بلاگ

تفکر طراحی چیست؟

توسط 17 مارس 2021

آیا هرگز از خودتان پرسیده اید که تفکر طراحی چیست؟ یا اگر شنیده اید به معنایش فکر کرده اید؟ اگر پاسختان به این سوال ها مثبت است شما اکنون یکی از بهترین روش های حل مسئله را می دانید و با به کارگیری آن خواهید توانست به راه حل های خلاقانه ای برای مسائل شخصی و کاری خود دست پیدا کنید.

تفکر طراحی ایدئولوژی و فرآیندی است که به حل مسئله با روش کاربر-محور می پردازد. در این مطلب مروری خواهیم کرد بر مفهوم و کاربردهای این شیوه حل مسئله که امروزه استفاده از آن بسیار رایج است.

تفکر طراحی چیست؟

تفکر طراحی رویکردی کاربردی و خلاقانه برای حل مسئله است. تفکر طراحی بر شیوه ها و فرآیندی که طراحان استفاده می کنند استوار شده است، اما در واقع از رشته های مختلفی مثل معماری، مهندسی و اقتصاد هم بهره برده است. تفکر طراحی در هر رشته ای می تواند به کار رود و فقط به طراحی منحصر نمی شود.

تفکر طراحی کاملا کاربر-محور است و در وهله اول بر انسان ها متمرکز است و در تلاش است با شناسایی و تمرکز بر نیازها، به راه حل هایی موثر برای پاسخگویی به آن ها برسد. این روش رویکرد مبتنی بر راه حل برای حل مسئله نامیده می شود.

مراحل تفکر طراحی

مرحله اول: پیدا کردن مشکل واقعی

فرآیند تفکر طراحی مجموعه از فعالیت‌های است که به سرعت شما را از مرحله تعریف مشکل به سمت مراحل برنامه‌ریزی اجرایی می‌برد. فرآیند تفکر طراحی با تحقیقات از افراد شروع می‌شود تا بفهمید که مشکلات واقعی مشتریان شما چیست؟

که همان اهمیت دادن به مشتری و در اصطلاحات تفکر ناب، همان خارج شدن از ساختمان و پشت میز است. Get out of the building ، درست است که مشتریان نمی‌توانند طراحی را برای شما انجام دهند، اما می‌توانند مشکلاتی را که دارند به شما نشان دهند.

احتمالا تشخیص و حل این مشکلات برای خود مشتریان نیز جذاب است در واقع مشتریان نیازهایشان را به صورت ارزش کسب و کار برای شما ترجمه و تفسیر خواهند کرد.

یادتان باشد شما جای کاربر نیستید! مشاهده مشتری و کاربر واقعی در هنگام انجام فعالیت‌هایشان و صحبت کردن با آنها درباره‌ی تجربه‌شان، دیدگاه و تصویری به شما می‌دهد که امکان بدست آوردن آن از طریق نشستن دور میز گرد کنفرانس و نگاه کردن به آمار و نتایج پرسشنامه‌ها وجود ندارد.

خوب از خودتان می‌پرسید چرا؟ وقتی که بینش بدست آمده در مورد مشکل از طریق مشاهده مشتری باشد، شما می‌توانید نیاز‌ها و مشکلات را در لیستی از اهدافی که محصول جدید باید بدست بیاورد الویت‌بندی کنید.

حتی در این مرحله ابتدای نیز می‌توانید تعدادی متریک تعیین کنید که بتوانید با آنها زمان رسیدن به اهداف را مشخص کنید. بسیاری از پروژ‌های توسعه محصول در عین حال که می‌دانیم اندازه گیری نشده‌اند و حتی در حال شکست هستند بازهم ریلیز می‌شوند.

در واقع استفاده از اهداف قابل اندازه‌گیری (اهمیت به کمیت و بررسی مسیر حرکت پروژه) کمک می‌کند تا از تحویل داده شدن منفعت واقعی کسب و کار اطمینان حاصل شود. همچنین می‌توانید در طول فرآیند تکرار شونده‌ی تفکر طراحی نیز میزان رسیدن به اهداف را اندازه‌گیری کنید.

مرحله دوم: ایده پردازی

به جای چسبیدن و ساختن اولین راه حلی که به ذهن می‌رسد، تفکر طراحی تیم‌ها را تشویق می‌کند تا گزینه‌های مختلف را بر اساس ایده‌های افراد مختلف بررسی و کاوش کنند.

علاوه بر این، ممکن است این ایده‌های ترکیب شده راه حل نهایی بهتری را به نسبت زمانی که هر یک از افراد در حال حل مشکل توسط خودشان به تنهایی هستند داشته باشند.

ایده پردازی (ideation) به اشکال مختلفی قابل اجراست، اما همانند هر یک از فازها در فرآیند تفکر طراحی، تمامی روش‌های اجرای ایده‌پردازی باید شامل تمام رشته‌های مختلف در تیم باشد. اینکه هر یک از افراد از قبل تجربه ایجاد مشخصات و نیازمندی‌های یک پروژه را نداشته‌اند، به معنی ایده نداشتن آنها نیست.

بدست آوردن یک تصویر و درک جامع تر بر اساس ایده‌ تمام اعضای تیم، منجر به راه‌حل‌های خلاقانه تر خواهد شد. این بخش خلاقانه چیزی است که نشان دهنده ارزش برخی از آژانس‌های تفکر طراحی است.

اغلب این آژانس‌های تفکر طراحی، از تیم شما دعوت خواهند کرد که به اشکال مختلف بخشی از این فرآیند خلاق را شکل بدهید. چه باور کنید و چه باور نکنید، اغلب ایده‌های شما در همین فرآیندها هستند که آژانس‌های تفکر طراحی به عنوان mockup به شما تحویل می‌دهند!

فراموش نکنید تیم شما می‌تواند خلاق باشد. اگر هنوز این خلاقیت را تجربه نکرده اید، دلایل مختلفی می‌تواند وجود داشته باشد شاید اینکه هنوز نقطه شروع مناسب را پیدا نکردید و یا در معرض و ارتباط نزدیک با مشکل و نیاز مشتری نبوده‌اید و یا حتی محیط مناسب برای بررسی ایده‌های طراحی برای نشان دادن خلاقیت خود را نداشته‌اید.

فرآیند تفکر طراحی، خلاقیت را همراه خود به ارمغان می‌آورد. حتی منطقی ترین، عملی و خشک ترین افراد هم می‌توانند ایده‌های طراحی فوق‌العاده‌ای را خلق کنند.

حتی اگر این ایده‌ها در نهایت استفاده هم نشوند، در فرآیند خلاقیت ایده سایر افراد موثر است و منجر به ساختن ایده‌های بزرگتر و حس مالکیت مشترک راه‌حل در بین افراد تیم می‌شود.

مرحله سوم: ساخت نمونه اولیه (prototyping)

ممکنه فکر کنیم که طراحی‌ ما عالی شده! اما از کجا باید مطمئن شویم؟ ساخت نمونه اولیه کاغذی و تست‌های قابلیت استفاده راه‌های بسیار سریع و ارزان برای فهمیدن این موضوع است که آیا همه جوانب را پوشش داده‌ایم یا خیر؟

یک پروتوتایپ می‌تواند در یک روز ساخته شود و روز بعد تست کاربردپذیری آن توسط مشتری یا مشتریان صورت بگیرد، با این تست می‌توانیم ببینیم مشتری چگونه با پروتوتایپ کار می‌کند.

با ساخت نمونه اولیه، مشتریان کانسپت محصول را درک می‌کنند و همچنین برای تیم توسعه مشخص می‌شود انجام چه تغییراتی قبل از آماده شدن محصول برای شروع توسعه نیاز است.

در حقیقت، اگر شما ظاهر پروتوتایپ را به حالت اسکچ اولیه و ساده نگه دارید، بازخورد‌های صادقانه تر و دقیق تری از مصرف کنندگان دریافت خواهید کرد چون مشتریان متوجه خواهند شد که شما هنوز برای ایجاد تغییرات آماده هستید.

در ابتدا بازخورد آن‌ها می‌تواند بی رحمانه باشد، اما بهتر است که بازخورد آنها را همین الان بشنوید تا بعد از اینکه هفته‌ها یا ماه‌ها را را صرف ایجاد backend و رابطه کاربری کنید و متوجه شوید باید همه چیز را در تفکر طراحی دوباره از اول بسازید.

ساخته نمونه اولیه کاغذی بسیار ارزان‌تر از دوباره‌کاری است. شک نکنید می‌توانید از تعامل مشتری با همین نمونه‌‌های اولیه ساده چیزهای زیادی را یاد بگیرید.

در ادامه شما از دیدن ایده‌هایی که کار می‌کند و اصلاحاتی که با آن ایده‌هایتان بهتر کار می‌کند اعتماد به نفس بدست می‌آورید و این اعتماد به نفس باعث حرکت رو به جلوی‌ شما می‌شود و این اطمینان را به شما می‌دهد که در مسیر درست قرار دارید تا چیزی را تحویل دهید که مشتریان می‌خواهند و به آن نیاز دارند.

این تست قابلیت استفاده تنها اولین مورد از روش‌های مختلف بررسی مشتریان و سایر فعالیت‌های جمع‌آوری متریک است که هدف آن حصول اطمینان از حرکت در مسیر صحیح در طول فرآیند توسعه است.

مرحله چهارم: برنامه‌ریزی اجرایی

بعد از استفاده از چرخه ساخت، آزمایش و یادگیری نمونه اولیه کاغذی می‌توانید برای ساخت یک برنامه سطح بالا برای توسعه محصول خود اقدام کنید. برنامه‌ای که ایجاد می‌کنید، افزایشی است.

با استفاده از این برنامه، مزیت‌های اصلی کسب‌وکار در مراحل اولیه فرآیند به کسب و کار تحویل داده می‌شود و کارکرد‌ها به ترتیب اهمیت، قطعه به قطعه و ویژگی به ویژگی بعد از هر ریلیز جدید، اضافه می‌شوند.

این نوع برنامه‌ ریزی به شما اجازه می‌دهد چندین نقطه را امتحان کنید و مطمئن شوید آیا در مسیر رسیدن به اهداف خود هستید یا خیر؟ و اینکه آیا واقعا چیزی را تحویل می‌دهید که مردم از آن استفاده کنند؟

از آنجا که کل تیم با افراد مختلف از رشته‌های مختلف درگیر تهیه این برنامه بودند، پس به احتمال زیاد این خواسته قابل‌دستیابی است.

بخش فن‌آوری اطلاعات می‌تواند مشخص کند که کدام بخش‌های کار ساده هستند و چه بخش‌هایی ممکن است به تحقیقات و یا سرمایه‌گذاری اضافی نیاز داشته باشد. بخش تحقیقات و بازاریابی می‌توانند بگویند که چه چیزهایی احتمالا برای مشتریان جذاب هستند و آن‌ها را تشویق به استفاده از این محصول می‌کنند.

بخش عملیات می‌تواند اطمینان دهند که سیستم ها در حال مصرف درست منابع باشد و طراحان می‌توانند یک الگو و زمینه طراحی را برای محصول با یک درک خوبی از چیزهایی که بعدا مورد نیاز خواهند بود ایجاد کنند.

بله هیچ برنامه‌ریزی صد در صد ثابت و پایدار نیست و زیبایی فرآیند تفکر طراحی این است که شما ورودی طراحی مشتری-محور (customer-centric) و بازخورد اولیه از پروتوتایپ خود را دارید و می‌توانید با اطمینان بیشتری در مورد پذیرش راه حل خود اطمینان حاصل کنید.

تحویل دادن ویژگی‌ها به صورت مکرر (frequent deliverables ) و فرصت‌هایی برای اندازه‌گیری پیشرفت در مقایسه با اهداف اولیه به شما امکان اصلاحات را از طریق فرآیند توسعه و اجرا می‌دهد.

واقعا چه تعدادی از پروژه‌ها را دیده‌اید که بر اساس اهداف بیان شده ابتدایی خود پیش رفته اند و پایان یافته‌اند؟ در تفکر طراحی به دلیل اهداف کاربر محور (user-centric) و بر پایه شناسایی نیازهای و مشکلات کاربران و مشتریان، احتمال رسیدن به اهداف مشخص شده ابتدای پروژه با استفاده از فرآیند اصلاح و اجرای تغییرات مورد نیاز در هر مرحله بیشتر خواهد بود.

منبع:

https://khooger.news/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D9%88-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F/

https://virgool.io/DesignersCommunity/%D9%81%D8%B1%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-q8vutxdvisqa

طرز تفکر خرچنگی چیست؟

توسط 17 مارس 2021

آیا می دانستید اگر چند خرچنگ را حتی در جعبه ای رو باز قرار دهید، باز هم همان جا باقی می مانند و از جعبه خارج نمی شوند؟ با وجود اینکه خرچنگ ها می توانند به راحتی از جعبه بالا بخزند و آزاد شوند! این اتفاق نمی افتد، زیرا طرز تفکر خرچنگی به آنها اجازه چنین کاری نمی دهد!

به محض آنکه یکی از خرچنگ ها بخواهد به سمت بالای جعبه برود، خرچنگی دیگر آن را پایین می کشد و به این ترتیب، هیچ یک از آنان نمی تواند به بالای جعبه برسد و آزاد شود. همه آنها می توانند آزاد شوند؛ اما سرنوشتی که در انتظار تک تک آنهاست، مرگ است!

این مطلب در مورد انسان های حسود نیز مصداق دارد. آنها هیچگاه نمی توانند در زندگی شان پیشرفت کنند و دیگران را نیز از موفقیت باز می دارند.

حسادت، نشانه ای از ضعف اعتماد به نفس است. هر چند این خصیصه ای همگانی است، اما وقتی حسادت، بخشی از خصایص یک ملت شود، به معضلی بزرگ تبدیل خواهد شد. در آن صورت، این حسادت همگانی، نتایج فاجعه آمیزی در پی خواهد داشت، زیرا باعث تباهی تمام افراد آن ملت یا کشور می شود.»

طرز تفکر خرچنگی در یک گروه و تیم معنا پیدا می‌کند و آن زمانی است که اعضای یک گروه، که هدفی تقریبا یکسان و مشابه دارند، تلاش‌های یک نفر یا تعداد بیشتری را به دلایل مختلف از جمله دشمنی، حسد، توطئه و… از بین برده

در اینجا می‌خواهیم درباره یک نوع طرز تفکر صحبت کنیم. طرز تفکری که به «طرز تفکر خرچنگی» معروف است و در در اصطلاح به آن خرچنگ‌ها در جعبه گفته می‌شود. اگر بخواهیم آن را در یک جمله تعریف کنیم این است: «اگر من نمی‌توانم چیزی را داشته باشم پس تو هم حق داشتن آن را نداری».

اما ارتباط این موضوع به خرچنگ‌ها در چیست؟!

اگر شما چند خرچنگ را درون یک جعبه یا چیزی شبیه آن بیندازید، آنها می‌توانند به راحتی از آن خارج شوند، ولی این اتفاق نمی‌افتد. می‌دانید چرا؟!

چون هر خرچنگی که بخواهد از جعبه بیرون بیاید، بقیه خرچنگ‌ها او را پایین می‌کشند و مانع نجات او می‌شوند. این قضیه تا جایی ادامه پیدا می‌کند که همه خرچنگ‌ها یکی پس از دیگری می‌میرند و هیچ یک نجات پیدا نمی‌کنند، در حالی که همه آن‌ها می‌توانستند به راحتی از جعبه بیرون بروند.

طرز تفکر خرچنگی در یک گروه و تیم معنا پیدا می‌کند و آن زمانی است که اعضای یک گروه، که هدفی تقریبا یکسان و مشابه دارند، تلاش‌های یک نفر یا تعداد بیشتری را به دلایل مختلف از جمله دشمنی، حسد، توطئه و… از بین برده و خنثی کرده و در مسیر حرکت او سنگ اندازی کنند.

و سرانجام اینکه این طرز تفکر باعث می‌شود که نه تنها هیچ یک از اعضای تیم موفقیتی به دست نیاورند، بلکه همه تلاش‌های آنان نیز یکی پس از دیگری از بین برود.

در سیستم‌های مدیریتی پیشرفته، مدیران تلاش می‌کنند تا این طرز تفکر مختل کننده را از بین ببرند و روح همدلی و کار گروهی را با راهکارهایی خاص و ویژه در میان کارکنان خود رواج دهند.

شاید شما هم این توصیه را از افراد موفق شنیده‌اید که خیلی در مورد اهداف و برنامه‌هایتان با دیگران صحبت نکنید و ترجیحاً بعد از عملی کردن آنها و به انجام رساندنشان خبر موفقیتتان را به آنها بدهید.

اگرچه این موضوع دلایل روانشناختی خاصی دارد اما یکی از مهمترین علل آن می تواند حضور آدمهای خرچنگی در اطراف شما باشد که اگر در مورد بلندپروازی‌ها، آرزوها و اهداف و برنامه‌هایتان به آنها گفتید، طی کردن مسیر و رسیدن به موفقیت برایتان دشوار خواهد شد. اما چرا؟؟؟

قبل از اینکه در مورد آدمهای خرچنگی صحبت کنیم بگذارید خرچنگ‌ها را بیشتر بشناسیم. خرچنگ‌ها مخلوقاتی زیبا و شگفت‌انگیز هستند اما یک خصوصیت رفتاری دارند که می‌تواند گاهاً به قیمت جانشان تمام شود.

فرض کنید دو یا چند خرچنگ را در ظرفی گذاشته‌اید و درب ظرف هم باز است. به نظر شما باید نگران خارج شدن خرچنگ ها از ظرف و فرارشان باشیم؟ پاسخ منفی است. چرا؟

چون خرچنگ‌ها اگرچه می‌توانند از دیواره‌ی ظرف بالا بیایند اما به محض تلاش برای بالا آمدن، دیگر خرچنگ‌ها این اجازه را نداده و خرچنگ مورد نظر را با چنگکهای خود پایین می‌کشند. به این ترتیب تا هر وقت بخواهید خرچنگ ها در ظرف می‌مانند، حتی اگر این زمان طولانی شود و بمیرند.

پس نتیجه‌ای که می توان از این رفتار خرچنگ‌ها گرفت آن است که این موجودات حاضر هستندبا هم بمیرند تا اینکه تک تک نجات پیدا کنند. در واقع این می‌تواند یک طرز تفکر باشد، به نام طرز فکر خرچنگی .طرز فکری که مانع حرکت خرچنگ دیگر شوی، حتی اگر به قیمت جانت تمام شود.

آدمهای خرچنگی

متاسفانه اگر با دقت دور و برمان را نگاه کنیم می‌بینیم که کم نیستند افرادی که این طرز فکر را دارند. آدمهایی که به جای تمرکز بر رشد و پیشرفت خود، مدام در تلاش و کشیدن نقشه برای پایین کشاندن و خراب کردن شما هستند و از پیشرفت شما اصلاً و ابداً خوشحال نمی‌شوند.

با این حساب می‌توان گفت یکی از خصوصیات بارز این افراد داشتن احساس حسادت به دیگران است. افراد حسود همیشه در حسرت داشته‌های دیگران هستند و اگر دستیابی به آنچه که دیگران دارند برایشان امکان‌پذیر نباشد، تمام تلاششان را می‌کنند تا آن دیگری را نیز از گام برداشتن در مسیر هدف منصرف و منحرف کنند.

مثلاً اگر در خصوص تصمیمتان برای ادامه تحصیل، مهاجرت، خرید یک ملک و یا راه اندازی یک کسب و کار و یا هر چیز دیگری به آنها گفتید ممکن است در پاسخ به جای تشویق و یا دادن انگیزه به شما، اهداف و برنامه‌های شما را بیهوده و بی‌ارزش بشمارند و با انواع و اقسام ترفندها تلاش کنند تا منصرف شوید.

مدیریت روابط فردی

آدمهایی با تفکر خرچنگی همه چیز را برای خودشان می‌خواهند و عاشق پست و مقام هستند. در واقع همیشه منافع فردی را بر منافع جمعی ترجیح می‌دهند. پس مسلم است که اگر منافعشان تامین نشود و در خطر باشند، طرز فکر خرچنگی در آنها به کار افتاده و رفتارشان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

موانع پیشرفت شغلی

آدمهای خرچنگی مغرور و عبوس‌اند. این افراد با چهره ای خشن و عبوس همیشه به دنبال اثبات خود هستند. داشتن غرور کاذب هم باعث می‌شود همواره فکر کنند برتر از دیگرانند و شاید به دلیل همین باور، دیگران را لایق پیشرفت نمی‌دانند و مانع از پیشرفت آنها می‌شوند.

حسود

اگرچه وجود و حضور این افراد با این ویژگی‌ها می‌تواند آسیب زا باشد، اما خوشبختانه برخلاف خرچنگها ما می‌توانیم به راحتی “سطل” یا محیطی که در آن گرفتار شده‌ایم را تغییر بدهیم!

می‌توانیم روابطمان را کنترل کنیم و افرادی را که ما را از مسیر تغییر و رشد منحرف می‌کنند و تفکر خرچنگی دارند، به لحاظ اجتماعی تحریم کنیم و از آنها فاصله بگیریم تا آتش حسادت و کینه‌شان دامن گیرمان نشود و بتوانیم مسیر تغییر و رشد را هرچه بهتر پیش ببریم.

پیشرفت شغلی

البته این را هم باید در نظر گرفت که گاهی افرادی که به ظاهر اجازه رشد به شما نمی‌دهند دلایل دیگری دارند، مثلاً ممکن است از اینکه شما را از دست بدهند و یا اینکه در مسیری که قدم برداشته‌اید، آسیب ببینید واهمه داشته باشند.

این موارد را ممکن است بیشتر از اعضای خانواده ببینید. بنابراین در این مواقع لازم است به جای دوری از تفکرات خرچنگی به حرفها و نقطه نظراتشان گوش دهید، قطعاً با شنیدن نظرات آنها در مسیر تغییر و موفقیت بهتر عمل خواهید کرد.

مدیریت روابط فردی

اگر هم احیاناً فکر می‌کنید خودتان گاهی دچار این طرز فکر خرچنگی می‌شوید، یادتان باشد که بهترین راه کنترل این احساس، تمرین عشق ورزی است و مطمئن باشید اثرات شگفت انگیزش را در زندگیتان خواهید دید. کمک به پیشرفت بقیه یک دستورالعمل جادویی است، ممکن نیست کمک کنید و جایی که لازم دارید به کمکتان نیایند!

منبع:

http://modiriyatamozeshy.blog.ir/1394/09/12/%D8%AA%D9%81%D9%83%D8%B1%20%D8%AE%D8%B1%DA%86%D9%86%DA%AF%DB%8C

https://www.salamooz.com/mag/article/385/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%DA%86%D9%86%DA%AF%DB%8C

http://mymba.blogfa.com/post/164

تفکر قبل از عمل

توسط 12 مارس 2021

تفکر قبل از عمل، ما گاهی یک سناریو می‌سازیم که باعث می‌شود به گونه‌ای رفتار کنیم که ضرورتا وضعیت واقعی را منعکس نمی‌کند.

قبل از حرف زدن حتما فکر کنید

همه ما این کار را انجام داده ایم. لحظه‌ای که گروهی از کلمات از دهانمان بیرون می‌پرند بدون این که در مورد آن‌ها فکر کرده باشیم و بلافاصله پشیمانی خودش را به صورت سرخ شدن صورت و معذرت خواهی‌های مکرر نشان می‌دهد.

کاش می‌توانستیم قبل از حرف زدن فکر کنیم! نباید این طور باشد و با کمی تمرین در واقع می‌توان جلوی این اتفاق‌ها را گرفت.

«سعی کنید همواره قبل از حرف زدن فکر کنید، زیرا کلمات و ثاثیرات شما دانه‌ی موفقیت یا شکست را در ذهن دیگران می‌کارند.» – ناپلئون هیل

یكی از مهمترین و بدیهی ترین جنبه‌های زندگی ما انسانها توانایی ایجاد تعامل از طریق صحبت كردن است. البته نیازی نیست كه قبل از اینكه حرف بزنیم درباره اینكه چه می‌خواهیم بگوییم به طراحی و سازمان بندی شرایط و نحوه بیان خود بپردازیم.

چرا كه معمولا برای ما چندان مطلوب نیست كه وسواس و بررسی زیادی بر روی عملكرد خود داشته باشیم چون این نحوه عملكرد بیشترمانع از برقراری یك رابطه موثر می شود تا حفظ یك ارتباط.

اما از طرف دیگر برخی از افراد دایما در حال مرور رفتار و گفتار خود بوده و لذا در نتیجه این بررسی افراطی دچار احساس گناه و پشیمانی می شوند كه چرا این گونه گقتند؟ چرا این حرف را زدند؟ چرا این گونه جواب ندادند ؟ و …

البته امكان دارد كه برای همه ما در مرحله ای ز زندگی و یا در برخی از مراودات این اتفاق رخ دهد خصوصا كه غالبا این اتفاق زمانی می‌افتد كه ما خیلی سریع در یك فضای استرس آور و یا در طی درگیری و مواجه با افراد به پاسخگویی می‌پردازیم. تشخیص اینكه ما در هر موقعیتی چگونه باید صحبت كنیم و چه بگوییم، یك درك و فهم مهم است.

هدف این است كه بفهمیم چه زمانی باید روان و طبیعی حرف بزنیم، چه زمانی باید قبل از حرف زدن فكر كنیم و چه زمانی نباید اصلا حرف زد. برای رسیدن به این مرحله این توصیه ها را در نظر داشته باشید:

خودتان را ببینید.

دقت كنید كه چه موقع این اتفاق می‌افتد. چه شرایطی باعث می‌شود كه شما حرفی بزنید كه بعدا آرزو می‌كنید كاش طور دیگری می‌گفتید. آیا این اتفاق غالبا با یك نفر یا در یك گروهی از مردم اتفاق می‌افتد؟ سعی كنید یك الگو پیدا كنید.

موقعیت و شرایط‌تان را درك كنید.

وقتی كه فهمیدید چه شرایطی باعث این اتفاق می‌شود تلاش كنید كه در این دست موقعیتها به نحوه رفتار و گفتار خود توجه جدی تری داشته باشید و حتی در صورت امكان قبل از قرار گرفتن در این دست شرایط، خودتان را آماده كنید.

مكالمه را در نظر بگیرید.

حال كه متوجه شدید در یكی از آن موقعیت ها قرار دارید، هدف شما باید پردازش اطلاعات باشد. اغلب زمانی كه به طور مناسب پاسخ نمی دهید به این دلیل است كه به طور كامل و واضح نمی‌دانیم كه باید چه بگوییم؟

الان زمان آن فرا رسیده است كه عقب بنشینید و به آنچه كه در اطرافتان گفته می شود گوش كنید. بر روی آنچه كه قرار است بگویید متمركز نشوید بلكه فقط گوش كنید. ذهن شما این اطلاعات را در پس زمینه‌اش ضبط خواهد كرد همیشه قبل از عمل فکر کنید.

به مردم نگاه كنید.

چه كسی حرف می‌زند و چطور با هم تعامل می‌كنند؟ برخی افراد خیلی خوب مثال می‌زنند و برخی خوب جمله‌بندی می‌كنند.

برخی افراد برای مكالمه با دیگران از زبان بدن و علائم و اشاره‌های چهره خوب استفاده می‌كنند. درحالیكه برخی دیگر پرگویی می‌كنند. اینكه افراد چطور اطلاعات شان را می‌سازند معیار خوبی است از اینكه چطور اطلاعات را كسب می‌كنند.

طرز حرف زدن شما به اندازه آنچه كه می‌خواهید بگویید مهم است.

تن صدای شما می‌تواند اشتیاق و صمیمیت شما را منتقل كند و یا بیانگر طعنه و سرزنش شما باشد و حتی ممكن است باعث شود كه پیام گفتار شما به غلط فهمیده شود

پاسخ‌ها را فرمول‌بندی كنید.

گزینه‌های خود را هم در نظر بگیرید. راههای مختلفی برای گفتن یك مساله وجود دارد و حالا هدف شما پیدا كردن بهترین روش رساندن آن چیزی است كه می‌خواهید بگویید، بطوریكه تاثیر مثبت داشته باشد. تعامل در درجه اول تابعی از گیرنده‌ است لذا شما باید با در نظر گرفتن شنوندگان تان به تعامل بپردازید.

اطلاعات را در نظر بگیرید.

آیا آنچه كه می‌خواهید بگویید موثر، الزامی، دقیق، بموقع و مناسب است؟ اگر شما فقط به دلیل اینكه دیگران صحبت می‌كنند پاسخ می‌دهید آنگاه ممكن است كه تعامل شما از الگوی ارائه شده فوق تبعیت نكند.

اگر اینطور نیست بهتر است عقب بنشینید و فقط به گوش دادن ادامه دهید. شما می‌خواهید حرفی بزنید كه تاثیرگذار باشد نه اینكه فقط چیزی گفته باشید تفکر قبل از عمل!

واكنش‌ها را بسنجید.

آیا اطلاعاتی كه می‌خواهید ارائه دهید طوری فرمول‌بندی شده است كه اثر مثبتی داشته باشد؟ ایجاد یك فضای منفی‌‌گرایانه ایجاد كننده شكست تعامل و گفتگوست. به نحوه بازخورد شنونده‌ها دقت كنید. خراب كردن توانایی تعامل نزد مردم تنها در یك لحظه اتفاق می‌افتد.

مراقب تن صدایتان باشید.

طرز حرف زدن شما به اندازه آنچه كه می‌خواهید بگویید مهم است. تن صدای شما می‌تواند اشتیاق و صمیمیت شما را منتقل كند و یا بیانگر طعنه و سرزنش شما باشد و حتی ممكن است باعث شود كه پیام گفتار شما به غلط فهمیده شود.

تعامل داشته باشد.

شما اكنون می‌دانید چه می‌خواهید بگویید. الگوی درست چیست؟ چطور آنرا بگویید و چطور به طور موثر واكنش نشان دهید؟ منتظر یك فرصت خوب برای شروع حرف زدن باشید. معمولا قطع كردن حرف دیگران كار خوبی نیست اما گاهی این كار خود یك روش مناسب است همیشه قبل عمل فکر کنید.

مرحله (بند) اول را تكرار كنید.

وقتیكه حرف می‌زنید، آنچه را می‌خواهید بگویید در نظر بگیرید و روی واكنش دیگران دقت و توجه داشته باشید. با گذشت زمان، شما پیشرفت می‌كنید و دیگر بعد از برقراری یك تعامل ساده دایما در عذاب وجدان و بررسی موقعیت نخواهید بود.

آیا نقشه واقعا نشان دهنده‌ی قلمرو هست؟

قبل از حرف زدن، ما گاهی یک سناریو می‌سازیم که باعث می‌شود به گونه‌ای رفتار کنیم که ضرورتا وضعیت واقعی را منعکس نمی‌کند. کمی پیش، یکی از دوستانم به من قول داد در پروژه‌ای که من در حال کار روی آن بودم کمک بزرگی به من بکند.

بعد از ملاقات اولیه و چند قول و قرار بزرگ، ما یک نقشه کشیدیم و شروع به اجرای آن کردیم. یک هفته و چند روز گذشت و من سعی کردم از دوستم بپرسم اوضاع چطور پیش می‌رود. بعد از پیام‌های صوتی و ایمیل‌های بی پاسخ و سکوت طولانی، یک هفته بعد دوباره سعی کردم و دوباره پاسخی دریافت نکردم.

من ناامید شده بودم و احساسی بیشتر از کمی ترس و خشم داشتم. آن پروژه به وضوح برای من نسبت به او اهمیت بیشتری داشت و من شروع به ساخت همه‌ی انواع احتمالات دیوانه وار کردم.

بالاخره توانستم دوستم را پیدا کنم و بلافاصله برای او درباره‌ی قول و قرار‌هایی که توانایی که نگه داشتنش را نداشت، شروع به یک سخنرانی جانانه کردم. اما او در میانه‌ی صحبتم با خبر فوت برادرش من را متوقف کرد. کاش قبل از حرف زدن کمی فکر کرده بودم.

منبع:

https://www.afkarnews.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-5/868527-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF

https://article.tebyan.net/243858/%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%81%D9%83%D8%B1-%D9%83%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86

تفکر قالبی در روانشناسی

توسط 12 مارس 2021

تفکر قالبی در روانشناسی (به انگلیسی: stereotype) به یک نظر از پیش تشکیل‌شده در ذهن جمعی گروه‌هایی از جامعه اشاره دارد، که مانع قضاوت و شناخت منطقی افراد نسبت به دیگران شده و ویژگی‌های خاصی را به تمام اعضای یک گروه دیگر یا مجموعه‌ای متفاوت نسبت می‌دهد.

این امر سبب می‌گردد افراد برپایهٔ اطلاعاتی ناچیز و تصورهای کلیشه‌ای خود که غالباً برگرفته از جامعه یا رسانه‌ها است، بدون آنکه شناخت کافی از دیگران داشته‌باشند، نسبت به آن‌ها قضاوت کنند.

این لغت اگر در معنی منفی آن به کار رود، فرضی ساده‌انگارانه، اغراق شده و تحقیرآمیز را به اعضای یک گروه به‌دلیل عضویت در آن گروه نسبت می‌دهد.

کلیشه‌ها احترام یا مشروعیت را از اشخاص به دلیل تعلّقشان به آن گروه می‌گیرند یا برعکس، کلیشه مثبت احترام، ارزش و محبوبیتی غیرواقعی و برپایه‌ای غیرمنطقی برای عده‌ای بدون دلیل خاصی به وجود می‌آورند. به عنوان مثال قضاوت در مورد افراد برپایهٔ نوع لباس آن‌ها یا شکل ظاهری آنها.

جوئل شارون در کتاب ده پرسش از دیدگاه جامعه شناسی، تفکر قالبی را اینگونه تعریف می کند: «تصورات قالبی نگرش های بیش از حد ساده شده و مبالغه شده واقعیت هستند.

آنها به ویژه برای افرادی جذابیت دارند که به قضاوت ارزشی درباره دیگران می پردازند و کسانی را که متفاوت با خودشان هستند زود محکوم می کنند…».

وی به‌طور کلی 6 ویژگی را برای تفکر قالبی برمی شمارد:

1.تفکر قالبی نقادانه است

2.تفکر قالبی معمولا طبقه بندی مطلقی است

3.تفکر قالبی نوعی طبقه بندی است که همه طبقه بندی های دیگر را در ذهن مشاهده گر تحت الشعاع قرار می دهد

4.تفکر قالبی با پیدایش شواهد و مدارک جدید تغییر نمی کند

5.تفکر قالبی اصولا به گونه ای دقیق ایجاد نمی شود

6.تفکر قالبی مانع جستجو برای درک دلیل تفاوت انسان ها با یکدیگر می شود.

واژه استریوتایپ، از استریو،کلمه‌ای یونانی به معنی «سخت، مستحکم، غیرقابل تغییر» و کلمهٔ تایپ، کلمه‌ای یونانی به معنی «تأثیر» می‌باشد. در نتیجه کلمهٔ استریوتایپ به معنی تأثیر غیرقابل تغییر (تأثیر مستحکم) می‌باشد.

رویکرد های مختلف تفکر قالبی

تفکر قالبی میتواند رویکرد مثبت یا منفی داشته باشد. ممکن است شما عقیده داشته باشید که کلیه مؤلفان کتابهای روانشناسی اجتماعی خوش برخورد، معقول و جالب اند یا برعکس.

ممکن است آنها را افرادی عبوس، خسته، گریزان از شوخی و بسیاری جدی تصور کنید؛ اما در هر صورت اعم از رویکرد مثبت یا منفی، تفکر قالبی به دو دلیل زیان آور است.

– تفکر قالبی مانع از آن میشود که با هر یک از اعضای گروه به عنوان یک فرد مستقل برخورد کنیم؛ زیرا تصوری را که درباره گروه داریم به افراد آن گروه نسبت میدهیم. حتی اگر بخشی از تفکر قالبی مبتنی بر واقعیت باشد، ممکن است عده زیادی از اعضای گروه با قالب فاصله داشته یا با آن متفاوت باشد.

– بر اساس نظریه اسناد، تفکر قالبی موجب استناد های دروغین میشود و به آنچه که ما به رفتار دیگران نسبت میدهیم، تاثیری میگذارد.

اروتسون در این مورد مثالی جالبی دارد؛ او میگوید: اگر یک سفید پوست متعصب ببیند که ظرف زباله جلوی خانه یک سفید پوست واژگون شده، به احتمال زیاد این کار را به سگهای که در جستجوی خوردنی هستند، نسبت میدهد.

اما اگر چنین ظرفی را جلوی خانه یک سیاه پوست ببیند، به احتمال قوی آن را به تنبلی و بی مبالاتی که در مورد سیاه پوستان تصور میکند- نسبت خواهد داد. این اسناد های نادرست، تعصب ما را نسبت به دیگران عمیق تر میکند و در تشدید آن موثر است.

راه حل چیست؟

در مقابل تفکر قالبی، کلیدواژه دیگری قرار دارد تحت عنوان “شخصیت توسعه یافته”. شخصیت توسعه یافته یک تعبیر جامعه شناختی-روانشناختی است به معنای رها شدن از تفکر قالبی و گسترش تفکر در ابعاد مختلف زندگی.

افرادی که دارای شخصیت توسعه یافته هستند، فارغ از انتظارات از پیش تعیین شده دیگران و باورهای کلیشه ای، در عرصه های مختلف شرکت می کنند. عیار آنها در بد و خوب و مثبت و منفی امور، نه تفکرات قالبی بلکه کارکردهای عقلانی است.

شخصیت توسعه یافته بیش از آنکه به دیگران بپردازد، در پی ارتقای خود است. بیش از آنکه تمرکزش بر دیگران باشد، بر خود متمرکز است. در این “خودتمرکزی” به خود انتقادی مشغول است و به‌طور کوشا به اصلاح خود همت دارد.

برخلاف تفکر قالبی که “دگرمرکزی” دارد و به انتقاد از دیگری اشتغال دارد، شخصیت توسعه یافته از نوعی فرهنگ دموکراتیک برخوردار است یعنی انبساط ارزشی و هنجاری دارد. عیار او در ارزش‌گذاری و قضاوتها، عقل خودبنیاد است و اخلاق اجتماعی. او نسبت به خطر تفکرات قالبی مطلع است.

شخصیت توسعه یافته، نه خود را در قالب‌های رفتاری حبس می کند و نه درباره دیگران قضاوت‌های قالبی انجام می دهد. او از رفتارهای تنگ‌نظرانه درباره دیگران پرهیز دارد و خواهان خیر عمومی است.

دائماً در حال کوشش برای بهبود کیفیت زندگی خویش و دیگران است. دارای هدف مشخصی می باشد و نگاهش به زندگی تکاملی است. بر همین اساس حوزه های مختلف شناختی را تجربه می کنند.

از این حیث جامعه توسعه یافته دارای مردمانی است با شخصیت توسعه یافته. لذا می توان تفکر قالبی را یک پارامتر ضدتوسعه دانست. از این حیث ضرورت است همه ما برای تغییر تفکرات قالبی در جهت شخصیت توسعه یافته اقدام کنیم.

نتیجه گیری

بعد از بررسی و تحلیل این رساله چنین نتیجه گیری میشود که تمام انسانها خصوصیات منحصربفرد دارند و در مورد آنها باید به اساس شخصیت خودشان قضاوت شود، و از هر گونه پیشداوری و تفکر قالبی در مورد آنها جلوگیری شود.

تفکر قالبی معمولاً از آنِ کسانی است که نسبتاً حسود، خودخواه، کینه دل و مغرور هستند و معمولاٌ در مورد کسانی که از امتیازات اجتماعی زیاد برخوردارند و یا برعکس از جمله اقلیت های اجتماعی هستند، بوجود میاید.

تفکر قالبی باعث بروز مشکلات زیادی اجتماعی در جامعه میشود، شخص که تفکر قالبی دارد در مورد تمام افراد یک گروه با یک قالب فکری میندیشد.

و آنهایی که در مورد شان تفکرات قالبی وجود دارد با گذشت زمان تلقین میشوند و خصوصیات که در تفکرات قالبی وجود دارد را از آن خود میداند، و در تنیجه باعث بدبینی، کمبود اعتماد بنفس و احساس بی عرضه گی در آنها میشود.

تفکرات قالبی با مکانیزم دفاعی جابه جایی تقریباٌ همسان است، زیراکه وقتی شخصی دلیل اصلی اضطراب و مشکلات خود را ندانست، او را به یک چیزی دیگری که در حقیقت دلیل اصلی نیست مربوط میپندارد.

پیشنهادات

با در نظر داشت آنچه در این رساله ذکر گردید ما جهت جلوگیری از شکل گیری تفکرات قالبی و کاهش اثار سؤ تفکرات قالبی موجود درجامعه افغانی خود، موارد زیر را پیشنهاد مینماییم.

· بلند بردن سطح آگاهی اجتماعی افراد جامعه خود.

· آگاهی دادن به افراد در مورد آثار سؤ تفکرات قالبی بر افراد اجامعه .

· بلند بردن سطح اگاهی دینی و اسلامی افراد.

· به عنوان الگو، افرادی با رسوخ و مطرح کشور باید به چنین تفکرات قالبی باور نکنند و آنرا تقبیح کنند.

· جلوگیری از پخش و نشر موضوعاتی که به تفکرات قالبی منجر میشوند، در رسانه های جمعی.

· جلوگیری از انتقال تفکرات قالبی بصورت غیر رسمی (دهان به دهان)؛ اولین قدم در این زمنیه اینست که هر یک از افراد به خودی خودشان، تفکرات قالبی را باور نکنند و از انتقال آن به افراد دیگر جلوگیری کند.

· از بین بردن، رسمِ گفتن، جوکهای که به یک طبقه خاص افراد اطلاق میشوند؛ و زنده کردن اصل که بیایید با هم بخندیم نه به هم.

منبع:

http://ebarzkar.blogfa.com/post/302

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1_%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C

تفکر کل نگر چیست؟

توسط 6 مارس 2021

یک متفکر کل نگر فردی است که سیستم‌ها را نه تنها شامل مجموعه‌ای از اعضا که شامل ارتباطات میان قسمت‌ها هم می‌بیند و فکر می‌کند که مشخصات یک سیستم به عنوان یک کل، تنها مجموع مشخصات اعضای سازنده آن نیست . تفکر کل نگر به ما کمک می‌کند که کل تصویر را با هم ببینیم و با جزئیات گیج نشویم.

تفکر کل نگر

• یک فرد کل نگر می‌داند که برخی مواقع یک سیستم ساده (سیستمی ‌که تعداد عناصر آن کم است) ممکن است به دلیل برخی ارتباطات میان عناصر سازنده آن رفتار های بسیار پیچیده‌ای از خود نشان دهند. در مقابل، فردی که

کل‌نگر نیست، زمانی که از یک سیستم ساده یک رفتار پیچیده می‌بیند، فکر می‌کند که یا برخی عناصر پنهان که در میان عناصر شناخته شده نیستند مسوول‌این رفتارند، یا ‌اینکه ‌این رفتار به دلیل یک فشار خارجی ‌ایجاد شده است.

• یک فرد کل نگر می‌داند که برای ‌اینکه سیستمی ‌عملکرد بهتری داشته باشد، فقط بهتر عمل کردن اعضای سیستم به خودی خود لازم یا کافی نیست.

برخی مثال‌ها کمک می‌کنند که موضوع روشن‌تر شود:

مثال ۱: در برخی مواقع زمانی که دو دانش آموز در انجام دادن کاری با یکدیگر هم گروه می‌شوند، به نسبت زمانی که قرار باشد هر کدام از آنها آن کار را به صورت فردی انجام دهند، عملکرد ضعیف‌تری از خود نشان می‌دهند.

برای‌ این موضوع ممکن است دلایل متفاوتی وجود داشته باشد. در ‌اینجا یکی از‌ این دلایل را که با تفکر کل‌نگر ارتباط بیشتری دارد بیان می‌کنیم.

تصور کنید که دانش آموزی توانایی انجام دادن کاری را به بهترین صورت ممکن دارد. اگرچه او تنها در صورتی از‌ این توانایی استفاده می‌کند که باور داشته باشد که‌ این کار در هیچ حالت دیگری به خوبی انجام نمی‌شود.

اگر‌این دانش آموز با یک دانش آموز ضعیف در انجام دادن‌ این کار هم گروهی شود، در‌این صورت‌ این کار به خوبی انجام می‌شود.

حالا اگر همین دانش آموز با دانش آموز دیگری که مشخصاتی مانند خودش دارد هم گروه باشد، در‌این صورت نباید انتظار داشته باشد که خروجی کار قانع‌کننده باشد.

مثال ۲: فقدان انگیزه و مهارت هر دو برای یک سازمان بسیار خطرناک هستند. فردی که کل نگر نیست، احتمالا فرض می‌کند که سازمانی که هیچ کدام از ‌این توانایی‌ها را نداشته باشد، بیشتر از سازمانی که تنها یکی از‌این توانایی‌ها را ندارد در خطر است.

یک متفکر کل نگر در مقابل، به چنین فرضی شک می‌کند. برای مثال، یک فرد کل نگر ممکن است عقیده داشته باشد که سازمانی که فقط فاقد مهارت است، بیشتر از سازمانی که فاقد مهارت و انگیزه است در خطر است.

چرا که بدون داشتن دانش و مهارت لازم سازمانی ممکن است جهت درست را پیدا نکند و به ‌این ترتیب از اهداف سازمانی دور شود. در چنین موقعیتی، سازمان هر چه با انگیزه تر باشد، از اهداف سازمانی دورتر می‌شود.

در علم روان‌شناسی، کل‌ نگری رویکردی برای درک ذهن و رفتار انسان است که باعث می‌شود فرد به چیزهای مختلف یک دید کلی داشته‌باشد. کل‌ نگری معمولا در مقابل جزءنگری قرار می‌گیرد که تلاش می‌کند هرچیزی را به بخش‌های کوچک‌تر تقسیم کند.

کل‌ نگری بیان می‌کند که افراد چیزی بیشتر از مجموعه‌ی اجزایشان هستند. برای درک بهتر، می‌توان گفت شما باید فراتر از عملکرد جداگانه‌ی اجزا عمل کنید. روان‌شناسانی که به این رویکرد اعتقاد دارند، باور دارند کل‌ نگری مهمتر از نگاه کردن جداگانه به اجزا است.

نگاهی نزدیک‌تر به کل‌ نگری

کل‌ نگری می‌تواند همان‌طور که در روان‌شناسی استفاده می‌شود در دیگر زمینه‌ها نیز مورد استفاده قرار گیرد؛ مثل پزشکی، فلسفه، اکولوژی و اقتصاد. یکی از عبارت‌های کلیدی که می‌تواند کل‌ نگری را به طور خلاصه بیان کند این است: «کل فراتر از جمع تک‌ تک اجزاست.»

برای اینکه بفهمیم افراد چرا بعضی کارها را می‌کنند و یا چرا به بعضی چیزها فکر می‌کنند، می‌توان از کل‌ نگری کمک گرفت. برای فهم این مسئله، کل‌ نگری می‌گوید باید به تمام افراد نگاه کنیم. به‌جای تمرکز بر یک بعد مشکل، باید فاکتورهای مختلف را شناسایی کنیم و اثر آن‌ها را بر یک‌دیگر ببینیم.

یکی از دلایل اهمیت در نظر گرفتن کل این است که کل ممکن است دارای خواص ظریف و خاصی باشد. کیفیت‌ها و کاراکترهایی در کل وجود دارند که در اجزای جدای‌ از هم دیده نمی‌شوند.

به طور مثال، مغز انسان را در نظر بگیرید. مغز از میلیون‌ها نورون ساخته شده‌‌ است، اما صرفا نگاه کردن به یک نورون نمی‌تواند به شما بگوید که مغز چگونه کار می‌کند.

تنها با نگاه کلی به مغز و نحوه‌ی کار کردن نورون‌های آن با یک‌دیگر می‌توانید چگونگی انتقال پیام، ذخیره اطلاعات در مغز و تصمیم‌گیری را ببینید. حتی اگر بخواهید از زوایای دیگری به مغز نگاه کنید، بازهم نگاه کردن به تک‌ تک نورون‌ها به شما نمی‌گوید که در کل مغز چه اتفاقی می‌افتد.

در واقع یکی از اولین بحث‌هایی که در خصوص مغز شد، این بود که مغز همگن است و نمی‌تواند به اجزای ریزتر بشکند. امروزه، محققان بخش‌هایی را در مغز شناسایی کرده‌اند که کار جداگانه‌ای انجام می‌دهند اما باز هم این بخش‌ها با یک‌دیگر کار می‌کنند تا بتوانند عملکردی را ایجاد کنند.

چگونه از کل‌ نگری استفاده می‌شود؟

زمانی که در روان‌شناسی سوالی بیان می‌شود، محققان دید کلی به سوال می‌اندازند و به این فکر می‌کنند که چگونه فاکتورهای مختلف با یک‌دیگر کار می‌کنند تا بر یک فرد اثر بگذارند.

در وسیع‌ترین سطح ممکن، از دید کل‌ نگری، هر اثر کوچکی می‌تواند بر کل عملکرد و رفتار فرد تاثیر بگذارد. به طور مثال، در روان‌شناسی انسانی ممکن است محیطی که فرد در آن قرار دارد، ارتباطات اجتماعی، گذشته‌ی او و سلامت جسمی او را تحت تاثیر قرار دهند.

هدف این تجزیه و تحلیل‌ها این است که بتوان علاوه بر در نظر گرفتن اجزای مختلفی که می‌توانند سلامت کلی فرد را تحت تاثیر قرار دهند، ببینیم که چگونه عوامل مختلف با یک‌دیگر تداخل پیدا کرده و بر یک‌دیگر تاثیر می‌گذارند.

در موارد دیگر، کل‌ نگری می‌تواند متمرکزتر باشد. به طور مثال، روان شناسان اجتماعی تلاش می‌کنند بفهمند چگونه و چرا گروه‌های مختلف رفتار خاص خود را دارند.

گاهی گروه‌ها واکنش متفاوتی نسبت به واکنش فرد فرد آن‌ها، نشان می‌دهند. بنابراین نگاه کلی به رفتار گروه‌ها می‌توانند در ارزیابی ویژگی‌های ضروری که ممکن است وجود داشته باشد، تاثیر بگذارند.

فواید کل‌ نگری چیست؟

کل‌ نگری مانند جزءنگری، مزایا و معایبی دارد. به طور مثال، کل‌ نگری می‌تواند کمک کند تا یک تصویر کلی از یک چیز داشته باشیم، اما ممکن است گاهی دیدن جزییات آن نیز مفید و ضروری باشد. از مزایای اساسی آن می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

فاکتورها را با یک‌دیگر ترکیب کند

یکی از مهم‌ترین مزایای کل‌ نگری این است که می‌توان به کمک آن عوامل ترکیبی را ارزیابی کرد. به جای نگاه کردن به یکی از اجزای کوچک مشکل، می‌توان به تمامی عناصر دخیل نگاه کرد.

هم‌چنین این طرز نگاه کردن به قضیه، می‌تواند به یافتن راه‌حلی کمک کند که می‌تواند بر تمامی عوامل دخیل اثر بگذارد. بنابراین ممکن است راه‌حل موثرتری باشد.

کل‌نگری به یک تصویر بزرگ می‌نگرد

زمانی که موضوعی را جست‌وجو می‌کنید، هر چند وقت نیاز پیدا می‌کنید تا یک قدم به عقب برگردید و به یک تصویر بزرگ بنگرید. جزءنگری کمک می‌کند تا هر درختی را جداگانه بررسی کنید اما کل نگری این امکان را به شما می‌دهد تا به کل جنگل بنگرید.

به طور مثال، هنگامی که به یک بیمار با مشکل روان برمی‌خورید، نگاه کلی بر سلامت روحی او کمک می‌کند تا همه‌ی عواملی را که بر زندگی روزانه‌ی او تاثیر می‌گذارند و رفتار فرد با محیط اطرافش را ببینید. متخصصان با استفاده از این رویکرد، بهتر می‌توانند رد علایم بیماری فرد را بگیرند.

رفتار انسانی پیچیده است. بنابراین توضیح آن اغلب به روشی نیاز دارد که بتواند پاسخگوی این پیچیدگی باشد. کل‌ نگری به محققان اجازه می‌دهد پاسخ مناسبی به سوالات دشوار بدهند که این پاسخ همه‌ی جوانب فرد را دربر بگیرد.

منبع:

https://virtualdr.ir/107883-%DA%A9%D9%84%E2%80%8C%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1/

https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-24/410188-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D9%84-%D9%86%DA%AF%D8%B1

تفکر کار آفرینانه

توسط 6 مارس 2021

اغلب افراد تصور واضحی از دنیای کارآفرینی ندارند. این مفهوم مانند بسیاری از مسائل زندگی روزمره ما با کج فهمی های بسیار زیادی ترکیب شده است. به همین خاطر صحبت در مورد تفکر کار آفرینانه و هویت یک کارآفرین امر دشواری به نظر می رسد.

بی تردید اکنون بیش از هر زمان دیگری مردم علاقه مند به فعالیت به عنوان کارآفرین هستند. اگرچه در نگاه نخست این امر بسیار مثبت و امیدوارکننده به نظر می رسد، اما فهم نادرست مردم از ماهیت کارآفرینی مشکلات زیادی به بار خواهد آورد.

راهکار غلبه بر کج فهمی ها از حوزه کارآفرینی تعریف درست آن است. خوشبختانه نظرهای زیادی در این زمینه وجود دارد. با این حال من فهم متفاوتی از حوزه کارآفرینی، در مقایسه با نظریه های رایج، دارم. از نظر من هر کارآفرین دارای هویت خاص خود است. بر این اساس مفهوم بندی خاصی از حوزه کارآفرینی دارد.

این امر مزیت اصلی مفهوم موردنظر ما محسوب می شود. در واقع هیچ محدودیتی بر سر تعریف مفهوم کارآفرینی براساس الگوی موردنظر برندمان وجود ندارد. به این ترتیب فقط باید برخی نکات اساسی را رعایت کنیم. منظور من در اینجا عدم بیان مفهومی بندی کاملا متضاد از کارآفرینی است.

در این صورت امکان ادامه فعالیت ما با دشواری های زیادی مواجه خواهد شد. هدف اصلی من در این مقاله بررسی شیوه فکر و تامل مانند یک کارآفرین موفق است. این امر علاوه بر پدید آوردن زمینه مناسب برای موفقیت برند ما موجب ایجاد مفهومی مناسب از حوزه کارآفرینی در ذهن مان نیز خواهد شد.

بدون تردید تفکر مانند یک کارآفرین موفق آرزوی هر فرد جویای موفقیت است. نکته مهم در این میان ناتوانی در زمینه ارائه یک پاسخ واحد و منسجم است با این حال راهکارهایی برای هماهنگی بیشتر با شیوه تامل و تفکر کارآفرینانه وجود دارد.

خوشبختانه در این زمینه تفاوتی میان کارآفرینان بزرگ و کوچک وجود ندارد بنابراین در هر سطح و موقعیت شغلی امکان استفاده از مزیت های این حوزه وجود دارد، با این توضیحات اجازه دهید به سراغ راهکارهای دستیابی به الگوی مناسب تر در زمینه تفکر کارآفرینانه برویم.

راهکارهای تفکر کارآفرینانه

پذیرفتن ایده ها و حرکت های زیرکانه

بدون شک بسیاری از افراد اهمیت خلاقیت در حوزه کسب و کار را بسیار حیاتی تلقی می کنند. براساس این نوع برداشت از حوزه کسب و کار و کارآفرینی تمام موفقیت برندها مدیون خلاقیت مدیرعامل شرکت هاست.

چنین الگویی از تفکر در مورد حوزه کسب و کار در عین تمام مزیت های خود دارای کاستی های عمده ای نیز هست. در صورت پذیرش چنین الگویی در عمل نقش سایر اعضای شرکت را کمتر خواهیم دید. بی تردید یک شرکت فقط براساس فعالیت رئیس شرکت به موفقیت نمی رسد.

هنر مدیریت شرکت ارتباط بسیار نزدیکی با کارآفرینی در بالاترین مقیاسش دارد. یک مدیر خوب در درجه نخست کارآفرینی موفق نیز محسوب می شود. وظیفه اصلی وی تقویت انگیزه کارمندان و به طور کلی تمام اعضای شرکت برای ایده پردازی خلاقانه و ارائه طرح های خلاقانه است.

به این ترتیب امکان همکاری نزدیک میان کارمندان و تیم مدیریتی فراهم می شود. امروزه در دنیای کسب و کار نزدیکی میان اعضای شرکت اهمیت بالایی دارد. کارآفرینان موفق همگی مهارت بالایی در زمینه ایجاد ارتباط نزدیک و پایدار با کارمندان دارند.

متاسفانه امروزه اغلب کارآفرینان فقط به دنبال ارتباط مناسب با مشتریان هستند. بر این اساس اهمیت تعامل مناسب با کارمندان مورد غفلت قرار می گیرد.

اغلب شکست های بزرگ در حوزه کسب و کار باید در داخل شرکت ها جست وجو شود. وضعیت نامناسب ارتباطی برندها با کارمندان شان نقش مهمی در توسعه این ناکامی ها دارد. معیار شما برای تعامل سازنده با کارمندان شرکت چیست؟

بدون تردید پاسخ های زیادی برای این پرسش وجود دارد با این حال همه آنها درست نیست. از نظر من معیار تعامل مناسب با نیروی کار آزادی عمل آنها در زمینه ارائه ایده های شان و امکان تحقق آنها در فعالیت شرکت است. ایده پردازی خلاقانه در صورت عدم تحقق شان هیچ رضایتی در کارمندان پدید نمی آورد.

نتیجه این امر کاهش انگیزه کارمندان برای ایده پردازی در پی عدم علاقه ساختار مدیریتی شرکت به اعمال تغییرات و استفاده از ایده های موردنظر است. مشکل اصلی بسیاری از برندها با کارمندان شان از همین نکته شروع و سپس گسترش می یابد.

صرف نظر از پذیرش ایده کارمندان، در مورد کارآفرینان مستقل که به صورت انفرادی مشغول به فعالیت هستند نیز باید نکاتی بیان شود. مشکل اغلب چنین کارآفرینانی ناتوانی در زمینه یافتن ایده های مناسب است.

توصیه من به آنها بسیار ساده و کاربردی است. بر این اساس باید اتاق یا محل خاصی برای تامل پیرامون وضعیت کسب و کارمان اختصاص دهیم. به این ترتیب در محل موردنظر فقط پیرامون مشکل طرح شده فکر خواهیم کرد. بسیاری از کارآفرینان بزرگ مانند بیل گیتس از همین شیوه برای یافتن ایده های تازه استفاده می کنند.

هر روز یک کاری که از آن وحشت داری انجام بده

النور روزولت، همسر تئودور روزولت رئیس جمهور سابق ایالات متحده، توصیه جالبی در زمینه موفقیت در زندگی دارد. بر این اساس وی انجام روزانه یک کار که از آن وحشت داریم» را توصیه می کند. بدون تردید منظور النور کارهای عجیب و غریبی نظیر پرش از ارتفاع بسیار بلند یا شنا در اقیانوس آرام نیست.

اگر با عینک کارآفرینی به این موضوع نگاه کنیم، باید به سراغ کارهای تخصصی در زمینه کسب و کارمان برویم. به عنوان مثال، اگر فیل نایت، موسس برند نایک، هیچ گاه به سراغ اجرای ایده اش برای تاسیس یک برند تولید کفش نمی رفت، آیا امکان موفقیتش وجود داشت؟

حوزه کسب و کار نیازمند عمل است. بدون اجرای ایده ها امکان کسب موفقیت وجود نخواهد داشت. به همین خاطر اغلب کارشناس های کسب و کار بر اجرای ایده ها در زمان مناسب تاکید دارند.

شاید نگهداری از ایده های مناسب برای زمان طولانی ایده چندان بدی در نظر بسیار از مردم نباشد با این حال ایراد اصلی آن امکان تحققش از سوی دیگر کارآفرینان است. در زمانی واحد فقط ما دارای ایده جذاب نیستیم. یک ایده در زمان واحد امکان بروز و ظهور در تفکر کارآفرینان متعددی را دارد.

بر این اساس کارآفرین ماهر در زمینه اجرای سریع تر ایده اش موفقیت نهایی را کسب خواهد کرد. سایر افراد در این زمینه نقش چندان تاثیرگذاری بازی نمی کنند، بنابراین اگر ایده جذابی در حوزه کسب و کار دارید، باید هرچه سریع تر آن را تحقق بخشید.

مثال فوق نمونه جالبی در زمینه استقبال از امور وحشت انگیز زندگی حرفه ای مان است. به هر حال حوزه کارآفرینی به طور کامل در ارتباط با ریسک پذیری است.

اگر انسان ریسک پذیری نیستیم، دو راهکار پیش روی ما قرار خواهد داشت. نخست اینکه باید حوزه کارآفرینی را فراموش کنیم. دوم، تلاش برای غلبه بر ترس های مان به منظور فعالیت مناسب در این حوزه. اگر شجاعت لازم را داشته باشید، گزینه دوم را انتخاب خواهید کرد.

بدون تردید پیگیری هدف موردنظرمان در حوزه کسب و کار بدون دردسر نیست. در این زمینه مشکلات زیادی پیش روی برندها قرار خواهد گرفت. به همین خاطر باید انعطاف پذیری مناسبی داشته باشیم. در غیر این صورت روحیه ما به سرعت از بین خواهد رفت.

اهمیت و ضرورت کار آفرینی

کارآفرینی بعنوان سمبل و نماد تلاش و موفقیت در امور تجاری بوده و کارآفرینان پیشگامان موفقیتهای تجاری در جامعه هستند. شواهدی وجود دارد که نشان می دهد علت توسعه ی کشور هایی همچون آمریکا ، ژاپن و آلمان که از نظر صنعتی توسعه یافته اند ، کار آفرینی است.

کار آفرینی هم اکنون به عنوان یک حرفه ظهور کرده است و همانند دیگر حرفه ها باید توسعه یابد و از طریق برنامه های آموزشی و دانشگاهی خاص مبتنی بر مطالعات رفتاری و تجربی ، پرورش پیدا کند . پارسون واسملسر ، کار آفرینی را یکی از دو شرط ضروری توسعه ی اقتصادی می دانند .

( شرط ضروری دیگر به نظر آنان عبارت است از خروجی افزوده ی سرمایه ) . شومپیتر نیز به علت نقش کارآفرینی در ایجاد نو آوری ، آن را محور کلیدی توسعه ی اقتصادی تلقی می کند .

دراهميت و ضرورت كارآفريني همين بس كه بین سالهای (1980 – 1960) در هند تنها 500 موسسه كارآفريني شروع به كار كرده اند و حتي بسياري از شركتهاي بزرگ جهاني براي حل مشكلات خود به كارآفرينان روي آورده اند.

آماری از کشور امریکا در دست است که اشاره دارد؛ بیش از 69% از اختراعات و نوآوری ها توسط کار آفرینان واحد های صنعتی کوچک و متوسط انجام شده است .

منبع:

http://afagheroshan.blogfa.com/post/37

https://www.forsatnet.ir/what-are-the-characteristics-of-entrepreneurial-thinking.html