بلاگ

تفکر کار آفرینانه

توسط 6 مارس 2021

اغلب افراد تصور واضحی از دنیای کارآفرینی ندارند. این مفهوم مانند بسیاری از مسائل زندگی روزمره ما با کج فهمی های بسیار زیادی ترکیب شده است. به همین خاطر صحبت در مورد تفکر کار آفرینانه و هویت یک کارآفرین امر دشواری به نظر می رسد.

بی تردید اکنون بیش از هر زمان دیگری مردم علاقه مند به فعالیت به عنوان کارآفرین هستند. اگرچه در نگاه نخست این امر بسیار مثبت و امیدوارکننده به نظر می رسد، اما فهم نادرست مردم از ماهیت کارآفرینی مشکلات زیادی به بار خواهد آورد.

راهکار غلبه بر کج فهمی ها از حوزه کارآفرینی تعریف درست آن است. خوشبختانه نظرهای زیادی در این زمینه وجود دارد. با این حال من فهم متفاوتی از حوزه کارآفرینی، در مقایسه با نظریه های رایج، دارم. از نظر من هر کارآفرین دارای هویت خاص خود است. بر این اساس مفهوم بندی خاصی از حوزه کارآفرینی دارد.

این امر مزیت اصلی مفهوم موردنظر ما محسوب می شود. در واقع هیچ محدودیتی بر سر تعریف مفهوم کارآفرینی براساس الگوی موردنظر برندمان وجود ندارد. به این ترتیب فقط باید برخی نکات اساسی را رعایت کنیم. منظور من در اینجا عدم بیان مفهومی بندی کاملا متضاد از کارآفرینی است.

در این صورت امکان ادامه فعالیت ما با دشواری های زیادی مواجه خواهد شد. هدف اصلی من در این مقاله بررسی شیوه فکر و تامل مانند یک کارآفرین موفق است. این امر علاوه بر پدید آوردن زمینه مناسب برای موفقیت برند ما موجب ایجاد مفهومی مناسب از حوزه کارآفرینی در ذهن مان نیز خواهد شد.

بدون تردید تفکر مانند یک کارآفرین موفق آرزوی هر فرد جویای موفقیت است. نکته مهم در این میان ناتوانی در زمینه ارائه یک پاسخ واحد و منسجم است با این حال راهکارهایی برای هماهنگی بیشتر با شیوه تامل و تفکر کارآفرینانه وجود دارد.

خوشبختانه در این زمینه تفاوتی میان کارآفرینان بزرگ و کوچک وجود ندارد بنابراین در هر سطح و موقعیت شغلی امکان استفاده از مزیت های این حوزه وجود دارد، با این توضیحات اجازه دهید به سراغ راهکارهای دستیابی به الگوی مناسب تر در زمینه تفکر کارآفرینانه برویم.

راهکارهای تفکر کارآفرینانه

پذیرفتن ایده ها و حرکت های زیرکانه

بدون شک بسیاری از افراد اهمیت خلاقیت در حوزه کسب و کار را بسیار حیاتی تلقی می کنند. براساس این نوع برداشت از حوزه کسب و کار و کارآفرینی تمام موفقیت برندها مدیون خلاقیت مدیرعامل شرکت هاست.

چنین الگویی از تفکر در مورد حوزه کسب و کار در عین تمام مزیت های خود دارای کاستی های عمده ای نیز هست. در صورت پذیرش چنین الگویی در عمل نقش سایر اعضای شرکت را کمتر خواهیم دید. بی تردید یک شرکت فقط براساس فعالیت رئیس شرکت به موفقیت نمی رسد.

هنر مدیریت شرکت ارتباط بسیار نزدیکی با کارآفرینی در بالاترین مقیاسش دارد. یک مدیر خوب در درجه نخست کارآفرینی موفق نیز محسوب می شود. وظیفه اصلی وی تقویت انگیزه کارمندان و به طور کلی تمام اعضای شرکت برای ایده پردازی خلاقانه و ارائه طرح های خلاقانه است.

به این ترتیب امکان همکاری نزدیک میان کارمندان و تیم مدیریتی فراهم می شود. امروزه در دنیای کسب و کار نزدیکی میان اعضای شرکت اهمیت بالایی دارد. کارآفرینان موفق همگی مهارت بالایی در زمینه ایجاد ارتباط نزدیک و پایدار با کارمندان دارند.

متاسفانه امروزه اغلب کارآفرینان فقط به دنبال ارتباط مناسب با مشتریان هستند. بر این اساس اهمیت تعامل مناسب با کارمندان مورد غفلت قرار می گیرد.

اغلب شکست های بزرگ در حوزه کسب و کار باید در داخل شرکت ها جست وجو شود. وضعیت نامناسب ارتباطی برندها با کارمندان شان نقش مهمی در توسعه این ناکامی ها دارد. معیار شما برای تعامل سازنده با کارمندان شرکت چیست؟

بدون تردید پاسخ های زیادی برای این پرسش وجود دارد با این حال همه آنها درست نیست. از نظر من معیار تعامل مناسب با نیروی کار آزادی عمل آنها در زمینه ارائه ایده های شان و امکان تحقق آنها در فعالیت شرکت است. ایده پردازی خلاقانه در صورت عدم تحقق شان هیچ رضایتی در کارمندان پدید نمی آورد.

نتیجه این امر کاهش انگیزه کارمندان برای ایده پردازی در پی عدم علاقه ساختار مدیریتی شرکت به اعمال تغییرات و استفاده از ایده های موردنظر است. مشکل اصلی بسیاری از برندها با کارمندان شان از همین نکته شروع و سپس گسترش می یابد.

صرف نظر از پذیرش ایده کارمندان، در مورد کارآفرینان مستقل که به صورت انفرادی مشغول به فعالیت هستند نیز باید نکاتی بیان شود. مشکل اغلب چنین کارآفرینانی ناتوانی در زمینه یافتن ایده های مناسب است.

توصیه من به آنها بسیار ساده و کاربردی است. بر این اساس باید اتاق یا محل خاصی برای تامل پیرامون وضعیت کسب و کارمان اختصاص دهیم. به این ترتیب در محل موردنظر فقط پیرامون مشکل طرح شده فکر خواهیم کرد. بسیاری از کارآفرینان بزرگ مانند بیل گیتس از همین شیوه برای یافتن ایده های تازه استفاده می کنند.

هر روز یک کاری که از آن وحشت داری انجام بده

النور روزولت، همسر تئودور روزولت رئیس جمهور سابق ایالات متحده، توصیه جالبی در زمینه موفقیت در زندگی دارد. بر این اساس وی انجام روزانه یک کار که از آن وحشت داریم» را توصیه می کند. بدون تردید منظور النور کارهای عجیب و غریبی نظیر پرش از ارتفاع بسیار بلند یا شنا در اقیانوس آرام نیست.

اگر با عینک کارآفرینی به این موضوع نگاه کنیم، باید به سراغ کارهای تخصصی در زمینه کسب و کارمان برویم. به عنوان مثال، اگر فیل نایت، موسس برند نایک، هیچ گاه به سراغ اجرای ایده اش برای تاسیس یک برند تولید کفش نمی رفت، آیا امکان موفقیتش وجود داشت؟

حوزه کسب و کار نیازمند عمل است. بدون اجرای ایده ها امکان کسب موفقیت وجود نخواهد داشت. به همین خاطر اغلب کارشناس های کسب و کار بر اجرای ایده ها در زمان مناسب تاکید دارند.

شاید نگهداری از ایده های مناسب برای زمان طولانی ایده چندان بدی در نظر بسیار از مردم نباشد با این حال ایراد اصلی آن امکان تحققش از سوی دیگر کارآفرینان است. در زمانی واحد فقط ما دارای ایده جذاب نیستیم. یک ایده در زمان واحد امکان بروز و ظهور در تفکر کارآفرینان متعددی را دارد.

بر این اساس کارآفرین ماهر در زمینه اجرای سریع تر ایده اش موفقیت نهایی را کسب خواهد کرد. سایر افراد در این زمینه نقش چندان تاثیرگذاری بازی نمی کنند، بنابراین اگر ایده جذابی در حوزه کسب و کار دارید، باید هرچه سریع تر آن را تحقق بخشید.

مثال فوق نمونه جالبی در زمینه استقبال از امور وحشت انگیز زندگی حرفه ای مان است. به هر حال حوزه کارآفرینی به طور کامل در ارتباط با ریسک پذیری است.

اگر انسان ریسک پذیری نیستیم، دو راهکار پیش روی ما قرار خواهد داشت. نخست اینکه باید حوزه کارآفرینی را فراموش کنیم. دوم، تلاش برای غلبه بر ترس های مان به منظور فعالیت مناسب در این حوزه. اگر شجاعت لازم را داشته باشید، گزینه دوم را انتخاب خواهید کرد.

بدون تردید پیگیری هدف موردنظرمان در حوزه کسب و کار بدون دردسر نیست. در این زمینه مشکلات زیادی پیش روی برندها قرار خواهد گرفت. به همین خاطر باید انعطاف پذیری مناسبی داشته باشیم. در غیر این صورت روحیه ما به سرعت از بین خواهد رفت.

اهمیت و ضرورت کار آفرینی

کارآفرینی بعنوان سمبل و نماد تلاش و موفقیت در امور تجاری بوده و کارآفرینان پیشگامان موفقیتهای تجاری در جامعه هستند. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد علت توسعه ی کشور هایی همچون آمریکا ، ژاپن و آلمان که از نظر صنعتی توسعه یافته اند ، کار آفرینی است.

کار آفرینی هم اکنون به عنوان یک حرفه ظهور کرده است و همانند دیگر حرفه ها باید توسعه یابد و از طریق برنامه های آموزشی و دانشگاهی خاص مبتنی بر مطالعات رفتاری و تجربی ، پرورش پیدا کند . پارسون واسملسر ، کار آفرینی را یکی از دو شرط ضروری توسعه ی اقتصادی می دانند .

( شرط ضروری دیگر به نظر آنان عبارت است از خروجی افزوده ی سرمایه ) . شومپیتر نیز به علت نقش کارآفرینی در ایجاد نو آوری ، آن را محور کلیدی توسعه ی اقتصادی تلقی می کند .

دراهميت و ضرورت كارآفريني همين بس كه بین سالهای (1980 – 1960) در هند تنها 500 موسسه كارآفريني شروع به كار كرده اند و حتي بسياري از شركتهاي بزرگ جهاني براي حل مشكلات خود به كارآفرينان روي آورده اند.

آماری از کشور امریکا در دست است که اشاره دارد؛ بیش از 69% از اختراعات و نوآوری ها توسط کار آفرینان واحد های صنعتی کوچک و متوسط انجام شده است .

منبع:

http://afagheroshan.blogfa.com/post/37

https://www.forsatnet.ir/what-are-the-characteristics-of-entrepreneurial-thinking.html

تفکر گروهی چیست؟

توسط 6 مارس 2021

در همين حال هر كس كه در «تفكر گروهي» به معناي واقعي آن مشاركت جويد مسووليت استدلال عقلايي خود را كنار گذاشته است. كسي كه گروهي مي‌انديشد، براي تصميم‌گيري درباره درست و غلط به جاي خود، به درجات مختلف متكي به ديگران است.

مثلا شخصي را در نظر بگيريد كه عضو انجمن معتادان به الكل است. او فكر مي‌كند: «به نظر اينها وضعيت من خوب است. پس بايد وضعيتم خوب باشد.» اما معيار اين خوب بودن چيست؟ آيا معياري عيني است و اگر بله، كدام است؟ آيا معيار فقط همين ديگراني نيستند كه وضعيتي كم يا بيش مشابه با شما دارند؟

يك مثال ديگر اين است كه فرد به خودش مي‌گويد: «مردم از من خوششان مي‌آيد. پس بايد كارم درست باشد.» باز هم معيار كار درست بودن در اينجا چيست؟ مردم دقيقا از كدام چيز شما خوش‌شان مي‌آيد؟ علاقه آنها حقيقي است يا خير؟ و اگر حقيقي است، نظر شما درباره معيار قضاوت آنها چيست؟

تفکر گروهی

فرديت و عقلانيت نيازمند تفكر بسيار هستند. فردي كه به تفكر گروهي پناه مي‌برد در واقع از مسووليت فكر كردن شانه خالي كرده است – مثلا همين كه نمونه سوالاتي كه در بالا مطرح كردم را از خود بپرسد.

هربار او سعي مي‌كند با شانه خالي كردن و طفره رفتن به خيال خودش «زندگي را براي خود ساده‌تر كند.» اما در واقع زندگي از ابعادي ديگر براي او سخت‌تر مي‌شود.

چگونه؟ براي آنكه با فرار از مسووليت تفكر فردي، او در زندگي پيوسته بيشتر و بيشتر وابسته به تفكر و تشويق ديگران مي‌شود.

شكي نيست كه در جهان پيچيده و درهم تنيده واقعيت، حتي يك انسان فردگرا نيز به ديگران وابستگي دارد. مثلا او نمي‌رود براي درمان خودش جراحي مغز بخواند و بعد بيايد تومور مغزي‌اش را عمل كند. ممكن است حتي درباره كاركرد اتومبيل‌اش نيز چيزي نداند، يا همين طور درباره كامپيوترش.

براي اين منظور، او وابسته به دانش و خدمات ديگر افراد است، اما با اين‌ حال او از مسووليت فكر كردن شانه خالي نمي‌كند. او درمي‌يابد چه زمان دانش لازم است و چه دانش (يا تخصصي) لازم است و براي پر كردن خلاء آن بايد چه كار كند.

حتي در برابر يك متخصص هم او تناقضات را به پرسش مي‌كشد و سعي مي‌كند درباره نتيجه‌گيري‌ها از وي توضيح بخواهد. استدلال فردگرا همه فعال و درگير شونده است، حتي اگر دانش او در يك حوزه خاص بسيار محدود باشد.

درست است كه ارائه‌كنندگان كالاها و خدمات متخصص هستند، اما همه مصرف‌كنندگان نيز قواي تفكر دارند. تفكر گروهي به اين شكل زندگي ذهني و رواني افراد را عقيم مي‌گذارد. حس اعتماد و اطمينان به نفس فرد را خدشه‌دار مي‌كند. باعث مي‌شود فرد احساس فرمانرواي زندگي خود بودن را نداشته باشد.

فردي كه مدام به سراغ تفكر گروهي مي‌رود دوست دارد كه هميشه عضوي از يك مجموعه باشد. فردگرا روابط اجتماعي را با آغوش باز مي‌پذيرد، اما نه به خاطر ارزش في‌نفسه خودشان.

كسي كه به تفكر گروهي خو گرفته از روابط اجتماعي به اين دليل استقبال مي‌كند كه به او احساس كامل بودن و آرامش مي‌بخشند.

فردگرا روابط اجتماعي را در صورتي ارج مي‌نهد كه طرفين آن انسان‌هاي ارزشمندي باشند و اين ارزشمندي بر پايه قواي ذهني، شخصيتي و علايق و باورهاي خاص آنها است. كسي كه گروهي فكر مي‌كند از با ديگران بودن لذت مي‌برد، فردگرا برخي اشخاص خاص را مي‌پسندد.

نمي توان يك شبه نوع شخصيت خود را از يكي از اين دو گونه به ديگري تغيير داد، اما مي‌توان تفكر گروهي و فردگرايي را بر دو سر يك طيف پيوسته در نظر گرفت.

اگر اينچنين در نظر بگيرند، در زندگي‌تان پيوسته در حال حركت از سوي گروهي به سمت فردگرايي هستيد. مجبور خواهيد شد كه اشتباهات فكري را تشخيص داده و اصلاح كنيد و هرچه بيشتر و بيشتر زندگي‌تان را برپايه استدلال منطقي استوار كنيد تا باور اكثريت.

آنگاه عقايد و نتيجه‌گيري‌هاي عموم ديگر براي شما معيار قضاوت نخواهد بود. فردگرا اين سوال را در خود دروني مي‌كند كه «من چه فكر مي‌كنم و براي اين فكرم چه دلايلي دارم؟» اين بايد به تدريج جايگزين عادت تفكر گروهي شود كه مي‌گويد «بقيه چه فكر مي‌كنند؟»

فردگرايي اساس جامعه آزاد را تشكيل مي‌دهد. فردگرايي خيلي عميق‌تر از يك مشي شخصي، يا حتي باوري اخلاقي است. فردگرايي يعني چگونه استفاده از ذهن در سامان دادن به تمام امور زندگي، يعني به نوعي بازتاب فلسفه فكري در قالب اعمال زندگي روزانه است.

كساني كه گروهي فكر مي‌كنند اغلب سوسياليسم و كنترل دولتي را مي‌پسندند. آنها تاييد اعمالشان توسط ديگران را دوست دارند و مي‌خواهند كه از اين طريق قواعد كارشان روشن شود.

فردگرايان براي آنكه به توانايي‌هايشان دست يافته و بتوانند آنها را محقق كنند به آزادي نياز دارند. آنها ترجيح مي‌دهند اشتباهات و اصلاحات، خود را داشته باشند تا اينكه ندانسته از دستورالعمل سايرين پيروي كنند.

راست است كه ارقام قدرت دارند، اما اين قدرت بايد بر پايه تفكر و فعاليت اذهان مستقل باشد. جامعه‌اي كه همه مردم‌اش مدام منتظرند كه ديگران به جاي آنها فكر كنند براي طولاني مدت دوام نخواهد آورد. افراد نيز همين طورند.

گاهی از اوقات تمایل یک گروه کاری ، اجتماعی و یا سیاسی به همبستگی باعث می شود که افراد گروه تمایل خود را برای اظهار نظرمخالف با نظر گروه، بیان راه حلهای جایگزین و یا بیان نظرات انتقادی خود خودداری کنند.

در این هنگام می گوئیم که گروه فوق دچار عارضه “تفکرگروهی ” شده است. تفکر گروهی موجب دور شدن گروه از تصمیم گیری هوشمندانه و یافتن راه حل مسائل می شود .

ایروینگ جین در سال 1972 هنگام تحقیق در مورد نارسائی های تصمیم گیری گروهی متوجه این مطلب شد که وقتی در گروهها نظرات مخالفی وجود ندارد اطلاعات لازم برای تصمیم گیری هوشمندانه جمع آوری نمی شود و مسایل به خوبی مورد تجزیه و تحلیل قرار نمی گیرند و در نهایت گروه تصمیمات ضعیف می گیرد .

طبق نظر جین امکان بروز تفکر گروهی افزایش می یابد:

· وجود رهبر قوی

· وجود همبستگی گروهی زیاد

· فشار شدید بیرونی برای گرفتن تصمیمات صحیح

اما بروز تفکر گروهی فقط مختص به موارد فوق نیست . بنابراین شناخت نشانه های بروز این عارضه برای تیم ها و گروهها بسیار مهم است:

نشانه های تفکر گروهی

توجیه کردن:

گاهی علیرغم وجود شواهد کافی برای غلط بودن تصمیم، گروه سعی می کند خود را با عقلانی جلوه دادن آن توجیه کند: ” تصمیم ما درست است زیرا فلان گروه با آن مخالف است.”

فشار هم گروهی ها:

وقتی یکی از اعضای گروه نظر دیگری ابراز می کد یا سوالی در مورد تصمیم مطرح می کند افراد دیگر گروه وی را تحت فشار قرار میدهند که نظر گروه را بپذیرد.

غرور:

وقتی گروه موفقیتهایی کسب کرده باشد این تفکر شکل می گیرد که هر تصمیمی که گروه می گیرد درست است: “قبلا هم تصمیمات ما مخالفینی داشت ولی دیدید که ما درست فکر می کردیم.”

تفکر کلیشه ای:

هر چه تفکر گروهی به سمت یکدستی پیش برود خود را دارای ویژگیهایی برتر اخلاقی و تشخصی نسبت به دیگران و دیگر گروهها می پندارد بنابراین نگاهی منفی نسبت به دیگران پیدا می کند سعی می کند با رفتار و تصمیمی متفاوت این تمایز خود را اثبات کند.

خود سانسوری:

افراد برای حفظ همرنگی با گروه افکار، ایده ها و اطلاعات خود را مخفی می کنند.

نمایش اتفاق کلمه:

چون کسی نظر مخالفی نمی دهد هر کس فکر می کند در گروه اتفاق نظر وجود دارد بنابراین افراد فکر می کنند پس تصمیمات درست است.

چالشی که هر گروه و هر رهبر گروهی با آن مواجه است این است که تصمیماتی هوشمندانه گرفته شود، بنابراین باید محیطی مساعد برای تضارب آرا و بیان نظرات مختلف ایجاد نماید بنابراین باید دقت شود که در گروه فرایند حل مساله و اتخاذ تصمیم به درستی طی شود:

· اهداف مشخص شوند

· مساله به درستی ریشه یابی شود.

· اطلاعات لازم به دقت جمع آوری شوند

· راه حلهای مختلف بیان شوند

· فرضیات مختلف مورد بررسی قرار بگیرند

· ابراز ایده های مختلف مورد تشویق قرار بگیرد

· ریسکهای اجرای هر گزینه مورد ارزیابی دقیق قرار بگیرد

· در صورت لزوم ایده هایی که رد شده است مورد بررسی مجدد قرار بگیرد

علاوه بر اینها باید همواره مترصد دیدن نشانه های تفکر گروهی باشیم و اگر این نشانه ها را ملاحظه کردیم فورا آن را در گروه مطرح کرده و به بررسی آن بپردازیم. در ضمن می توانیم سعی کنیم روشها و ابزارهای مختلف تصمیم گیری گروهی را به اعضای گروه بشناسانیم .

منبع:

http://mngclub.blogfa.com/post/81

http://www.haghparast.blogfa.com/post/108

تفکر منطقی چیست؟

توسط 6 مارس 2021

در بررسى و مطالعهٔ ساخت تفکر منطقی و فعاليت‌هاى ذهن، گردون هولفيش و فيليپ ژ. اسميت در کتاب تفکّر منطقى به تحليل سه جانبه مى‌پردازند. اين سه جنبه عبارتند از: احساس، حافظه و تخيل. بر اساس تحليل آنان، مى‌توان تفکر را به شکل مثلثى که اضلاع آن در تعامل هستند، تصور کرد.

احساس، حافظه و تخيل سه ضلع اين مثلث هستند. مطالعه و شناخت جنبه‌هاى مختلف تفکّر و روابط متقابل آنها کمال اهميت را دارد و مى‌تواند ما را در فهم بيشتر اين فعاليت کمک کند.

در واقع، عمل خاص فکر کردن وقتى مشخص مى‌شود که حداقل يکى از سه جنبه را براى توصيف آن به کار ببريم. اگر تفکر صحيح، يادآورى و جمع‌آورى معلومات و مفاهيم گذشته باشد، تحت‌تأثير عمل حافظه قرار دارد.

اگر فرد تفکّرکننده ضمن يادآورى معلومات و مفاهيم گذشته، در عالم رؤيا و خيال نيز سير کند، فکر در ميان حافظه و تخيل در حرکت خواهد بود.

بايد توجه داشت که هيچ يک از اين سه جنبه بتنهايى نشان‌دهندهٔ مفهوم تفکّر نيست، اما وقتى در جريان انديشيدن يکى از جنبه‌هاى تفکّر حاصل شود، مى‌توان گفت حضور ساير جنبه‌هاى تفکّر اجتناب‌ناپذير خواهد بود.

چه کسى مى‌تواند واقعه‌اى را که مثلاً يک ساعت قبل اتفاق افتاده است، دوباره به همان شکل مجسم کند؟ يا چه کسى مى‌تواند امرى را که کاملاً تازه است تخيل کند؟

در طرح دو سؤال فوق به هيچ وجه منظور اين نيست که تفکّر ارتباط فرد را با عالم خارج قطع مى‌کند، بلکه منظور اين است که عالم خارج عيناً وارد ذهن نمى‌شود. ذهن فقط نشانه‌ها و رمزهاى آن را در خود نگاه مى‌دارد و با تجزيه و ترکيب آنها، حرکت خود را آغاز مى‌کند.

دربارهٔ ماهيت تفکّر منطقی، عقايد و نظريه‌هاى مختلفى ابراز شده است. بعضى معتقدند که معرفت هيچ‌گاه بطور مستقيم حاصل نمى‌شود؛ مثلاً کسى که در يک روز سرد زمستانى در کنار بخارى نشسته است و از پنجره، مناظر پوشيده از برف را مى‌نگرد، اشتعال زغال يا هيزمى را که در بخارى مى‌سوزد به صورت احساس خالص درک نمى‌کند.

آنچه به وسيله حواس به ذهن او منتقل مى‌شود، مانند طبيعت پوشيده از برف، درجه‌اى از گرما، نور، شعله و صدايى خاص، موادخام تجربه را تشکيل مى‌دهند، اما آنچه در ذهن مجسم مى‌شود و جريان پيدا مى‌کند، غير از موادخام است.

ممکن است فردى از احساس چنين محرک‌هايى خوشحال شود و فرد ديگرى با توجه به شناخت خود، به توصيف ظالمانه‌اى از طبيعت بپردازد و از دريافت چنين محرک‌هايى افسرده و غمگين گردد. بنابراين، هميشه معرفت با واسطهٔ تجربيات قبلى حاصل مى‌شود، نه بدون واسطه.

گروهى ديگر از متفکران، از جمله ديويي، پاره‌اى از فعاليت‌هاى ذهني، مانند تخيل کنترل نشده را براى ذهن مضر مى‌دانند؛ زيرا معتقدند اين‌گونه تصورات کنترل نشده ذهن را از دنياى خارج جدا مى‌سازد و در نتيجه، موجب اتلاف وقت مى‌شود. اين حرف کاملاً منطقى است.

در صورتى که فرد خود را تسليم تخيلات کند و از آنها، به اصطلاح، به عنوان تخديرکنندهٔ عقل استفاده نمايد، هرگز به تفکر منطقى نخواهد رسيد. پس نمى‌توان تخيل را ذاتاً بد دانست، بلکه ارزش تخيل به ميزان کنترل آن بستگى دارد.

تخيل کم نيز ممکن است به اندازهٔ تخيل زياد بد باشد، همچنان که توجه زياد به دنياى واقعى به اندازهٔ کم‌توجهى به آن بد تلقى مى‌شود.

تفکر را بايد بر اساس تناسب آن با موقعيتى که در آن به وجود مى‌آيد ارزيابى کرد؛ به عبارت ديگر، تفکّر منطقى تفکرى است که در آن تعادلى ميان احساس، حافظه و تخيل با توجه به مسأله مورد بحث وجود داشته باشد.

در صورت عدم تعادل در سه جنبهٔ فوق، نمى‌توان به منطقى بودن تفکّر اعتماد داشت. تفکّر منطقى و علمى هميشه به وسيله بررسى فعال، مداوم و دقيق عقيده يا معرفت در سايهٔ دلايلى که آن را تأييد مى‌کنند حاصل مى‌شود، ولى نکته‌اى که معلمان عزيز در فرايند پرورش تفکّر شاگردان بايد آن را مورد توجه قرار دهند.

اين است که نبايد موقعيت يکسانى را براى ايجاد و پرورش تفکّر به همه تحميل کرد، بلکه بايد افراد را آزاد گذاشت تا موقعيت کار خود را خود انتخاب کنند. مخصوصاً آن دسته از معلمانى که صميمانه ميل دارند شاگردان را به فعاليت‌هاى فکرى تشويق کنند، بايد به اين مسأله التفات داشته باشند.

آنان بايد بدانند که تفکّر امرى نيست که معلم به دلخواه بتواند آن را به شاگردان خود تحميل کند، اما ايجاد موقعيت مطلوب براى انديشيدن از وظايف مهم دست‌اندرکاران تعليم و تربيت، بويژه معلمان عزيز است.

همان‌گونه که آزاد گذاشتن شاگردان براى انديشيدن، عاقلانه تلقى مى‌شود، راهنمايي، تحريک و تشويق شاگردان نيز مهم است؛ زيرا شاگردان براى تکميل و تمرين روش‌ها و عادات مربوط به تفکّر نياز به راهنمايى‌هاى بيشتر و شرايط بهترى دارند.

تفکر منطقی

تفكر منطقی در واقع عالی‌ترین سطح تفکر است كه اختصاص به انسان دارد، به هر میزان كه محتوای تفكر با واقعیت‌های بیرونی همخوانی داشته باشد و در ذهن از نظم و انسجام خاصی برخوردار باشد، فرد راحت تر می‌تواند مسایل را تجزیه و تحلیل كند.

اساسی ترین ملاک تفکر منطقی

اساسی‌ترین ملاک یک تفكر منطقی آن است كه هدف تفكر منطقی حل مسایل است همه ما در زندگی با مسایل بسیاری روبرو می‌شویم افرادی كه دارای تفكر منطقی هستند به راحتی می‌توانند مشكلات را تحمل كنند و از راه درست و منطقی دارد شوند.

مراحل تفکر منطقی در مواجهه با مشکلات

و چون مسایل و مشكلات در موقعیت‌های مختلف، انواع گوناگون دارد، تفكر منطقی نیز از سطوح مختلفی برخوردار است اینک سعی می‌كنیم اصول مشترک یک تفكر منطقی را در خدمت شما معرفی كنیم تا بتوانید با استفاده از آن اصل تفكر منطقی را در خود بارور سازید ویا در بهبودی آن تلاش نماید.

اگر می‌خواهید تفكر منطقی داشته باشید در مواقعی كه در مورد مسأله‌ای می‌اندیشید و یا با مشكلاتی روبرو می‌شوید، بكوشید مراحل ذیل را در فرآیند حل مشكلات‌تان و اساساً در جریان تفكر دنبال نمایید.

تشخیص مسأله:

اولین مرحله‌ای كه تفكر منطقی از آنجا شروع می‌شود تشخیص مسأله است. همانگونه كه تشخیص نوع بیماری در فرآیند درمان كار اساسی و گام نخستین است، تشخیص مسأله در جریان تفكر هم گام نخست است.

وقتی توانستید مسأله را درست تشخیص دهید می‌توانید مدل تفكر و این كه از چه راهكارهایی می‌بایست در حل مسأله استفاده نمایید، را نیز خواهید شناخت. به تعبیر دیگر هرگاه با موفقیتی غیر عادی روبرو شدید و یا اتفاقی پیش آمد علت آن رویداد غیر منتظره را درست شناسایی كنید.

فرضیه سازی:

فرضیه‌هایی كه ممكن است آنها را احتمالات، حدس‌ها، تصورات یا بینش‌ها بنامیم ما را به جمله‌های پیش‌بینی كننده كه به صورت قضایای شرطی در آمده است، رهنمون می‌شود، در مورد علت یک رخداد چندین احتمال را مطرح نموده احتمالی را كه از همه نزدیك‌تر و منطقی‌تر به نظر می‌رسد، برمی‌گزینیم.

تصمیم‌گیری:

از میان فرضیه‌های مختلف یكی از آنها را به عنوان بهترین فرضیه كه با شواهد موجود تأیید شده است، انتخاب و به دنبال آن تصمیم‌گیری متناسب با موقعیت‌ را انجام می‌دهیم.

این بود مراحل یک تفكر منطقی از نظر ساختار كه اگر به صورت صحیح طی شود شما می‌توانید در موقعیت‌های مختلف مسایل مورد نظرتان را درست حل نمایید.

نظر جان دیویی در مورد تفکر منطقی

جان دیویی در مورد تفكر منطقی و رونده شكل‌گیری آن می‌گوید: تفكر منطقی به وسیلة بررسی فعال، مداوم و دقیق هر عقیده یا معرفت در سایة دلایلی كه آن را تأیید می‌كند. و نتایج بیشتری كه از آن به دست می‌آید، تشكیل می‌شود.

تجربه نشان داده است افرادی كه در زندگی‌شان موفق هستند اگر رمز موفقیت آنان را جویا شویم به این نتیجه می‌رسیم كه آنها افرادی هستند كه در مسایل و موقعیت‌های زندگی‌شان قادرند درست تصمیم بگیرند با استفاده از تجربه‌های پیشین نظامی فكری را به وجود آوردند كه در موقعیت‌های كنونی و شرایط جدید، ابتدا مسایل را تجزیه و تحلیل می‌كنند تا تشخیص دهند كه ماهیت آن مسأله چیست؟

و با كدام یکاز موقعیت‌های پیشین شباهت دارد. شما هم بكوشید یک نظام فكری منسجم و هماهنگ را پایه‌ریزی نمایید سه مرحله مذكور را در هر مسأله‌ای اجرا نمایید.

ویژگی های محتوایی تفکر منطقی

اما تفكر منطقی از نظر محتوا دارای ویژگی‌های چندی است كه هر چه بیشتر باشد، فرد دارای توانایی بیشتری در حل مسایل خواهد بود. وافع‌بینی، کل‌نگری، درک روابط بین پدیده‌ها، درک عمیق از موضوعات و… برخی از ویژگی‌های محتوایی یک تفكر منطقی است.

شما اگر خودتان را عادت دهید كه در همة مسایل حتی مسایل پیش‌ پا افتاده و عادی زندگی، این نكات را رعایت كنید، فطعاً نتایج مطلوبی حاصل خواهد شد و با مرور زمان به طور كلی شخصیت شما متحول می‌شود.

منبع:

http://www.wikiporsesh.ir/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1_%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C

https://vista.ir/m/c/16hmx/%D8%AC%D9%86%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D9%91%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-(reflective-thinking)

اینفلوئنسر مارکتینگ

توسط 5 مارس 2021

اینفلوئنسر مارکتینگ (Influencer Marketing) شیوه جدیدی نیست و سالیان سال است که به‌کار گرفته می‌شود. این موضوع به یکی از موضوعات داغ بازاریابان تبدیل شده است.

احتمالاً دلیلش این است که بازاریابی سنتی گران و ناکارآمد است و اینفلوئنسر مارکتینگ می‌تواند جایگزین مناسبی باشد. مهم‌تر از آن اینکه مصرف‌کنندگان علاقه ندارند مورد هجمه تبلیغات قرار بگیرند و پیام‌های تبلیغاتی هر روز بیش از قبل بی‌اعتبار می‌شوند.

براساس نتایج تحقیقات، افراد بین ۱۸ تا ۳۴ سال پذیرش پیشنهاد از سوی یک اینفلوئنسر را ترجیح می‌دهند، زیرا اکثر تصمیمات خرید با توصیه‌های دهان‌به‌دهان هدایت می‌شوند.

اینفلوئنسر کیست؟

یکی از بزرگ‌ترین تصورات غلط درباره اینفلوئنسرها این است که آنها افرادی هستند که در رسانه‌های اجتماعی بزرگ دنبال‌کننده‌های زيادی دارند، درحالی‌كه اینفلوئنسر کسی است که قدرت و توانایی تأثیرگذاری بر درک و نگرش دیگران را دارد یا می‌تواند آنان را به انجام کاری متفاوت ترغیب کند.

اینفلوئنسر در بازاریابی، کسی است که دیگران را ترغيب می‌کند تا از شما خرید کنند. او چگونه این کار را انجام می‌دهد؟

ویژگی های اینفلوئنسر

اینفلوئنسر باید ترکیبی از این سه ویژگی اصلی را داشته باشد: توانایی دسترسی (reach)، اعتبار زمینه‌ای (contextual credibility) و هنر فروشندگی (salesmanship). هر چه این عوامل بیشتر باشند، نفوذ بالقوه فرد نیز بیشتر است.

  1. توانایی دسترسی: توانایی آنها در پیام‌رسانی به دسته بزرگی از افراد. توانایی دسترسی امر مهمی است، اما کافی نیست. افرادی با توانایی دسترسی کم اما اعتبار و هنر فروشندگی بالا به‌عنوان اینفلوئنسرهای کوچک (micro influencer) نامیده می‌شوند.
  2. اعتبار زمینه‌ای: سطح اعتمادی که مخاطب براساس دانش و تخصص اینفلوئنسر درباره موضوعی خاص کسب می‌کند. برای مثال سرآشپزی مشهور دارای اعتبار بالا در معرفی غذا است، اما در سیاست اعتبار کمی دارد.
  3. هنر فروشندگی: به‌نظر می‌رسد، برخی افراد قدرت فوق العاده‌ای در متقاعد کردن دیگران دارند. آنها توانایی این را دارند که با روش‌های متقاعدکننده‌ای توضیح دهند، پیام‌های روشنی را بیان کنند و دیدگاه‌هایشان را با اعتماد‌ به نفس ارائه دهند.

اصولی كه بايد در اینفلوئنسر مارکتینگ رعايت كنيم

اینفلوئنسر مارکتینگ باید صادقانه و قابل‌اعتماد باشد. اینفلوئنسر درباره محصول صحبت می‌کند، نه به این خاطر که برای تبليغ آن پول دريافت می‌كند، بلکه به این دلیل که آن محصول را دوست دارد و آن را مفيد می‌داند.

بنابراین اینفلوئنسر مارکتینگ زمان می‌برد و باید شفاف و صادقانه باشد. اینفلوئنسر درباره خوبی و بدی کالاهایتان صحبت خواهد کرد. اما آنها این کار را به روشی انجام می‌دهند که بسیار قابل‌اعتمادتر و مفیدتر از هر تبلیغی باشد.

زمانی‌که کار به‌درستی انجام شد، اینفلوئنسر مارکتینگ تقویت‌کننده خواهد بود: این نوع بازاریابی توانایی دسترسی، اعتبار و هنر فروشندگی جامعه اینفلوئنسرها را به‌کار می‌گیرد تا از کالای شما در برابر مشتری حمایت کند و نتیجه آن آگاهی، بهبود ادراک و اقدام به خريد توسط مشتری خواهد بود.

چگونه اینفلوئنسر مارکتینگ موفق ایجاد كنيم؟

اینفلوئنسر مارکتینگ به‌شکل چشمگیری توسعه یافته است، اما بسیاری از بازاریابان نمی‌دانند چگونه از نفوذ اشخاص مشهور شبکه‌های اجتماعی استفاده کنند تا تلاش‌های اینفلوئنسر مارکتینگ را به نتيجه برسانند. در ادامه راهنمای کوتاهی درباره شیوه‌هایی برای انجام فعالیت موفق اینفلوئنسر مارکتینگ آورده شده است.

اهداف خود را تعیین کنید

شما برای انجام اینفلوئنسر مارکتینگ موفق باید گروه مخاطبان هدف خود را شناسایی کنید و شاخص‌های کلیدی عملکرد (Key Performance Indicator) را تعیین کنید.

کانال‌های رسانه اجتماعی خود را به‌لحاظ استراتژیک انتخاب کنید

انتخاب رسانه مناسب، به اهداف‌تان بستگی دارد. کانال‌های رسانه اجتماعی را بسته به گروه خاص مشتریان که در جست‌وجوی آنها هستید و نوع اقدامات لازم برای انجام دادن انتخاب کنید.

کانال‌های رسانه اجتماعی مختلف، امكانات متفاوتی را در اختيار شما قرار می‌دهند. فعالیت بازاریابی مشابه در فیس‌بوک نتیجه مشابهی در توییتر، اينستاگرام، پینترست و… نخواهد داشت.

اینفلوئنسر معتبری به‌عنوان سفیر خود بیابید

اینفلوئنسری که انتخاب می‌كنيد، درباره شركت شما سخن خواهد گفت و سفیر برندتان خواهد بود. بنابراین قبل از اینکه کار را با فردی آغاز کنید، از خود بپرسید: «آیا این فرد بهترین فرد برای معرفی شرکت من است؟»

قبل از شروع کار باید تحقیق دقیقی درباره اینفلوئنسر انجام دهید. برخی ایده‌های تحقیقی قبل از شروع کار با اینفلوئنسر بالقوه به شرح زیر است:

الف) همه پروفایل‌های رسانه اجتماعی وی را مشاهده کنید.

ب) مطمئن شوید که آنها درباره موضوعاتی بحث نمی‌کنند که به ارزش محصولات یا خدمات شما صدمه وارد کند.

ج) مطمئن شوید که آنها مؤدب هستند، مطالب را فصیح بیان می‌کنند و مطالبی را می‌نویسند که به‌خوبی درباره آنها تحقیق کرده‌اند.

سعی کنید که انتخاب خود را به تعداد فالورهای اینفلوئنسر بالقوه منوط نکنید. اینفلوئنسرهای کوچک را نيز بررسی کنید. آنها به شما این امکان را می‌دهد که به‌جای پرداخت هزینه زیادی برای یک اینفلوئنسر، فعالیت طولانی‌تر را به انجام برسانید و یا به شما این شانس را می‌دهند که تعدادی اینفلوئنسر را هم‌زمان به‌کار ببرید.

اینفلوئنسرتان باید با پیام‌های برندتان سازگار و منطبق باشد، مخاطبان اختصاصی داشته باشد و قادر باشد با شما سریع و اجمالی ارتباط برقرار کند. درنظر داشته باشید که یک ساختار تبلیغاتی با نام دهان‌پرکن مشهور برای توصیه به خرید محصولات خود ایجاد نکنید.

به‌جای بیان مطالب درباره منافعی که مخاطب‌تان از خرید کالا یا استفاده از خدمات شما به‌دست می‌آورد، مطمئن شوید که اینفلوئنسرتان برای اینکه محصول‌تان را به خریداران روشن و مناسب نشان دهد، مطالب دست‌اولی ارائه می‌کند.

برای فعالیت خود برنامه انتشار طراحی کنید

برای اطمینان از اینکه فعالیت‌های اینفلوئنسرتان مؤثر است و نتیجه مثبتی به‌همراه دارد، نیاز است همه صفحات رسانه اجتماعی خود را سازماندهی و تلاش‌هایتان را با دیگر فعالیت‌های تبلیغاتی خود نیز سازگار کنید، برای مثال رویدادها، پست‌ها، تصاوير، ويدئوها، همگی از یک الگوی یکسان پیروی کنند.

ایجاد استراتژی بازاریابی حول فعالیت بازاریابی اینفلوئنسر به شما کمک خواهد کرد تا مخاطبان خود را به مسیر فروش خود هدایت کنید.

محتوا را قبل از انتشار بازبینی کنید

قبل از انتشار هر مطلبی باید مطمئن شويد که محتوای منتشرشده با شرایط فعالیت و استراتژی های تبلیغاتی تان هم‌راستا است. باوجوداین حقیقت که شما باید به خلاقیت اینفلوئنسرتان قدرت انعطاف بدهید، توجه به این نکته حیاتی است که باید همه مطالب، تصاویر و موارد ضبط‌شده را قبل از انتشار بازبینی کنید.

اینفلوئنسرهای کدام شبکه اجتماعی تاثیرگذارتر هستند؟

همانطور که در ابتدای این مطلب گفتم؛ شروع حرکت اینفلوئنسرها از یوتیوب شروع شد. حرکتی که به سرعت به دیگر شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک و توییتر هم راه پیدا کرد.

در حال حاضر هر شبکه اجتماعی اینفولوئنسرهایی را در درون اکوسیستم خود پرورش داده است. اما سوالی که ممکن است برای کسب و کارها پیش بیاید این است که اینفولوئنسرهای کدام شبکه اجتماعی بیشترین تاثیر را بر روی مخاطبان خود دارند.

برای جواب به این سوال باید اتمسفر حاکم بر شبکه‌های اجتماعی مختلف را بشناسیم و رفتار کاربران آن‌ها را تحلیل کنیم.

به طور مثال کاربران توییتر باید محتوای خود را در قالب حداکثر ۲۸۰ کاراکتر منتشر کنند، این در حالی است که محدودیت تعداد کاراکتر تا قبل از سپتامبر ۲۰۱۷ نصف این مقدار یعنی ۱۴۰ کاراکتر بود و بسیاری از سلایق و رفتارهای کاربران توییتر بر اساس همین محدودیت کاراکتر شکل گرفته است.

اگرچه امکان انتشار عکس، ویدئو و فایل GIF هم در توییتر وجود دارد، انتشار محتوا در توییتر بر پایه متن اتفاق می‌افتد و اصلی ترین محتوای هر کاربر متن‌های کوتاهی است که به عنوان توییت منتشر می‌کند.

همین موضوع به هم راه حالت انباشت گونه تایم لاین توییتر باعث می‌شود، کاربران تمرکز خود رو بر روی عبارات کوتاه اما به تعداد زیاد قرار دهند.

به خاطر آنکه توییت ها به سرعت روی هم تلنبار می شوند و دسترسی به توییت‌های قدیمی مشکل خواهند بود، کاربران توییتر احساس راحتی بیشتری می‌کنند تا هر چه به ذهنشان خطور می‌کند را در قالب عبارات کوتاه توییت کنند. همین موضوع باعث شده اتمسفر توییتر پر از هجو و انتقاد باشد.

با این اوصاف کمپین‌های تبلیغاتی که حول محور مسئولیت اجتماعی یا با رویکرد طنز اجرا شوند بهترین نتیجه را از اینفوئنسرهای توییتر خواهند گرفت.

این اصلا به این معنی نیست که بهترین شبکه اجتماعی برای اجرای کمپین های اینفلوئنسر مارکتیگ در توییتر است، بلکه مثالی است که بیان می‌کند هر شبکه اجتماعی اتمسفر خاص خود را دارد و با توجه به عادات و سلیقه کاربران آن شبکه اجتماعی باید کمپین اینفلوئنسر مارکتینگ متناسب با آن را اجرا کرد.

در آینده سعی خواهیم کرد اتمسفر شبکه های اجتماعی مختلف طی مطالب مفصل تری توضیح دهیم. تا با مطالعه آن مطالب بتوانید تصمیم درست‌تری را برای راه اندازی کمپین اینفلوئنسر مارکتینگ خود راه اندازی کنید.

منبع:

https://virgool.io/adsensor/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%81%D9%84%D9%88%D8%A6%D9%86%D8%B3%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%81%D9%84%D9%88%D8%A6%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-uufnihfifgaz

https://virgool.io/@mjahangirf/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%81%D9%84%D9%88%D8%A6%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%85%D8%A4%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA-uvjvuavxrxqb

اصول سرمایه گذاری

توسط 5 مارس 2021

انگیزه‌های متعددی باعث می‌شود تقریبا همه انسان‌ها در طول زندگی خود به «سرمایه‌گذاری» بیندیشند. با این حال، سوالات و ابهامات گوناگونی در مورد اصول سرمایه‌گذاری، باعث می‌شود تا تنها عده اندکی از آنها وارد این مسیر پر چالش اما جذاب شوند.

سرمایه‌گذاران زیادی بوده‌اند که وارد این مسیر شده، بخشی از آن را طی کرده و با شکست مواجه شده‌اند. از طرفی عده کسانی که در فرآیند سرمایه‌گذاری تلاش کرده و به موفقیت‌های چشمگیری رسیده‌اند نیز کم نیست.

با اینکه در فرآیند سرمایه‌گذاری بخش اندکی از مسیر غیر قابل پیش‌بینی است، اما عمدتا مرز جدا‌کننده دو گروه سرمایه‌گذار یاد شده، میزان هوشیاری آنها در عوامل مختلفی است که فرآیند سرمایه‌گذاری را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

اصول سرمایه‌گذاری

به همین دلیل فراگیری اصول صحیح سرمایه‌گذاری، برای افزایش احتمال موفقیت امری حیاتی به نظر می‌رسد. به‌طور کلی در علم اقتصاد سرمایه‌گذاری این‌گونه معنی شده است: «به‌کارگیری پول یا هر دارایی دیگر در عملی یا جایی که انتظار می‌رود این دارایی سرمایه‌گذاری شده در قالب سود افزایش یابد».

اگر چه فهم تعریف بالا نیاز به درک عمیقی از مسائل اقتصادی ندارد، با این حال، حالت کلی بودن آن باعث می‌شود افراد در پیاده کردن افکار سرمایه‌گذاری خود، با شک و شبهه مواجه شوند.

به همین خاطر یادگیری اصولی که برداشت فرد را از یک تعریف کلی به جزئیاتی موثرتر از سرمایه‌گذاری برساند ضروری به نظر می‌رسد. اصول کلی که در ۵ دسته تعیین هدف، شناخت بازار بالقوه، انتخاب زمینه فعالیت، انتخاب ترکیب ریسک‌-بازدهی و به‌روزرسانی جای می‌گیرند.

تعیین هدف

اولین مرحله از هر سرمایه‌گذاری تعیین هدف از سرمایه‌گذاری است. بسته به شرایط سرمایه‌گذار می‌توان دامنه‌ مختلفی از اهداف سرمایه‌گذاری متصور شد. تعیین هدف از این بابت حیاتی است که انتخاب گام‌های بعدی در فرآیند سرمایه‌گذاری را میسر خواهد کرد.

درخصوص تعیین هدف تمایز بین دو دوره «کوتاه مدت» و «بلند مدت» در فرآیند سرمایه‌گذاری امری ضروری است.

به‌عنوان مثال درخصوص تعیین هدف، ممکن است فرد بخواهد ثروت مازاد خود را در یک موقعیت مطمئن به کار گیرد و تا آخر عمر سود آن را به مصرف رساند یا همین فرد ممکن است به خاطر اشتغالزایی ثروت خود را در یک مسیر اشتغال‌محور به کار گیرد.

از طرف دیگر، ممکن است فرد هزینه‌های پیش‌بینی‌شده‌ای در آینده داشته باشد و بخواهد ثروت فعلی خود را به منظور اخذ سود در آینده به کار گرفته و در موقع نیاز از آن برداشت کند.

شناخت بازار‌های بالقوه

بعد از اینکه هدف سرمایه‌گذاری در ابعاد کوتاه‌مدت و بلندمدت تعیین شد، گام بعدی این است که ثروت مورد نظر در چه بازاری به کار گرفته شود.

در وهله اول، توجه به مساله «نیاز بازار» ضروری است. هرچه یک سرمایه‌گذاری نیاز‌های بیشتر و ضروری‌تری از جامعه را برطرف کند بدون شک موفقیت خود در امر سرمایه‌گذاری را با احتمال بیشتری تضمین کرده است.

با تمرکز بر مساله نیاز، بازار مناسب سرمایه‌گذاری باید با دقت انتخاب شود. در این راستا، بازار‌های بالقوه مختلفی پیش‌روی سرمایه‌گذار قرار دارد که شناخت کامل آنها ضروری است.

از جمله بازار‌های بالقوه می‌توان به سرمایه‌گذاری در دارایی‌های مالی مانند سهام یا اوراق خزانه، سرمایه‌گذاری در تولید کالاها و خدمات، خرید دارایی‌هایی مثل سکه و ارز اشاره کرد. بنابراین انتخاب هر کدام از بازار‌های یاد شده به‌عنوان بازار سرمایه‌گذاری تا حد زیادی به هدف از سرمایه‌گذاری بر می‌گردد.

به‌عنوان مثال یک سرمایه‌گذار کوتاه مدت که هدفش کسب سود در چند ماه آینده است، شرکت در راه‌اندازی یک طرح سرمایه‌گذاری تولیدی با هدف او ناسازگاری دارد.

در کنار شناخت بازار،گرفتن اطلاعات درباره بازیگران بازار نیز ضروری است. به عبارت دیگر، باید میزان انحصار و رقابت در بازار که زمینه ورود و چشم‌انداز آینده بازار را تحت تاثیر قرار می‌دهد، مورد توجه قرار گیرد.

انتخاب زمینه فعالیت

بعد از شناخت بازار و بازیگران مختلف، گام بعدی انتخاب زمینه فعالیت است. به‌عنوان مثال بعد از اینکه فرد بازار تولید کالا و خدمات را انتخاب کرد، سوال بعدی این است که در تولید چه کالایی سرمایه‌گذاری کند. یا در صورتی که بازار سهام انتخاب شد، گام بعدی این است که سهام چه شرکتی خریداری شود.

میزان موفقیت و سودآوری سرمایه‌گذاری تا حد زیادی به دقت انتخاب این مرحله بستگی دارد. سه عامل موقعیت جغرافیایی، حمایت‌های خارجی، پیش‌بینی صحیح از آینده در انتخاب زمینه فعالیت باید مورد توجه قرار گیرد.

لحاظ موقعیت جغرافیایی در انتخاب زمینه فعالیت از یک طرف در هزینه‌های اولیه سرمایه‌گذاری و از طرف دیگر در فروش کالای سرمایه‌گذاری شده موثر است.

بنابراین انتخاب کالایی برای سرمایه‌گذاری که مواد اولیه تولید کافی و با قیمت مناسبی در منطقه مورد نظر وجود دارد می‌تواند سودآوری سرمایه‌گذاری را تحت‌الشعاع قرار دهد.

به عبارت دیگر در یک سرمایه‌گذاری بلندمدت، اگر پیش‌بینی شد که در آینده مشکل کم‌آبی وجود دارد روی آوردن به سرمایه‌گذاری در یک محصول کشاورزی آب‌بر ممکن است سرمایه‌گذاری را با شکست مواجه کند.

یا در منطقه‌ای که نفت و فرآورد‌های نفتی در آن با هزینه کم و به وفور در دسترس است سرمایه‌گذاری در این زمینه می‌تواند یک گام سرمایه‌گذار را به جلو راند.

حمایت‌های دولتی از جمله موارد مهم دیگری است که باید در انتخاب زمینه سرمایه‌گذاری مورد توجه قرار گیرد. یکی از دغدغه‌های اصلی سرمایه‌گذاران، مالیات‌های متعددی است که در مراحل مختلف سرمایه‌گذاری به دولت پرداخت می‌کنند.

با این حال قوانین مالیاتی همواره بخش‌های مختلفی از اقتصاد را با تخفیف‌های مالیاتی لحاظ کرده یا یارانه‌های مختلف برای بخش‌هایی در نظر گرفته می‌شود. لحاظ کمک‌های بیرونی می‌تواند سودآوری سرمایه‌گذار را تحت‌الشعاع قرار دهد.

یا در زمینه خرید سهام، توجه به سهام شرکت‌هایی که از سوی دولت یا هر نهاد قدرتمند دیگری مورد حمایت قرار می‌گیرند، می‌تواند سرمایه‌گذاری را در شرایط امن‌تری قرار دهد.

با استناد به مطالعات صورت گرفته، عمده تغییرات در بازار قابل پیش‌بینی هستند از طرفی مبنای پیش‌بینی تغییرات بازار تحلیل اطلاعات است بنابراین موثرترین راه افزایش اطلاعات، از بازار به شکل‌های مختلف است.

در انتخاب شرکت مناسب برای خرید سهام، تحلیل وضعیت فعلی شرکت با استفاده از اطلاعات موجود و پیش‌بینی وضعیت آینده به کمک پیش‌بینی شرایط اقتصاد کلان در آینده و همین‌طور پیش‌بینی وضعیت شرکت در آینده ضروری است.

کجا سرمایه‌گذاری کنیم؟

با وجودیکه گاهی اوقات فعالیت‌های سفته‌بازانه مانند خرید ارز و طلا گاهی اوقات باعث افزایش سرمایه شخص می‌شود ولی بهترین و اصولی‌ترین سرمایه‌گذاری‌ها، خرید دارایی‌های مولد ثروت است.

دارایی مولد (Productive asset)، دارایی است که به دلیل فعالیت‌های خاصی که در آن یا از طریق آن انجام می‌شود، مقداری سرمایه یا دارایی جدید تولید می‌کند.

خرید طلا یا ارز یک سرمایه‌گذاری مولد نیست. به همین صورت، برای مثال اگر شما یک تابلو نقاشی بسیار گرانقیمت خریداری کنید و آنرا در منزل نگهدارید، این دارایی، یک دارایی مولد نیست.

اگر صد سال هم بگذرد، شما فقط همان نقاشی را خواهید داشت که ممکن است ارزش بیشتری از زمان خرید داشته باشد یا نداشته باشد.

اما اگر بر فرض مثال همین نقاشی را در یک موزه نمایش دهید و به ازای نمایش آن، از بازدیدکنندگان پول بگیرید، این دارایی یک دارایی مولد ثروت خواهد بود.

یا اگر یک آپارتمان خریداری کنید، نه تنها خود آپارتمان برای شما باقی خواهد ماند بلکه درآمد حاصل شده از اجاره دادن آپارتمان را بدست می‌آورید و می‌توانید آن درآمد را برای سرمایه‌گذاری بیشتر یا برای خرج زندگی اختصاص دهید.

این اصلی بسیار ساده است که گاهی اوقات افراد آنرا فراموش می‌کنند و دارایی‌های مولد را نادیده می‌گیرند. هرکدام از دارایی‌های مولد ثروت، مزایا و معایب خاص خود را دارد.

منبع:

http://cryptocurrencyir.blogfa.com/post/204

https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-63/3276736-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C

تفکر ناب چیست؟

توسط 27 فوریه 2021

عرصه کنونی کسب و کار، تصویری جدید از سازمان ارائه می کندکه با این نگرش جدید، سازمان مجموعه‌ای از فرایندهایی است که هدف آنها ایجاد ارزش برای مشتری با تفکر ناب است و مستلزم ایجاد ارزش برای مشتری،آفرینش ارزش در خود سازمان است.

برنامه سازمانی که می خواهد رویکرد فوق را دنبال کند در وهله اول ورود به حوزه سیگماهاست و در مرحله بعد طی مراحل بهبود تا رسیدن به سطح شش‌سیگما(Six Sigma) یعنی ۳٫۴ خطا در یک میلیون فرصت می‌باشد. مفهوم بنیادی تفکر ناب، در ریشه‌کن کردن اتلاف و آفرینش ارزش در سازمان نهفته است.

تفکر ناب نگرشی است برای افزایش بهره‌وری و ارزش‌آفرینی مستمر و حداقل کردن هزینه‌ها و اتلافات؛ به این ترتیب می توان دروازه ورود به سرزمین سیگماها را رفع عیوب، اتلافات و خطاهای مشهود از طریق روشهای سریع، نظیر مفاهیم و تکنیکهای تفکر ناب (Lean Thinking) دانست.

چرا که برای افزایش نرخ سیگما نیاز است افزایش نمایی در کاهش عیوب و اتلافات بوجود آید. در واقع اگر ناب بودن را خالص بودن معنا کنیم، کاری که در ناب سازی انجام می‎شود، خالص کردن فرآیند‎ها از اتلاف خواهد بود. یک ناب اندیش تمام تلاش خود را می‎کند که اتلاف‎ها را شناسایی و برای حذف آن‎ها به شکل اصولی اقدام کند.

شیوه ساخت یا تولید “ناب (Lean)” چیست؟

شیوه ساخت یا تولید “ناب (Lean)”، یک متد سیستماتیک بهبود مداوم بر پایه بررسی فرآیندهای کسب و کار و حذف زوائد از فرآیند است. تمرکز این شیوه، بر کاهش هزینه های اضافی، کاهش زوائد و بهینه سازی روال های ناکارآمد است.

نقطه شروع اساسی تفكر ناب ، ارزش است . این تنها مصرف كننده نهایی است كه می‌تواند ارزش را تعریف كند و ارزش ، تنها هنگامی دارای معنا و مفهوم است كه در چهارچوب یك محصول معین بیان شود.

محصولی كه نیازهای مصرف‌كننده خود را با قیمتی معین و در زمانی معین برآورده سازد . توجه داشته باشیم كه این تولیدكننده است كه ارزش را می‌آفریند .

شناسایی جریان ارزش (Value Stream)

جریان ارزش مجموعه‌ایی است از كلیه اعمال ضروری برای یك محصول معین ، این موضوع شامل همه فرایندهای تولید محصولات و خدمات یعنی از انگاره تا ورود محصول و خدمات به بازار را دربر می‌گیرد.

شناسایی كل جریان ارزش برای هر محصول معین و گاهی برای خانواده هر محصول گام بعدی تفكر ناب است . به این طریق وجود حجم بسیار زیاد اتلاف (Muda) در سازمان برملا می گردد .
نقشه جریان ارزش همه اعمال لازم برای طراحی ، سفارش و ساخت یك محصول معین را شناسایی می كند ،

تجزیه‌وتحلیل جریان ارزش ، نشان می‌دهد كه در طول جریان ارزش سه نوع فعالیت صورت می‌گیرد :

۱) فعالیتهایی كه معلوم می‌شود آشكارا ارزش‌آفرینند .

۲) فعالیتهایی كه معلوم می‌شود ارزش‌آفرین نیستند ولی بدلیل دانش فنی موجود و داراییهای تولیدی ، اجتناب ناپذیرند . (مودای نوع اول)

۳) فعالیتهای اضافی بسیاری كه معلوم می‌شود هیچ ارزشی نمی‌آفرینند و بی‌درنگ قابل حذف هستند . (مودای نوع دوم)

توجه داشته باشیم پس از تفكیك فعالیتهای سازمان به سه دسته فوق ، موداهای نوع دوم بی‌درنگ می‌توانند حذف شوند و راه برای رفتن به سوی رفع فعالیتهای باقیمانده‌ای (مودای نوع اول) كه ارزش‌آفرین نیستند هموار خواهد شد.

ایجاد حركت بدون وقفه در این ارزش (Flow)

هنگامی كه ارزش به طور دقیق تعیین می‌شود و بنگاه اقتصادی ناب جریان ارزش یك محصول معین را نقشه‌برداری كرده و گامهای پر اتلاف حذف می‌شوند ، آنگاه نوبت گام بعدی تفكر ناب فرا می‌رسد كه همانا به حركت درآوردن گامهای ارزش‌آفرین است.

حركت (Flow) عبارتست از انجام وظایف بطور پیش رونده در طول جریان ارزش به گونه‌ای كه یك محصول بدون توقف ، بدون ضایعات و بدون پس‌روی ، از طراحی به بازار ، از سفارش به تحویل و از مواد خام به دست خریدار برسد.

برای دستیابی به این منظور ، وقتی ارزش تعریف شد و كل جریان ارزش مشخص شد ، نخستین گام ، توجه بر یك هدف واقعی است ؛ یعنی تمركز بر یك طرح معین ، یك سفارش معین ، خود محصول و پیش چشم داشتن آن از آغاز تا پایان.

گام دوم نادیده گرفتن مرزهای سنتی مشاغل ، مسیرهای شغلی ، كاركردها و شركتهاست تا بنگاه اقتصادی تفکر ناب شكل گیرد ، پدیده ای كه می‌تواند همه موانع موجود بر سر راه حركت پیوسته محصول معین را از میان بردارد .

سومین گام ، بازاندیشی وظایف معین و ابزارآلات است ، به این منظور كه هرگونه پس‌روی و وقفه از بین برود و طراحی ، سفارش و تولید یك محصول معین بتواند پیوسته پیش برود .

بطور خلاصه شیوه به حركت درآوردن ارزش عبارتند از:

۱) عطف توجه به یك هدف واقعی ، یعنی تمركز بر یك طرح معین یا یك سفارش معین و یا خود محصول و تحت‌نظر گرفتن آن از آغاز تا پایان .

۲) نادیده گرفتن مرزهای سنتی مشاغل ، مسیرهای شغلی ، كاركردها و سازمان‌ها تا یك سازمان ناب پدید آید.

۳) بازاندیشی وظایف كاری به این منظور كه موداها (Muda) حذف شوند .
این سه مرحله باید همزمان انجام شوند ؛ این اصل تمامی ساختارها یا فعالیتهایی كه موجب مودا (Muda) در جریان تولید می‏شوند و زمان انتظار ساخت را افزایش می‏دهند، شناسایی و حذف می‏کند .

ایجاد سیستم كششی (Pull)

امكان دادن به مشتری تا بتواند این ارزش را از تولیدكننده بیرون بكشد ؛ بیرون كشیدن (Pull) به معنای آن است كه هیچ شركتی در بالای جریان ، كالا یا خدماتی را تولید نكند مگر آنكه مشتری پایین جریان ، آنرا خواسته باشد .

بهترین راه برای درك منطق بیرون كشیدن آن است كه ابتدا به‌ سراغ یك مشتری واقعی برویم كه یك محصول واقعی می‌خواهد ، سپس به عقب بازگردیم و همه گامهایی كه باید برداشته شود تا محصول مورد نظر به دست مشتری برسد را در تفکر ناب مورد بررسی قرار دهیم .

این سیستم در تقابل با بیرون راندن (Push) قرار می‌گیرد . اصل بیرون كشیدن قوانین و قواعد مربوط به برنامه‌ریزی و كنترل موجودی مواد و محصولات (كامل و یا نیمه‌ساخته) ، همچنین نحوه تغذیه خطوط تولید و نحوه ارتباط كارخانه مادر با تامین كنندگان (Supplier) را دگرگون خواهد نمود .

بكارگیری تكنیك تولید به موقع (JIT) راهگشای كار سازمانها در امكان دادن به مشتریست تا بتواند این ارزش را از تولید كننده بیرون بكشد .

تعقیب كمال (Perfection)

هنگامیكه سازمان ها به تعیین درست ارزش ، شناسایی كل جریان ارزش ، ایجاد گامهای ارزش‌آفرین برای ایجاد حركت پیوسته محصولات معین دست می‌یازند و اجازه می‌دهند تا مشتری ارزش را از بنگاه اقتصادی بیرون كشد زمان پرداختن به اصل پنجم تفكر ناب ، یعنی تعقیب كمال است .

و كمال عبارتست از بین بردن كامل مودا (Muda) به گونه‌ایكه همه فعالیتهایی كه طی جریان ارزش انجام می‌گیرند ، ارزش‌آفرین باشند .

۵ اصل تفکر ناب

تفکر ناب را میتوان در پنج اصل خلاصه نمود؛ با درک دقیق این اصول و سپس با تلاش برای گره زدن آنها به یکدیگر، میتوان ضمن بکارگیری کامل شیوه‌ها و فنون ناب به راهکاری پایدار در ناب‌سازی سازمان و فرایندهای آن دست یافت. این پنج اصل عبارتند از:

۱-تعیین دقیق ارزش هر محصول معین (Value)
۲- شناسایی جریان ارزش محصول (Value Stream)
۳- ایجاد حرکت بدون وقفه در این ارزش (Flow)
۴- امکان دادن به مشتری تا بتواند این ارزش را از تولید کننده بیرون بکشد (Pull )
۵- تعقیب کمال (Perfection)

مزایای استفاده از شیوه ناب:

تشخیص حوزه های مشکل و گلوگاه ها
افزایش کارایی کسب و کار
اطمینان از صرف زمان کارکنان به فعالیت هایی که ارزش افزوده ایجاد می کنند
ذخیره هزینه (کاهش سربار روالها)
ساده سازی فرآیندها
اجرا مطابق قانون و مقررات و کدها – استاندارد سازی فرآیندها با استفاده از اصول ناب

نتیجه گیری:

دور از ذهن نیست که نتایج این روش بسیار موثر خواهد بود، جیمز ومک حتی در اولین کتاب تفکر ناب، ۵ مورد کاربردی و نتایج موفقیت آمیز مفاهیم ناب را در فصول مختلف بررسی می کند:

کارخانجات تولید کننده موتور اتوموبیل پورشه و یک شرکت بزرگ تولیدی رادیاتور و دیگ های بخار بزرگ ژاپنی، مواردی ازاین بررسی بودند که همه حائز نتایج موفقیت آمیز و منافع در سطوح متفاوتی بودند.

آنچه مسلم است، تشخیص زوائد و حذف مستمر آنها، برای سازمان ها انتخابی عاقلانه و عملی سودآفرین خواهد بود. اگرچه حذف کامل زوائد از سیستم می تواند بسیار زمان بر باشد، ولی با توجه به نوع فعالیت ناب، به سرعت می توانید نتایج آن را در سیستم ملاحظه کنید.

منبع:

http://athir.blogfa.com/post/6424

https://vista.ir/m/a/kggwq/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%A8-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%9F