضایت کامل را تجربه کنید.

پس، چه چیزی مانع شما می ­شود؟

چرا هم­ اکنون زندگی رویایی­تان را ندارید؟

چه چیزی مانع شما می ­شود؟

اگر می­خواهید دلیل شادی یا ناراحتی، موفقیت یا عدم موفقیت، پیروزی یا شکست خود را بدانید، بروید و به نزدیک­ترین آینه نگاه کنید.

جواب آنجاست.

کیفیت تفکرات­تان درباره­‌ی کسی که در آینه می­ بینید به­ طور گسترده­ ای کیفیت زندگیتان را تعیین می­ کند. اگر دیدگاه­تان را نسبت به خودتان تغییر دهید، زندگیتان را به سرعت تغییر می­ دهید.

برایان تریسی و کریستینا تریسی در کتاب قورباغه را ببوس ۱۲ روش خارق العاده برای زندگی شاد و کنار گذاشتن احساسات منفی می پردازند.

منبع:

https://virgool.io/@tobe313/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D9%88%D8%B3-e0mklbbs71kj

خلاصه کتاب اناکارنینا

توسط 18 آگوست 2020

آنا کارِنینا (به روسی: Анна Каренина) رمانی است نوشتهٔ لئو تولستوی، نویسندهٔ روسی. این رمان در آغاز به‌صورت پاورقی از سال ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۷ در گاهنامه‌ای به چاپ رسید.

رمان آنا کارِنینا را یک داستان واقع‌گرا دانسته‌اند.

محتوا

داستان آنا کارِنینا دارای شخصیت اولِ واحدی نیست. با دیدن نام آنا کارنینا، این تصور ایجاد می‌شود که این داستان حتماً به‌کلّی دربارهٔ اوست، اما در واقع این‌گونه نیست؛ درحالی‌که شاید بیش از نیمی از داستان دربارهٔ او باشد، بقیهٔ داستان دربارهٔ فردی به نام «لوین» است که البته این دو شخصیت در داستان رابطهٔ دورادوری با هم دارند.

به‌عبارتی، آنا کارِنینا خواهرِ دوستِ لوین است ،که در ادامه داستان باجناق می‌شوند.در طولِ داستان، این دو شخصیت فقط دو بار یک بار در اوایل داستان و همچنین در اواخرِ داستان با هم روبه‌رو می‌شوند. پس، درحقیقت این رمان فقط به زندگی آنا کارِنینا اشاره ندارد و در آن به زندگی و افکار شخصیت‌های دیگرِ داستان نیز پرداخته شده‌است. آنا نام این زن است و کارِنین نام شوهرِ اوست، و او به‌مناسبت نام شوهرش آنا کارِنینا (مؤنثِ «کارِنین») نامیده می‌شود.

تولستوی در نوشتن این داستان سعی داشته برخی افکار خود را در قالب دیالوگ‌های متن به خواننده القاء کند و او را به تفکر وادارد. در بعضی قسمت‌های داستان، تولستوی دربارهٔ شیوه‌های بهبود کشاورزی یا آموزش سخن گفته که نشان‌دهندهٔ اطلاعات وسیع نویسنده در این زمینه‌هاست.

البته بیان این اطلاعات و افکار، گاهی باعث شده داستان از موضوع اصلی خارج و خسته‌کننده شود؛ به‌ویژه وقتی که در داستان صحبت از کشاورزی است. یکی از بارزترین جلوه‌های ظهور اندیشه‌های این نویسنده در داستان، قسمت‌هایی است که او افکار مذهبیِ خود را در قالب افکار شخصیت مهم داستان، یعنی لوین، آورده‌است.

داستان از اینجا شروع می‌شود که زن و شوهری به نام‌های استپان آرکادیچ و داریا الکساندرونا با هم اختلافی خانوادگی دارند. آنا کارِنینا خواهر استپان آرکادیچ است و از سن پترزبورگ به خانهٔ برادرش ــ که در مسکو است ــ می‌آید و اختلاف زن و شوهر را حل می‌کند و حضورش در مسکو باعث به وجود آمدن ماجراهای اصلیِ داستان می‌شود… در داستان، فضای اشرافیِ آن روزگار حاکم است؛ زمانی که پرنس‌ها و کنت‌ها دارای مقامی والا در جامعه بودند، و آداب و رسوم اشرافیت و نجیب‌زادگی بر داستان حاکم است.

در کل داستان روندی نرم و دلنشین دارد و به عقیدهٔ بعضی فضای خشک داستان جنگ و صلح بر آناکارنینا حاکم نیست. این داستان، که درون‌مایه‌ای عاشقانه ـ اجتماعی دارد، بعد از جنگ و صلح، بزرگ‌ترین اثر تولستوی، این نویسندهٔ بزرگ روسی به‌شمار می‌رود.

منبع: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%A7_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%A7

خلاصه داستان آناکارنینا

رمان آناکارنینا  یکی از برترین رمان ها و نام آشناترین رمان های تاریخ رمان نویسی و نویسندگی در دنیاست.در ادامه قصد داریم که خلاصه رمان آناکارنینا  را برایتان بگوییم .اما به این امر توجه داشته باشید که ” خلاصه ی داستان ” ، هیچ گاه تمام زیبایی های ادبی ، شاکله ی داستان و محتوا و هدف اصلی داستان را بهمراه نخواهد داشت. از سوی دیگر ، به این علت که قرار است بسیاری از مخاطبین ما ، به مطالعه ی این کتاب بپردازند ، در خلاصه ی داستان نکات مجهولی بنا کرده ایم که حس کنجکاوی شما را تحریک کرده تا بتوانید با شور و شوق بیشتری به مطالعه ی این کتاب بپردازید و لذت وافی را از این کتاب ببرید.

پس با ما همراه باشید که یک خلاصه ای از این داستان را بخوانیم و بعد که مشتاق این خلاصه داستان شدید ، به کتابفروشی ها سری بزنید و یک نسخه از داستان ارزشمند آناکارنینا  را تهیه کنید و بخوانید.بخش هایی از این خلاصه داستان ، مستقیما از روی نسخه ی اصلی داستان الهام گرفته شده است و در بخش های دیگر به این دلیل که قصد داشتیم که مجهول بودن داستان را برایتان ثابت نگه داریم ، ملزم به یک سری از تغییرات شده ایم. امیدواریم که با خوانش این بخش ، علاقه ی شما برای خوانش این رمان جذاب بیش از پیش بیشتر شود.

داستان آناکارنینا بر خلاف نامی که دارد با محوریت شخصیت آناکارنینا پردازش نشده است. آناکارنینا ، تنها نامی است که بر روی این داستان نهاده شده است و بیشتر اتفاقاتی که در این داستان صورت می پذیرد ، گریز از مرکز شخصیتی به نام آناکارنینا است و در حواشی رمان صورت می پذیرد. اما با این اوصاف باید به این نکته اشاره کرد که حضور آناکارنینا به جد بر روی داستان تاثیر گذاشته و نقش اصلی او را می توان در بسیاری از رویدادها مشاهده کرد.

اگر بخواهیم کمی دقیق تر به این مسئله بپردازیم ، باید این چنین بگوییم که بر خلاف نام داستان که می تواند این شبهه را در ذهن ایجاد کند که نام آناکارنینا همان نام شخصیت اول داستان است ، اما اینطور نیست و تنها بخشی از این داستان با محوریت داستان آناکارنینا می گذرد. دیدگاه بسیاری از منتقدین به این داستان به این صورت است که این داستان به هیچ وجه هیچ شخصیت قهرمانی ندارد و هیچ کس در این داستان شخصیت اول نیست. از این رو این داستان میان دو شخصیت اصلی یعنی آناکارنینا و لوین پردازش شده است.

از این رو اما باز هم نمی توان به صراحت این مسئله را تایید کرد که این رمان ، یک رمان شخصیت محور تام و تمام است. بلکه شاید بهتر باشد که رمان آناکارنینا یک رمان رویداد محور بدانیم و اینگونه درباره ی آن صحبت کنیم که حوادث در این رمان بیش تر از شخصیت ها تاثیرگذار در روند داستان هستند. اما اگر بخواهیم سری به خلاصه ی داستان این رمان بزنیم ، باید این چنین بگوییم که آغاز این رمان بدین صورت آغاز می شود که  : ” خانواده اوبلانسکی تنش های بسیاری را متحمل شده بود و شرایط در این خانواده به طور کلی آشفته بود. دالی که همسر استیوا اوبلانسکی است ، متوجه می شود که وی با یکی از کسانی که سابقا از بچه ی آن ها نگهداری می کرده است و معلم سر خانه ی بچه ی آن ها بوده است ، رابطه ی جنسی داشته است و این رابطه ی جنسی برای او ویرانگر می شود.او نامه های آن دو به یکدیگر را پیدا می کند و به طور کلی ، تمام عشقش به همسرش را از دست می دهد. استیوا که خیانت به همسرش او را آزار میداد ، دچار یک بهم ریختگی روحی می شود ، اما به ناچار به روی خودش نمی آورد تا که شاید غرور و مردانگیش این میان راهی باشد برای حل این مسئله ، اما از آن سو دالی خودش را در اتاقی حبس می کند و برای مدت ها نه لب به غذایی می زند و نه ملاقات کسی را می پذیرد.

استیوا که از این حال دالی حال خوشی ندارد و مهر و علاقه اش حکم به تنهایی او نمی کند ، تصمیم می گیرد که راه حلی برای این قضیه پیدا کند. بسیاری از کسانی که به دور استیوا بودند و به نوعی از خدمه ها و مشاورانش بودند ، به او گفتند که زن ها دل مهربانی دارند. به دیدارش برو و سعی کن که دل او را بدست بیاوری و این قضیه را تمام کنی ، چرا که این مسئله هر چقدر کهنه تر بشود ، درمانش سخت تر است.

استیوا ، روزی بهر طریق تصمیم می گیرد که به دیدار دالی برود.او به دیدار دالی می رود و از او طلب بخشش می کند. او در این مکالمه این چنین می گوید که  : ” دالی عزیزم ، منم استیوا ، کسی که نه سال از زندگی عاشقانه ات را با او سپری کردی. دالی عزیز تر از جانم ، به پاس این نه سال زندگی مشترک مرا ببخش و بیا دوباره زندگی خوب و پر مهرمان را از سر بگیریم .” . اما دالی که دیگر قلبی نداشت که در آن عشقی باشد ، تصمیم می گیرد که همه چیز را ویران کند و به استیوا می گوید که  : ” من در قلبم دیگر هیچ حسی به تو ندارم. تو نه تنها دیگر برای من عزیز و ارزنده نیستی ، بلکه یک انسان حال بهم زن و کثیف هستی که لیاقت انسان بودنت را هم تنها به زور ظاهر انسانیت داری. ”  . استیوا که چنین برخوردی را می بیند ، خانه را ترک می کند و به سوی محل کارش می رود.

استیوا بر خلاف آنچه که در زندگی شخصی اش شاهد آن بودیم ، انسانی بسیار محترم در محل کار است. او یکی از شغل های مهم در حوزه ی شهری و روستایی را دارد و یکی از بزرگترین و نامدارترین افراد منطقه ی زندگی خود است.او به واسطه ی شغلی که دارد یکی از قوی ترین حقله های ارتباطی با تاجرین و دولتمردان را در اختیار دارد و این قضیه بیش از پیش به او کمک کرده است که صاحب احترامی عظیم در زمینه ی کار و زندگی اش باشد.

او در روزی که پس از ماجرای دالی به سر کار می رود ، یک قرار کاری مهم دارد. قرار کاری مهم او با شخصی به نام لوین است. لوین یکی از صاحب منسبان تجارت روستاییان و مدیران بازرگانی در سطح کشور است. این دیدار مهم برای استیوا بسیار ارزشمند بود.او ابتدا لوین را به همه معرفی می کند و سپس با او وارد دیدار رسمی می شود.هر چند که استیوا بیش از هر کسی می دانست که ماجرا از این قرار است که لوین عاشق خواهر خانمش یعنی خواهر دالی به نام کیتی است و به این دلیل به دیدار او آمده است. با این اوصاف ، آنها با هم قرار گذاشتند که علاوه بر آن دیدار یک شامی هم با هم میل کنند و بیشتر در این باب صحبت کنند.

اگر دوست دارید بدانید که چه بر سر ورونسکی می آید و یا عاقبت لوین و کیتی چه می شود ، حتما کتاب را مطالعه کنید ، این کتاب یکی از کتاب های پرحجم در نوع خودش محسوب می شود ، اما ارزش خواندن را دارد.

منبع: https://mohamadrezateimouri.com/anna-karenina/

فکر می کنم تا به حال آنا کارنینا را  پنج یا شش بار خوانده ام و هر بار، تاثیر متفاوتی از آن دریافت کرده ام. این اثر از بسیاری جهات یک رمان قابل توجه است. این رمان تولستوی داستان موازی دو شخصیت است. آنا کارنینا، شخصیت اول، یک زن زیبا از طبقه اشراف است که زندگی اش به نحو غم انگیزی به پایان می رسد. نفر دوم مالکی به نام کنستانتین لوین است که دغدغه های او درباره کشاورزی، اخلاقیات و نجابت و آن چه که قرار است بر سر روسیه بیاید، در اصل بازتاب دهنده تفکرات و نظرات خود نویسنده است. رمان، داستان پوسیدگی است که در قلب این جامعه رخ می دهد.

کتاب با یک خیانت آغاز می شود: شاهزاده ابلانسکی، برادر آنا و همسر دالی، با معلم فرانسوی بچه های خود به طور مخفیانه وارد رابطه شده است. برادر آنا از او می خواهد که واسطه شده و مانع به پایان رسیدن ازدواج او و دالی شود. سفر او با قطار از سن پترزبورگ تا مسکو زمینه ساز آشنایی با افسر سواره نظامی به نام کنت ورانسکی می شود، کسی که بعدا به اولین عشق آنا تبدیل می شود. دیدار آن ها با مرگ یک کارگر راه آهن در زیر قطار مصادف می شود، این نشان دهنده بلایی است که چند سال بعد بر سر خود آنا می آید.

در این کتاب چند صدصفحه ای، تولستوی به روایت داستانی می پردازد که شخصیت های زیادی را در بر می گیرد. از افراد طبقه مرفه مسکو و سن پترزبورگ گرفته تا کشاورزهای حومه شهر و زاغه نشین هایی که در بدبختی به سر می برند. طرح های داستانی مختلف کتاب نسبتا ساده هستند: آن ها داستان فراز و نشیب های چند ارتباط مختلف هستند. طرح داستانی دوم مربوط به کنستانتین و عشق او کیتی است (کسی که قبلا عاشق ورانسکی بوده است). اما طرح داستانی اصلی مربوط به رابطه رو به پیشرفت آنا با ورانسکی و تاثیر آن بر ازدواج او با کارنین است.

نویسنده از هیچ چیزی به صورت سطحی یا ساده نمی گذرد: ما سوءظن های کارنین را می بینیم. سپس بارداری آنا و در نهایت مرگ او را. ما سفر آنا و ورانسکی به ایتالیا و فرار از رسوایی که در اثر این ارتباط نامشروع گریبان گیرشان شده است را می بینم. سپس بازگشت آن ها به کشور را مشاهده می کنیم. بالاخره با زوال ارتباط آن ها و در نهایت، مرگ آنا مواجه می شویم.

خود تولستوی هم یک مالک و جزو طبقه اشراف بود. او از جزئیات جامعه اشرافی روسیه خبر داشت. او همچنان که فرآیند سقوط و نزول آنا از یک همسر قابل احترام به یک منفور اجتماع را به تصویر می کشد، با مهارت تمام این جزئیات را در معرض دید خواننده قرار می دهد. محدوده ای که تولستوی برای رمان خود انتخاب کرده به او این اجازه را می دهد که این جزئیات باورنکردنی را به رخ بکشد. او تنها ۴۷ صفحه درباره مسابقه اسب سواری مرگ باری می پردازد که در آن، اسب ورانسکی کشته شده است. این نوع نویسندگی عظمت زیادی دارد. باعث می شود که شما آنا، ورانسکی، کارنین و حتی اسبی که این بلا بر سرش آمده را درک کرده و با آن ها همذات پنداری کنید.

آنا عاشق ورانسکی می شود و نمی تواند از او دست بکشد. کارنین می داند که این رابطه نامشروع هم چنان ادامه پیدا می کند و باید حفظ ظاهر کنند. اما او همچنان با طلاق دادن آنا مخالفت می کند. این مساله آنا را در نوعی بلاتکلیفی قرار می دهد. او می خواهد به شکل آزادانه ای با ورانسکی زندگی کند، اما آداب و رسوم جامعه اشرافی کاملا مانع او می شود. آنا و همسرش ثروت زیادی دارند، اما از زندگی خود راضی نیستند. آنا در میان مردمی گیر افتاده است که او را همراهی نمی کنند. زمانی که به شهر برمی گردد و به یک اپرا می رود، به شکل بی رحمانه ای مورد تحقیر و سرزنش قرار می گیرد.

ثروت هر نوع احساسی را از زندگی آنا و ورانسکی زدوده است. آن ها نمی توانند یک زندگی واقعی یا با معنی را در کنار هم ادامه بدهند. همان طور که تولستوی در نظر داشته است، آنا یک شخصیت فوق العاده جذاب است. او زیبا، باهوش و حساس (البته به جز رابطه اش با همسرش) است. موقعیت اجتماعی فوق العاده ای دارد. در پایان معلوم می شود حتی این ویژگی ها هم کافی نیستند. هرچه او بیش تر رشد می کند و بزرگ تر و غمگین تر می شود، نسبت به جذابیت های ظاهری بی اهمیت شده و بر روی عزت نفس خود تمرکز می کند. این مساله حتی زمانی که آنا متوجه می شود همین بی اهمیتی ها باعث فاصله گرفتن ورانسکی با او شده، ادامه پیدا می کند.

در حالی که تولستوی داستان رمان بزرگ دیگر خود به نام جنگ و صلح را به گذشته و دوران جنگ های ناپلئونی برده بود، آنا کارنینا در زمان حال روی می دهد. این رمان که در ۱۸۷۰ نوشته شده، به ترسیم جامعه در حال تغییر روسیه می پردازد. این تغییر تولستوی را کاملا تحت تاثیر قرار داده بود. در سال ۱۸۶۱ یعنی حدود یک دهه قبل، لغو برده داری شروع شده بود.

این فرآیند زمین داری و کشاورزی را با تغییرات عمده ای مواجه کرده بود. هم چنین این ماجرا با انقلاب صنعتی روسیه هم زمان شده بود. روسیه اسیر گذشته، سنت و نابرابری هایی شده بود که تا صدها سال به همین صورت ادامه یافته بودند و حال، مدرنیته در حال کنار زدن آن ها بود.

خطوط راه آهن که یکی از عناصر مهم این رمان هستند، راهی هستند برای ورود به چشم اندازهای عظیم حومه شهر. املاک ورانسکی پر از کالاها و محصولات انگلیسی است. این ها نشانه پیشرفت و مدرنیته هستند. اشرافیت بین دو گروه گیر افتاده است: کسانی مثل لوین که به دنبال تغییر هستند و می خواهند از کشاورزی سود بیش تری ببرند، و کسانی که در دو شهر عمده روسیه هم چنان می خواهند زندگی های مرفه و بیهوده خود را ادامه بدهند.

آنا کارنینا یک داستان حماسی درباره مرگ یک کشور و مرگ یک فرهنگ است. در آن زمان هزاران شاهزاده ای که در هر صورت مورد تحسین خدمتکاران خود قرار می گرفتند، زبان خود را مسخره می کردند، با یکدیگر به فرانسوی صحبت می کردند و برای بچه های خود معلم زبان های خارجی می گرفتند. تولستوی در ادبیات و حتی زندگی که در پیش گرفت به دنبال این بود که راهی برای مقابله با این فروپاشی پیدا کند. او تنها تا حدودی موفق شد. او به یک هنجارشکن مسیحی تبدیل شد و شروع به انتقاد از جامعه روسیه کرد. البته انتقادهای او نوعی دعوت به گذشته دیده می شد.

زمانی که تولستوی در سال ۱۹۱۰ از دنیا رفت، دانشجویان به یاد او راهپیمایی هایی برگزار کردند. حتی بعضی از کارگران سن پترزبورگ و روسیه به پاس احترام به او دست به اعتصاب زدند. لئون تروتسکی، یکی از رهبران انقلاب روسیه با مرگ تولستوی درباره او نوشت: «تولستوی نتوانست راهی برای فرار از جهنم فرهنگ بورژوازی پیدا کند. اما او با قدرتی مقاومت ناپذیر پرسشی را مطرح کرد که تنها سوسیالیسم علمی می تواند به آن جواب بدهد.» آنا کارنینا این مساله را به خوبی نشان می دهد. آنا نماد جامعه ای است که نمی تواند دوام بیاورد. کم تر از نیم قرن بعد، این بخش از جامعه به طور کلی ناپدید شد.

منبع: http://www.naqderooz.com/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%86%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%DB%8C%D9%86%D8%A7/

کتاب بلندی‌های بادگیر

توسط 17 آگوست 2020

بلندی‌های بادگیر (به انگلیسی: Wuthering Height)

 رمانی است نوشتهٔ امیلی برونته، شاعر و نویسندهٔ انگلیسی که بارها توسط مترجم‌های مختلف از جمله مهدی سجودی مقدم، رضا رضایی، نوشین ابراهیمی و جهانپور ملکی به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده‌است.

وادِرینگ هایتس در این داستان نام عمارت خانوادگی ارنشاو است و به معنی خانه‌ای است که روی تپه و در معرض باد ساخته شده‌است.

این کتاب در سال ۱۸۴۷ منتشر شد. واژه Wuthering از کلمه‌ای اسکاتلندی گرفته شده‌است و به توفانی که اطراف خانه اصلی داستان وجود دارد اشاره می‌کند و نمادی از فضای پرسروصدای داستان است.

بلندی‌های بادگیر تنها رمان امیلی برونته است. ویژگی متمایزکننده این رمان در زمان انتشارش لحن شاعرانه و دراماتیک بیان آن، عدم توضیح از نویسنده و ساختار غیرمعمولش بود

این رمان داستان عشق آتشین ولی مشکل‌دار میان هیث کلیف و کترین ارنشاو است و این‌که این عشق نافرجام چگونه سرانجام این دو عاشق و بسیاری از اطرافیانشان را به نابودی می‌کشاند. هیث کلیف کولی‌زاده‌ای است که موفق به ازدواج با کتی نمی‌شود و پس از مرگ کتی به انتقام‌گیری روی می‌آورد

داستان رمان از زبان خدمتکار امارت برای مسافری به نام لاک وود تعریف شده‌است و او آن را به اول شخص روایت می‌کند.

در فیلم سینمایی که با نام بلندی‌های بادگیر سال ۲۰۰۹ با بازی تام هاردی در نقش هیث کلیف ساخته شد، روایت داستان این‌گونه است:

پس از مرگ کتی، هیث کلیف که درگیری‌های روحی شدیدی دارد و برای انتقام‌گیری از کتی و همسرش و از روی لجاجت، با خواهر همسر کتی رابطه برقرار کرده بود از وی فرزند پسری نیز صاحب می‌شود.

چندسال بعد کلیف که همچنان از فشارهای روحی رنج می‌برد و نتوانسته از زیر بار عشق به کتی رهایی یابد ،تصمیم می‌گیرد کاترین را که دختری به‌جامانده از کتی و همسرش است، با پسر خود وصلت دهد. این کار را هم می‌کند ،ولی سرنوشت تلخ کلیف این‌بار گریبان پسرش را گرفته و پسرش مدتی بعد از ازدواج با دختر کتی به دلیل بیماری فوت می‌شود و..

در نهایت هیث کلیف با خودکشی به زندگی خود پایان می‌دهد

منبع: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1

درباره نویسنده : امیلی جین برونته داستان نویس و شاعر بریتانیای است. رمان بلندی‌های بادگیر او اثر بسیار معروفی است. کتاب بلندی‌ های بادگیر در سال ۱۸۴۷ منتشر شد، اما آن زمان با استقبال فوری خوانندگان روبه‌رو نشد. یک سال بعد، یعنی در سال ۱۸۴۸، امیلی برونته بر اثر بیماری سل از دنیا رفت.

مترجم کتاب در مقدمه خود می‌نویسد:

امیلی برونته نویسنده رئالیستی است که کتاب بلندی های بادگیر را به زبان ساده روزگار خود نوشته است، اما رگه‌های رمانتیسم و سنت داستان‌نویسی گوتیک و فضاهای خیالی و حتی جادویی در کارش نمایان است، به طوری که بعضی از نقادان این اثر را «گوتیک» هم خوانده‌اند. به هر حال، این رمان درباره عشقی است قدرتمندتر از مرگ، و شور و سودایی خارق‌العاده، بی‌همتا و مرموز که گذشت زمان از جاذبه‌اش نمی‌کاهد. کتاب بلندی های بادگیر اثری است ناآرام به قلم نابغه‌ای آرام که شارلوت برونته درباره‌اش گفته است: «نیرومندتر از مردان، ساده‌تر از کودکان، بی‌همتا در میان همتایان.»

پشت جلد کتاب بلندی های بادگیر آمده است:

کتاب بلندی های بادگیر روایت عشق است و انتقام، با شخصیت‌هایی که آمیزه لطافت و خشونت‌اند، مهر و کین، امید و بیم،… در مکانی که آن هم آمیزه‌ای است از گرما و سرما، روشنایی و تاریکی، تابستان طراوت‌بخش و زمستان اندوه‌بار. آیا خفته‌های این خاکِ آرام خواب‌زده‌هایی بی‌قرارند؟

امیلی برونته با همین داستان شورانگیز به بلندی های ادبیات صعود کرده است

http://radiofarhang.ir/ChannelNewsDetails/?m=060001&n=351711 منبع:

بلندی های بادگیر در ایران

ایران از دیر باز مهد کتاب خوانی و رمان خوانی بوده است. شاید برای بسیاری از ما که به طور مستقیم با مخاطبین ادبیات و کتاب در تیم مطالعاتی تیموری روبرو هستیم ، عجیب باشد که چرا ایرانی ها با این حجم از عشق و علاقه به ادبیات و با این حجم از احساس ، به این میزان سرانه ی مطالعه ی شان پایین است ؟ اما باید گفت که ایران زمین از دیرباز همیشه یک قشر از کتاب خوان ها به نام رمان خوان های حرفه ای را در خود داشته است که بهترین رمان های دنیا را شناخته و آن ها را مطالعه کرده اند و همین امر باعث شده است که مسئولیتی بر روی دوش مترجمین و ادیبان ما قرار بگیرد تا که برای همان دسته ی قلیل رمان خوان های حرفه ای کتاب های درجه یک دنیا را ترجمه کنند و یا اینکه یک ترجمه ی بسیار عالی از کتاب هایطراز اول دنیا ارائه بدهند. بلندی های بادگیر ، تنها اثر امیلی برونته است که نه تنها در جهان بلکه در ایران نیز چون بمب ترکید و ادبیات را محو شگفتی خود کرد.

در ایران از سالیان قدیم ، ترجمه های بسیاری از این کتاب شده است ، اما به جرئت می توان گفت که از بین ترجمه های موجود در بازار ترجمه ی آقای رضا رضایی نمونه ی یک ترجمه ی حرفه ای و ادیبانه از این داستان است که می توان با خیال راحت آن را مطالعه کرد و از کتاب لذت برد. در مقابل نیز خانم نوشین ابراهیمی ، بانوی مترجم و ادیب ایران زمین نیز یک ترجمه از این کتاب دارند که آن نیز بسیار لطیف و سهل خوان صورت گرفته است و چاپ با کیفیتی را هم به خود دیده است. اما با این اوصاف می توان گفت که به هر کدام از این دو ترجمه که دسترسی داشتید ، می توانید آن را بدون هیچ شبهه ای بخوانید و لذت ببرید. امیدواریم که روزی در ایران ، مترجمین عزیز ما از این حق بهره مند بشوند که ترجمه هایشان را در سایه ی قانون کپی رایت به ثمر برسانند تا که این حجم از زحماتشان نادیده گرفته نشود.

منبع: https://mohamadrezateimouri.com/wuthering-height/

تحلیل كتاب:

امیلی برونته نویسنده رئالیستی است که «بلندی‌های بادگیر» را به زبان ساده روزگار خود نوشته است، اما رگه‌های رمانتیسم و سنت داستان‌نویسی گوتیک و فضاهای خیالی و حتی جادویی در کارش نمایان است. به طوری که بعضی از نقادان این اثر را «گوتیک» هم خوانده‌اند. به هر حال این رمان درباره عشقی ست قدرتمندتر از مرگ، و شور و سودایی خارق‌العاده، بی‌همتا و مرموز که گذشت زمان از جاذبه‌اش نمی‌کاهد. نابرابری‌های جنسیتی و طبقاتی، مسائل مذهبی و عشق غیراخلاقی از خط قرمزهای انگلستان آن زمان بود که امیلی به راحتی در کتابش از آن سخن می‌گفت. ظلم و وحشت جاری در داستان نیز نارضایتی بسیاری را برانگیخته بود. راوی كتاب بلندی‌های بادگیر، زنی‌ست که ماجراهای عجیب و شورانگیزی از عشق در دو خانواده را شرح می‌دهد.

همچون امیلی، همه‌ کودکان این کتاب در بدو تولد یا خردسالی مادر خود را از دست می‌دهند. همانند امیلی و خواهرانش، کیتی و هیث‌کلیف نیز اوقات خود را در طبیعت وحشی اطراف دهکده سپری می‌کنند و هیچ دوستی ندارند. برادر کیتی، هیندلی که با حمایت خانواده برای ادامه تحصیلاتش از دهکده خارج شده، بی‌خبر ازدواج می‌کند و بعد از مرگ همسرش به هنگام تولد تنها پسرش، به قمار و الکل رو می‌آورد، انعکاسی از پاتریک برادر امیلی در داستان است. جوزف، خدمتکار مذهبی و متعصب خانواده‌ ارنشاو نیز نمودی از پدر مذهبی و سختگیر نویسنده در داستان است.

كتاب بلندی‌های بادگیر گرچه در نگاه اول داستانی عاشقانه است ولی به مرور رفتارهای خشن و تاثیرات آنها بر رفتار آدمی را به تصویر كشیده است.

یكی از زیباترین جملات كتاب:

“حالت یک سگ ولگرد را نداشته باش که هر لگدی که میخورد، حقش است و از تمام دنیا به اندازه کسی که لگدش میزند، متنفر است!”

شخصیتی به نام هیتکلیف تماماً در حال انتقام است. اما روشن است که این موضوع اصلی داستان نیست و دلیلی كه باعث این همه نفرت و رنج و عذاب می‌شود را باید یافت. خواننده در تمام رمان شاهد رفتار خشن و ستمگرانه هیتکلیف است نسبت به هر کسی که در اطرافش قرار می‌گیرد. او هیچ کس را دوست ندارد، برای هیچ کس احترامی قائل نیست و دائماً همه را رنج می‌دهد، اما چرا؟

چون هیتکلیف از همان کودکی با رفتار خشن و تحقیرآمیز آقازاده ها مواجه بوده و همین نفرت و کینه را در دلش جای می‌دهد. باز هم خواننده نمی‌تواند این همه نفرت و رفتار خشونت‌بار را بپذیرد؛ جز یک عامل مهم که آن هم «عشق» است. هیتکلیف دیوانه‌وار عاشق کاترین است. هر چند کاترین در مواقعی با او نامهربان است و عاقبت هم همسر او نمی‌شود، اما عشق کاترین و نرسیدن به او باعث جنون هیتکلیف و قربانی کردن تمام افراد خانواده می‌شود. درحقیقت این رمان، قدرت عظیم عشق و تبعات غیرقابل باور آن را به زیبایی ترسیم کرده است

https://www.doctorrostami.com/wuthering-heights/ منبع:

خلاصه کتاب انسان در جستجوی معنا

توسط 3 آگوست 2020

انسان در جستجوی معنا (انگلیسی: Man’s Search for Meaning) اثر ویکتور فرانکل، روان‌پزشک، عصب‌شناس و پدیدآورندهٔ لوگوتراپی است که در سال ۱۹۴۶ منتشر شد. این کتاب در بر دارندهٔ خاطرات فرانکل از وضعیت خود و سایر قربانیان اردوگاه‌های کار اجباری آلمان در خلال جنگ دوم جهانی است. فرانکل در این کتاب به عنوان یک (روان‌شناسی اگزیستانسیالیستی) روان‌شناس اگزیستانسیالیست به اهمیت جستجوی معنا برای زندگی، در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌پردازد و ضمن روایت خاطراتش از اردوگاه‌های کار اجباری، تلاش می‌کند که نگرش جدیدش را در روان‌شناسی (لوگوتراپی) تبیین کند.

بیش از ۹ میلیون نسخه از این کتاب تأثیرگذار تا زمان مرگ ویکتور فرانکل در سال ۱۹۹۷ در آمریکا فروخته شد، به ۲۴ زبان زندهٔ دنیا ترجمه شد و ۷۳ بار تجدید چاپ شد

این کتاب با ترجمه مشترک نهضت صالحیان (فرنودی مهر) و مهین میلانی توسط انتشارات درسا چاپ شده‌است.

ذهن انسان به‌طور ناخودآگاه دست به تولید معنا، بر اساس تجارب، دانش و تفکرات خویش،می‌زند. معنای زندگی هر شخصی، برمبنای جهان‌بینی و نگاه وی نسبت به رخدادهای طبیعی و اتفاقات اجتماعی، تعیین می‌گردد

منبع: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C_%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7

نقش لوگوتراپیست

نقش لوگوتراپیست وسعت بخشیدن به میدان دید بیمار است، تا آنجایی که معنی و ارزش ها در میدان دید و حیطه خود آگاه بیمار قرار دارد. کسی که چرایی زندگی را یافته است، با هر چگونه ای خواهد ساخت. رنج وقتی معنا یافت، معنایی چون گذشت و فداکاری، دیگر آزار دهنده نیست.

لوگوتراپی با در نظر گرفتن گذرایی هستی و وجود انسانی به جای بدبینی و انزوا، انسان را به تلاش و فعالیت فرا می خواند. اگر رنج را شجاعانه بپذیریم تا واپسین دم، زندگی معنی خواهد داشت. پس می توان گفت معنای زندگی امری مشروط نیست، زیرا معنای زندگی می تواند حتی معنی بالقوه درد و رنج را نیز در بر گیرد.

در این کتاب ما با هسته مرکزی اگزیستانسیالیسم رویاروی می شویم که اگر زندگی رنج بردن است، برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت. لوگوتراپی روشی است که کمتر به گذشته توجه دارد، و به درون نگری هم ارج چندانی نمی نهد، در ازای توجه بیشتری به آینده وظیفه، مسئولیت، معنی و هدفی دارد که بیمار باید زندگی آتی خود را صرف آن کند.

منبع: https://www.digikala.com/product/dkp-243973/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%84#/tab-desc

درد و رنج

انسان وقتی با وضعی اجتناب‌ ناپذیر مواجه می‌شود، و یا با سرنوشتی تغییر ناپذیر روبروست، مانند بیماریِ درمان ناپذیری و یا مبتلا به بعضی از انواع سرطان، این فرصت را یافته است که به عالی‌ترین ارزش‌ها و به ژرف‌ترین معنای زندگی یعنی رنج کشیدن دست یابد.

درد و رنج بهترین جلوه‌گاه ارزش وجود انسان است. و آنچه که اهمیت بسیار دارد، شیوه و نگرش فرد نسبت به رنج است و شیوه‌ای که این رنج را به دوش می‌کشد

منبع: http://www.javidinejad.ir/post/7021

خلاصه ای از کتاب “انسان در جستجوی معنا”

کتاب انسان در جستجوی معنا با عنوان اصلی Man’s search for meaning اثر دکتر ویکتور فرانکل است که در آن از تجربیات خود درباره اسارت و زندگی در اردوگاه کار اجباری در زمان نازی ها صحبت می‌کند. بیش از ۹ میلیون نسخه از این کتاب تأثیرگذار تا زمان مرگ ویکتور فرانکل در سال ۱۹۹۷ در آمریکا فروخته شد، کتاب به ۲۴ زبان زندهٔ دنیا ترجمه شد و ۷۳ بار تجدید چاپ شد.

فرانکل در سال ۱۹۴۲ یعنی در ۳۷ سالگی به دست نازی‌ها اسیر شد و با قطار به سمت شمال شرق به اردوگاه «آشویتس» اردوگاه مرگی که به صورت سازمان یافته ابزار مرگ شش میلیون یهودی از جمله خانواده‌ی فرانکل را تهیه دیده بود فرستاده شد.

کتاب در دو قسمت تهیه و تنظیم شده است در قسمت اول خاطرات نویسنده در مورد اسارت و مشکلات او است و در قسمت دوم مفاهیم و اصول اساسی در لوگوتراپی را بیشتر توضیح می‌دهد و نسبت به بخش اول بیشتر جنبه علمی دارد. فرانکل در این قسمت به دستاوردهای خود در آن سال‌های سخت اشاره می‌کند و در واقع شرح می‌دهد که چه چیزی باعث شد برخی از افراد، زنده از اردوگاه کار اجباری جان سالم به در ببرند.

خلاصه ای از کتاب:

درد و رنج زمانی به پایان تمام می‌شود که به معنا برسید.

کتاب با مقدمه ای جامع در مورد نویسنده که چه کسی بود و چه کرد آغاز می‌شود. نویسنده کتاب آقای ویکتور فرانکل تمام دارایی‌های خود را از دست داد، تمام عزیزانش در اردوگاه های کار اجباری مُردند و تمام ثروت و دارایی‌اش ضبط گردید. لحظه‌ای که خالی از همه چیز بود وارد اردوگاه کار اجباری شد با خودش اندیشید که آیا زندگی با این درد و رنج ارزش زیستن دارد؟

در همان ابتدای کتاب نویسنده اذعان میکند که این کتاب یک داستان است از زندگی فردی که در اردوگاه های کار اجباری کوچک که هر لحظه امکان مرگ وجود دارد صحبت میکند. سخن از فداکاری، مصلوب شدن‌‎ها و ارزشی بزرگ از قربانیان گمنام است. فرانکل ناکامی را در معناخواهی می‌داند. هیچ‌کسی نمی‌تواند به دیگری بگوید هدف از زندگی چیست! هرکسی باید خودش هدف و معنای زندگی را پیدا کند. نیچه می‌گوید: کسی که چرایی زندگی را یافته است، با هر چگونگی آن خواهد ساخت. جنگ روانی و اردوگاه کار اجباری تحفه ای بود که جنگ برایمان به باور آورد. وقتی می‌دیدیم کسی تمام سیگارهایش را دود میکند می‌دانستیم که دیگر ایمان و قدرتش را برای زندگی از دست داده است.

عریانی تنها تحفه ما از اردوگاه بود! جز بدن‌های برهنه چیز دیگری نداشتیم. انسان این قابلیت را دارد که به هر چیزی عادت کند.

گاهی در جریان وقایعی قرار می‌گیرید که عقل و منطق‌تان را از دست می‌دهید. در غیر اینصورت انسان اغلب اوقات پیرو منطق خویش است.

فرانکل بعد از مدتی از آشویتس به داخاو منتقل می‌شود.

شوخ طبعی بیش از هر حس دیگری میتواند بشر را از انزوا بیرون بکشاند و توانایی او را برای تحمل شرایط ناگوار بالا ببرد.

همه چیز را می‌توانیم از یک انسان بگیریم جز آزادی، آزادی کلمه‌ای است که زندگی را معنادار و هدفمند می‌کند. زندگی بدون معنا نیست رنج هم جزئی از زندگی است پس در رنج هم معنایی نهفته است. رنج آدمی بخش انکارناپذیر زندگی است. حتی اگر در قالب سرنوشت و مرگ خود را نشان دهد. زندگی بدون رنج و مرگ کامل نیست. وقتی انسان متوجه میشود که رنج بخش جدایی ناپذیری از سرنوشتش است ناگزیر آن را بعنوان وظیفه انفرادی و منحصر به فرد می‌پذیرد.رنج می‌تواند باعث موفقیت و پیشرفت بشر شود.

شما همیشه در انتظار دردناک‌ترین لحظات هستید در حالی که پیش‌تر آن را سپری کرده اید.

از دست دادن ناگهانی امید و شجاعت بدن را در برابر بیماری ضعیف کرده و تاثیر مرگباری دارد.

گاهی به انسان فرصت داده میشود که تفکر و تعمق کند و به چیزهای با ارزش زندگی‌اش توجه نماید.

منحصر به فرد بودن هر شخص به وجود و هستی اش معنا می‌بخشد.

نیچه میگوید: آنچه من را نکشد قوی‌ترم می‌کند.

لوگوتراپی: بیمار میتواند بنشیند و به چیزهایی گوش کند که برای او خوشایند نیست. لوگوتراپی بر آینده تمرکز دارد و معتقد است آینده به هویت بیمار معنا و مفهوم می‌بخشد.

شوپنهاور می‌گوید: بشر آشکارا محکوم به کشمکش بین دو قطب متضاد اضطراب افراطی و خستگی ابدی است.

عشق یکی از راه های یافتن معنای زندگی در رنج است. وقتی فداکاری را در رنج می‌یابیم، رنج معنای دیگری به خود خواهد گرفت. انسان در صورتی رنج را تحمل می‌کند که معنایی در آن نهفته باشد.

هیچ چیز فناناپذیر نیست! بودن شایسته‌ترین نوع وجود است.

لذت باید یک اثر ثانویه یا یک محصول جانبی باشد و اگر هدف قرار بگیرد از بین رفته و تباه می‌شود.

بشر در انتخاب شرایط آزاد نیست بلکه آزادی اش در نوع مواجهه با شرایط است.

انسان توانایی تغییر جهان و تبدیل شدن آن به مکانی بهتر را دارد و در صورت لزوم می‌تواند خود و جهان خود را تغییر دهد.

راه های بدست آوردن معنا در زندگی:

1. وظیفه‌ای تعیین کنید و یا کاری انجام دهید.

2. تجربه جدید داشته باشید یا با کسی معاشرت کنید.

3. با سرنوشت مواجه شوید و آن را بپذیرید.

افرادی که بالاترین میزان محبوبیت را بین مردم دارند کسانی هستند که به سختی کار میکنند و از منزلت بالایی نزد دیگران برخوردارند. منبع: https://virgool.io/@ashkanp/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-hqqm2f3bpijj

۷ راه برای تقویت حافظه و مغز

توسط 28 جولای 2020
تقویت حافظه و مغز


اگر به دنبال تقویت حافظه خود هستید و می‌خواهید از ۱۰۰ درصد مغزتان استفاده کنید یا می‌خواهید هوش خود را تقویت کنید. اگر می‌خواهید بدانید که چطور می‌توانید مغز خود را فعال کنید و اینکه چه بخورید تا حافظه قوی داشته باشید با ما همراه باشید.
چگونه می‌توانیم مغز را فعال کنیم یا راه‌های تقویت حافظه برای درس خواندن چیست. اگر سوالی مثل این دارید که چگونه می‌شود از 100 درصد مغزمان استفاده کنیم، برای تقویت حافظه چه بخوریم، چه بخوریم تا حافظه قوی داشته باشیم، چگونه از مغز خود کار بکشیم، راه‌های تقویت هوش،چگونه هوش خود را تقویت کنیم این مطلب را بخوانید.

چه بخواهید برای امتحان فردا سریعاً توانایی ذهنی‌تان را افزایش دهید یا چه بخواهید مغزتان را در مقابل بیماری‌ها محافظت کنید می‌توانید از توصیه‌های زیر استفاده کنید.

قسمت اول: تقویت فوری مغز

  1. طوفان ذهنی. طوفان ذهنی می‌تواند به مغزتان نیرویی که برای انجام کار لازم دارد را بدهد. یک تمرین دست‌گرمی عالی قبل از شروع هر فعالیت اصلی مانند نوشتن یک مقاله یا مطالعه برای یک امتحان. در بسیاری از اوقات طوفان ذهنی موجب تقویت خلاقیت شما می‌شود.

• اگر شما در حال نوشتن یک مقاله هستید، پیش از آنکه وارد نوشتن جزئیات و جملات شوید درباره‌ی آنچه می‌خواهید در مقاله‌ی خود کشف کنید طوفان ذهنی کنید. لازم نیست هرچه به ذهنتان رسید را در مقاله به کار ببرید بلکه خود عمل طوفان ذهنی به جهش ذهنی شما کمک می‌کند.

  1. نفس عمیق بکشید. تنفس عمیق به افزایش جریان خون و سطح اکسیژن کمک می‌کند که این خود باعث می‌شود مغز عملکرد بهتری داشته باشد. هرروز به مدت 10 تا 15 دقیقه تنفس عمیق داشتن در بلندمدت به افزایش توانایی مغز منجر می‌شود اما انجام تنفس عمیق درست قبل یا حین مطالعه یا امتحان هم به‌ویژه می‌تواند جریان خون و اکسیژن در مغز را افزایش دهد و ضمن کاهش سطح اضطراب به عملکرد بهتر مغز کمک می‌کند.

• هنگام تنفس عمیق باید تنفستان شکمی باشد. مثل یک بادکنک اول شکم خود را باد کنید بعد قفسه سینه‌تان و بعد گردنتان. هنگام بازدم هوا برعکس خارج می‌شود یعنی اول از گردن بعد قفسه سینه و بعد شکم.

  1. چای سبز بنوشید. بر اساس پژوهشی که در مجله‌ی آمریکایی تغذیه‌ی بالینی منتشرشده، نوشیدن روزانه 5 فنجان چای سبز می‌تواند به کاهش 20 درصدی احتمال ابتلا به گرفتاری‌های روانی کمک کند. چای سبز علاوه بر این می‌تواند مانند کافئین مغزتان را در حالت آماده‌باش در تمام روز نگه دارد.
  2. استراحت کنید. یک راه خوب برای اینکه دوباره شارژ شود استراحت کردن است. این استراحت می‌تواند این باشد 15 دقیقه در اینترنت گشت‌وگذار کنید یا برای مدتی به کاری متفاوت بپردازید تا ریتم کار مغزتان عوض شود.

• بهتر از بیش از یک ساعت مستمر روی چیزی کار نکنید. اگر در یک ساعت کارتان تمام نشد استراحتی به خودتان بدهید و بعد دوباره به سراغ آن بروید.

  1. بخندید. حتماً شنیدید که خنده بر هر بی‌درمان دواست. علاوه بر این خنده باعث می‌شود قسمت‌های مختلفی از مغز تحریک شوند و بدین ترتیب به شما اجازه می‌دهد که وسیع‌تر و آزادانه‌تر در مورد یک موضوع فکر کنید. خنده همچنین یک ضد استرس طبیعی است و همان‌طور که می‌دانید استرس باعث کاهش قدرت‌های مغزی می‌شود.

• خندیدن را فراموش نکنید به‌خصوص قبل از امتحان مهم یا نوشتن مقاله‌ی پایان‌ترم. یک تصویر پس‌زمینه‌ی بامزه روی صفحه رایانه‌ی خود داشته باشید یا جوک‌های بامزه را هنگام مطالعه دم دست خود داشته باشید و هر از چند گاه به آن‌ها سر بزنید تا خنده‌تان بگیرد.

قسمت دوم: تقویت مغز در بلندمدت

  1. غذاهای مقوی مغز بخورید. غذاهای زیادی برای تقویت مغز وجود دارند. برعکس غذاهایی هم هستند که فرآیندهای ذهنی را کند کرده و شما را کسل و خسته می‌کنند مانند قند و شکر، غلات تصفیه‌شده، تنقلات و سودا.

• از غذاهایی که اسید چرب امگا 3 زیاد دارند استفاده کنید؛ مانند گردو و ماهی سالمون (البته در خوردن این‌یکی به خاطر احتمال داشتن جیوه احتیاط کنید)، بذر کتان، کدوحلوایی، لوبیا قرمز و لوبیاچیتی، اسفناج، بروکلی، تخمه‌کدو تنبل و دانه‌های سویا. اسیدهای چرب امگا 3 باعث افزاش جریان خون شده و عملکرد انتقال‌دهنده‌‌های عصبی را بهبود می‌دهند که به معنی ارتقاء عملکرد مغز است.

• غذاهای حاوی منیزیوم مهم هستند چراکه به انتقال پیام‌های عصبی در مغز کمک می‌کنند؛ غذاهایی مانند انواع نخود.

• دانشمندان معتقدند بین رژیم‌های غذایی‌ای که مقدار زیادی بلوبری دارند و یادگیری سریع، تفکر بهتر و حافظه‌ی قوی‌تر ارتباط وجود دارد.

• ماده‌ی کولین (یکی از انواع ویتامین بی) که در سبزی‌هایی مانند بروکلی و گل‌کلم یافت می‌شود برای رشد سلول‌های مغزی لازم است و همچنین به تقویت هوش در افراد بزرگ‌سال کمک می‌کند.

• کربوهیدرات‌های پیچیده انرژی موردنیاز مغز و بدن شما را در یک بازه‌ی زمانی طولانی‌تری تأمین می‌کنند. غذاهایی مانند نان کامل، برنج قهوه‌ای، بلغور جو دوسر، غلات پر فیبر و عدس حاوی این نوع کربوهیدرات هستند.

  1. به‌اندازه‌ی کافی بخوابید. وقتی به‌اندازه‌ی کافی نمی‌خوابید مغزتان همه‌ی کارهایش را بدتر انجام می‌دهد. بنابراین خلاقیت، عملکرد شناختی، توانایی حل مسئله و حافظه همگی بستگی به داشتن خواب کافی دارند. خواب به‌ویژه بر حافظه اثرگذار است لذا سعی کنید به‌اندازه‌ی کافی خواب عمیق داشته باشید تا حافظه‌تان فرصت کافی برای پردازش و طبقه‌بندی داشته باشد.

• همه‌ی وسایل الکترونیکی را حداقل 30 دقیقه قبل از خواب کنار بگذارید. در غیر این صورت مغز شما در حالت بیش‌ازحد تحریک‌شده باقی می‌ماند و به خواب رفتن و به مرحله‌ی خواب عمیق رسیدن برای شما بسیار دشوار می‌شود.

• بزرگ‌سالان بهتر است از حداقل 8 ساعت در شبانه‌روز بخوابند.

  1. ورزش کافی انجام دهید. فعالیت بدنی رساندن اکسیژن به مغز را بیشتر می‌کند درنتیجه مغز کارکرد بهتری خواهد داشت. علاوه بر این ورزش موجب آزاد شدن مواد شیمیایی در مغز می‌شود که شما را سرحال‌تر می‌کند و از سلول‌های مغزی‌تان محافظت می‌کند. دانشمندان دریافته‌اند که تمرینات بدنی موجب تولید نورون‌های بیشتر در مغز می‌شود.

• رقص و هنرهای رزمی برای بهبود عملکرد مغزی مفیدند زیرا موجب تحریک طیف وسیعی از سیستم‌های مغزی مانند سازمان‌دهی، هماهنگی، برنامه‌ریزی و قضاوت می‌شوند.

  1. مراقبه را بیاموزید. مراقبه، به‌خصوص مراقبه ذهن آگاهی به مغز کمک می‌کند توانایی‌های خود را بازیابی کند و مسیرهای نورونی منفی را تضعیف می‌کند. مراقبه هم‌زمان باعث کاهش استرس و افزایش حافظه می‌شود.

• مکانی آرام را پیدا کنید و حداقل 15 دقیقه مراقبه کنید. بر تنفس خود تمرکز کنید. هر وقت احساس کردید ذهنتان سرگردان شده دوباره بر تنفستان متمرکزش کنید. هرچقدر در مراقبه مهارت بیشتری پیدا کنید می‌توانید به آنچه در اطرافتان می‌گذرد آگاه شوید، تابش خورشید بر پوستتان، صدای پرندگان و خودروهای بیرون و بوی غذای پیچیده در خانه.

• می‌توانید تمارین ذهن آگاهی را حتی وقتی زیر دوش هستید هم انجام دهید؛ بر حسی که از برخورد آب با پوستتان ایجاد می‌کند تمرکز کنید، بوی شامپو و غیره. این کار کمک می‌کند ذهنتان هوشیار باقی بماند و بتوانید در لحظه‌ی حال حاضر باشید.

  1. مایعات کافی مصرف کنید. دریافت مایعات کافی فوق‌العاده مهم است زیرا حدود 80 درصد مغز شما از آب تشکیل‌شده است. اگر دچار کمبود مایعات باشید مغزتان نمی‌تواند به‌درستی کار کند. بنابراین حتماً در طول روز به‌اندازه‌ی کافی آب بنوشید حداقل 6 تا 8 لیوان.

• نوشیدن آب میوه و سبزیجات هم مفید است. پلیفنول‌ها که آنتی‌اکسیدان‌های موجود در میوه‌ها و سبزیجات هستند از سلول‌های مغزی محافظت می‌کنند و ذهنتان را در بالاترین سطح عملکردی نگه می‌دارند.

  1. استرس را کم کنید. استرس مزمن موجب آسیب سلول‌های مغزی و قسمت هیپوکامپوس که مسئول بازیابی خاطرات قدیمی و ثبت خاطرات جدید است می‌شود. ازآنجاکه در هیچ‌کدام از مراحل زندگی نمی‌توان از شر استرس به‌طور کامل خلاص شد مدیریت مؤثر استرس مهارتی ضروری در زندگی است.

• بازهم یادآوری می‌کنیم مراقبه راهکاری کلیدی برای مدیریت استرس است. حتی اگر روزی فقط 5 تا 10 دقیقه از وقت خود را به این کار اختصاص دهید بازهم به مغز خود کمک بزرگی کرده‌اید.

• تنفس عمیق با کاهش فوری استرس و تسکین اضطراب راه دیگری برای مدیریت استرس است.

  1. چیزهای تازه یاد بگیرید. یادگیری یک‌چیز تازه درست مانند تمرینات بدنی که باعث قدرتمند شدن عضلات می‌شود مغز را تقویت می‌کند. اگر شما فقط به چیزهایی که تا الآن یاد گرفته‌اید بچسبید مغزتان نمی‌تواند رشد و توسعه پیدا کند.

• یادگیری یک زبان جدید قسمت‌های مختلفی از مغز را تحریک می‌کند و به مغز کمک می‌کند مسیرهای عصبی تازه ایجاد کند. زبان‌آموزی تلاش ذهنی می‌طلبد و پایه‌ی دانش شما را گسترده می‌کند.

• یادگرفتن هر کار جدیدی مانند آشپزی، بافتنی، ساز زدن یا شعبده‌بازی که از یادگیری‌اش لذت ببرید باعث می‌شود مغزتان شادتر و سالم‌تر بماند.

• لذت بردن بخش مهمی از یادگیری است و سلامت مغز و تقویت عملکردش را موجب می‌شود. هر چه بیشتر از کاری که انجام می‌دهید لذت ببرید احتمال اینکه درگیر آن شوید و به یادگیری‌اش ادامه دهید بیشتر می‌شود.

منبع:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1397/05/02/1784508/7-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%BA%D8%B2