بلاگ

مدیریت زنجیره تامین چیست

توسط 26 فوریه 2021

مدیریت زنجیره تأمین (به انگلیسی: Supply Chain Management) عبارتست از فرایند برنامه‌ریزی، اجرا و کنترل عملیات مرتبط با زنجیره تأمین در بهینه‌ترین حالت ممکن.

مدیریت زنجیره تأمین دربرگیرنده تمامی جابجایی‌ها و ذخیره مواد اولیه، موجودی در حین کار و محصول تمام شده از نقطه شروع اولیه تا نقطه پایان مصرف می‌باشد.

تعریف زنجیره تأمین

«زنجیره‌ی تأمین، عبارت است از شبکه ای از فرایندها، به ‌طور ی که هدف نهایی آنها تأمین کالاها و خدمات مشتریان بوده و در بر گیرنده‌ی تأمین کنندگان، تولید کنندگان، توزیع کنندگان، عمده فروشان و خرده فروشانی است که با هم به طور هماهنگ و منسجم در جهت راضی کردن مشتریان، همکاری می‌کنند.»

تعریف مدیریت زنجیره تأمین

«مدیریت زنجیره‌ی تأمین در بر گیرنده تمامی مجموعه فعالیت‌های نظام مند درونی و بیرونی یک شرکت است که به صورت مدون و با دیدی کل نگر تمامی فرایندهای کسب و کار درون زنجیره تأمین را سازمان دهی و هدایت کرده و هدف آن بهینه سازی آن فرایندها با حداقل هزینه‌ها و حد اکثر کارایی می‌باشد. »

مدیریت زنجیره تأمین یک رویکرد یکپارچه‌سازی برای برنامه‌ریزی و کنترل مواد و اطلاعات می‌باشد که از تأمین کنندگان تا مشتریان جریان دارد همانگونه که در وظایف مختلف در یک سازمان جریان دارد.

مدیریت زنجیره تأمین، مدیریت موجودی با تمرکز بر مدیریت عملیات را با آنالیز ارتباطات در سازمان‌های صنعتی ارتباط می‌دهد. این رشته در طی سالهای اخیر دارای اهمیت فراوانی شده‌است.

وظیفه مدیریت زنجیره تأمین، مدیریت و هماهنگ‌سازی جریان‌های مختلف درون آن می‌باشد. یکی از چالش‌های مهم مدیریتی در این زمینه، در رابطه با هماهنگ‌سازی جریان مواد بین چندین سازمان و در درون هر سازمان است.

به منظور نیل به این مهم، نیازمند استفاده از تکنولوژی‌ها و ابزارهایی جهت ردگیری مواد در مسیر طی شده از مبدأ به مقصد و ثبت اطلاعات در هر مرحله می‌باشد.

زنجیره تأمین بر تمام فعالیت‌های مرتبط با جریان و تبدیل کالاها از مرحله ماده خام (استخراج) تا تحویل به مصرف‌کننده نهایی و نیز جریانهای اطلاعاتی مرتبط با آن‌ها مشتمل می‌شود.

به‌طور کلی زنجیره تأمین زنجیره‌ای است که همه فعالیت‌های مرتبط با جریان کالا و تبدیل مواد، از مرحله تهیه ماده اولیه تا مرحله تحویل کالای نهایی به مصرف‌کننده را شامل می‌شود.

تحولات مدیریت زنجیره تأمین

در دو دهه ۶۰ و۷۰ میلادی، سازمان‌ها برای افزایش توان رقابتی خود تلاش می‌کردند تا با استانداردسازی و بهبود فرایندهای داخلی خود محصولی با کیفیت بهتر و هزینه کمتر تولید کنند.

در آن زمان تفکر غالب این بود که مهندسی و طراحی قوی و نیز عملیات تولید منسجم و هماهنگ پیش نیاز دستیابی به خواسته‌های بازار و در نتیجه کسب سهم بازار بیشتری است. به همین دلیل سازمان‌ها تلاش خود را بر افزایش کارایی معطوف می‌کردند.

در دهه ۸۰ میلادی با افزایش تنوع در الگوهای مورد انتظار مشتریان، سازمان‌ها به‌طور فزاینده‌ای به افزایش انعطاف‌پذیری در خطوط تولید و توسعه محصولات جدید برای ارضای نیازهای مشتریان علاقمند شدند.

در دهه ۹۰ میلادی به همراه بهبود در فرایندهای تولید و بکارگیری الگوهای مهندسی مجدد، مدیران بسیاری از صنایع دریافتند که برای ادامه حضور در بازار تنها بهبود فرایندهای داخلی و انعطاف‌پذیری در توانایی‌های شرکت کافی نیست بلکه تأمین کنندگان قطعات و مواد نیز باید موادی با بهترین کیفیت و کمترین هزینه تولید کنند.

توزیع کنندگان محصولات نیز باید ارتباط نزدیکی با سیاست‌های توسعه بازار تولیدکننده داشته باشند. با چنین نگرشی، رویکردهای زنجیره تأمین و مدیریت آن پا به عرصه وجود نهاد.

از طرف دیگر با توسعه سریع فناوری اطلاعات در سالهای اخیر و کاربرد وسیع آن در مدیریت زنجیره تأمین، بسیاری از فعالیت‌های اساسی مدیریت زنجیره با روش‌های جدید در حال انجام است.

براي مديريت موثر زنجيره تامين ضروري است كه تامين‌كنندگان و مشتريان با يكديگر و در يك روش هماهنگ و با شراكت و ارتباطات اطلاعاتي و گفت‌وگو با يكديگر كار كنند .

اين امر يعني جريان سريع اطلاعات در ميان مشتريان و عرضه‌كنندگان ، مراكز توزيع و سيستم‌هاي حمل‌ونقل ، بعضي از شركت‌‌ها را قادر مي‌سازد كه زنجيره‌هاي عرضه بسيار كارايي را ايجاد نمايند .

عرضه‌كنندگان و مشتريان بايد اهداف يكسان داشته باشند ؛ عرضه‌كنندگان و مشتريان بايد اعتماد متقابل داشته باشند . مشتريان در زمينه كيفيت محصولات و خدمات به تامين‌كنندگان خود اعتماد مي‌كنند .

علاوه بر آن عرضه‌كنندگان و مشتريان بايد در طراحي زنجيره تامين براي دستيابي به اهداف مشترك‌ و تسهيل ارتباطات و جريان اطلاعات با يكديگر شريك شوند .

بعضي شركت‌ها كوشش مي‌كنند تا كنترل زنجيره تامين خود را با كنترل عمومي عمودي و با استفاده از مالكيت و يكپارچگي تمام اجزاي مختلف در امتداد زنجيره تامين از تهيه مواد و خدمات تا تحويل محصول نهايي و خدمت به مشتري ، به دست آورند .

اما حتي با اين نوع ساختار سازماني ، فعاليتهاي مختلف و واحدهاي عملياتي ممكن است ناهماهنگ باشند . ساختار سازماني شركت بايد بر هماهنگي فعاليتهاي مختلف براي دستيابي به اهداف كلي شركت تمركز كند .

پنج عملكرد براي مديريت در برابر چالش‌هاي زنجيره تامين كدامند ؟

بسياري از تكنولوژي‌ها و ابزارها در بهبود راهكارهاي زنجيره تامين مورداستفاده قرار مي‌گيرد . دامنه پياده‌سازي تكنولوژي ، راههاي جديدي را براي تغيير ساختار سازماني از تكنولوژي سخت‌افزار به تكنولوژي نرم‌افزار و اطلاعات براي سازماندهي مي‌گذارد .

براي رسيدن به كارايي و اثربخشي در مديريت زنجيره تامين پنج عملكرد را براي مديريت تفكيك كرده‌ايم كه اين پنج وظيفه تا اندازه‌اي عاملي براي سازماندهي است . مهارت و اثربخشي مديريت زنجيره تامين به صلاحيت و درستي اين پنج عملكرد وابسته خواهد بود .

ساختار شركاي زنجيره تامين :

طراحي زنجيره تامين بر اساس كارايي كه بر روي عوامل استراتژيك و با توجه و نيازمندي‌هاي مشتري براي طراحي زنجيره تامين است ، پايه‌ريزي شده‌ است ، به گونه‌ايكه محدوده محصولات موجود ، سرويس‌ها ، محصولات جديد يا بخش مشتريان را پوشش مي‌دهد .

بر پايه آگاهي از محصول نهايي در زنجيره تامين پايه‌ريزي مي‌شود . اين به اين مفهوم است كه در دوره طولاني ، كيفيت محصولات براي ادامه رقابت ، بايد توسعه و بهبود بيابد . همچنين يكپارچگي زنجيره تامين ، ميزان رقابت‌پذيري سازمان را تعيين خواهد كرد .

پياده سازي ارتباطات مشاركتي :

اين بخش به انواع مشاركت‌هاي ضروري براي شركت اشاره مي‌كند . اين عملكرد ارتباطات زنجيره تامين را به مشاركت با عوامل خارج از شركت گسترش مي‌دهد . هر تغييري در زنجيره تامين بايد به اطلاع شركا برسد و در كل زنجيره پياده شود . در اين قسمت عمليات پشتيبان فرايندهاي زنجيره تامين بيان مي شوند .

سازماندهي تغييرات و نقش عملكردها در تغييرات زنجيره تامين

فرايند مشاركتي براي طراحي مجدد زنجيره تامين

اجراي ارزيابي ها و نقش آنها

جايگاه عملكرد مديريت زنجيره تامين درون شركت

طراحي زنجيره تامين براي سوددهي استراتژيك :

مديريت زنجيره تامين ، مشاركت موثر عوامل خارج از شركت را ايجاب مي‌كند . اما ارتباط هر شركت با شركت‌هاي خارج از آن بسيار مشكل‌زاست . در مورد شركا دقت به موارد زير ضروري است:

مركز رقابت : هدف مديريت زنجيره تامين و انتخاب شركا چه تاثيري بر اهداف رقابتي دارد ؟

انگيزه شركا

ساختار شركا

اطلاعات مديريت زنجيره تامين

نقش سيستم‌هاي اطلاعاتي را در اصلاح زنجيره تامين نبايد ناديده گرفت . اين بخش نقش تكنولوژي را در اصلاح زنجيره تامين نشان مي‌دهد . تغييرات سيستمي بايد تغييرات (اصلاح) فرايندها و استراتژي شركت را تحت‌الشعاع قرار دهد .

عناصر سيستم زنجيره تامين

نوآوري تكنولوژيكي

استفاده از وابسته‌هاي نرم‌افزاري

مشكلات موجود در مراحل پياده‌سازي

كاهش هزينه زنجيره تامين :

شاخص اصلي بهبودي زنجيره تامين كاهش هزينه است . اين كوشش‌ها براي استراتژي‌ها و سياست‌هاي كارايي انجام مي‌شود . پنج دليل اصلي هزينه‌زايي عبارت‌اند از :

عدم وضوح فرايند زنجيره تامين

تغييرات رويه‌هاي داخلي و خارجي شركت

ضعف موجود در طراحي توليد

وجود اطلاعات ناقص براي تصميم‌گيري

ضعف حلقه‌هاي زنجيره در ارتباط ميان شركا زنجيره تامين

منبع:

http://learnmarketing2015.blogfa.com/post/6

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%D8%B2%D9%86%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%AA%D8%A3%D9%85%DB%8C%D9%86

مدیریت مالی چیست؟

توسط 20 فوریه 2021

مدیریت مالی به اثربخش و کارای پول (وجوه/منابع مالی) به منظور دست‌یابی به اهداف سازمان گفته می‌شود. مدیریت مالی دربرگیرنده چگونگی افزایش سرمایه (تأمین مالی)، و نحوه تخصیص آن است (به عنوان مثال بودجه بندی سرمایه‌ای).

این امر تنها مختص بودجه بندی منابع بلند مدت نیست؛ بلکه منابع کوتاه مدت مانند دارایی‌های جاری را نیز در بر می‌گیرد. همچنین با سیاست توزیع سود سهامداران نیز مرتبط است.

از این رو باید حتما به این بحث توجه ویژه ای صورت گیرد و مدیر مالی هر سازمان یا کسب و کار دارای خصوصیاتی باشد که بتواند از پس وظایف مهم خود به خوبی بر بیاید. در این مطلب به خوبی توضیح خواهیم داد که مدیریت مالی چیست؟

تعریف مدیریت مالی

مدیریت مالی مدیریت منابع و مصارف به صورت کارا و اثربخش است. هدف مدیریت مالی: هدف مدیریت مالی افزایش ارزش شرکت و در نتیجه افزایش ثروت سهامداران می‌باشد.

مدیریت مالی به به طور کلی مدیریت کارآمد بر منابع مالی سازمان به منظور رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده می باشد. این یک تعریف ساده اما بسیار جامع برای مدیریت مالی است که دید مناسبی از کلیت موضوع ارائه می نماید.

مقوله تامین مالی و افزایش سرمایه سازمان، نحوه تخصیص منابع، بودجه بندی کوتاه و بلند مدت، توزیع سود سهامداران سازمان یا شرکت و بسیاری دیگر از وظایف مهم سازمانی در دل مدیریت مالی جای می گیرد. به نوع دیگری نیز می توان به تعریف مدیریت مالی پرداخت و آن عبارتست از:

“مدیریت منابع و مصارف در کنار هم به شکل کارآمد و موثر به طوری که به افزایش ارزش سازمان یا شرکت انجامیده و در نهایت به بالا رفتن ثروت و سود سهامداران آن منجر گردد.”

اما در محافل علمی تر تعریف مدیریت مالی را اینگونه بیان می کنند که مدیریت مالی کاربرد اصول و مفاهیم اقتصادی به منظور اتخاذ تصمیمات جهت حل کردن مسائل است و به همین جهت این گونه تعریف از مدیریت مالی را معادل با اقتصاد کاربردی قلمداد می کنند.

مبانی مدیریت مالی شامل مدیریت عملیات عادی با نگه داشتن بودجه در مسیر سرمایه‌ گذاری ‌های طولانی مدت و همین طور به دست آوردن پشتیبانی مالی برای کلیه عملیات درون و برون سازمانی است. هدف نهایی هر تجارت به حداکثر رساندن سرمایه اولیه است که می ‌توان آن را از طریق مدیریت مالی، محقق ساخت.

جایگاه مدیریت مالی

فارغ التحصیلان این رشته با تسلط به مباحث تئوری مدیریت مالی در حوزه‌های مختلفی همچون سرمایه‌گذاری و بانکداری و بیمه و مدیریت ریسک و مهندسی مالی (ارایه روشهای نوین مالی) تأمین مالی و اعتباری و …

می‌تواند در پستهای مرتبط سازمانی ازجمله معاونت مالی (در مفهوم جدید آن) و معاونت سرمایه‌گذاری و تأمین مالی اعتبارات مالی در بانکها و ارزیابی اقتصادی پروژه‌ها و شرکتهای سرمایه‌گذاری و بورس اوراق بهادار و غیره مشغول بکار شوند. این رشته در حال حاضر دارای آینده شغلی بسیار مناسبی می‌باشد.

وظایف مدیر مالی

مدیر مالی در هر سازمان سه وظیفه اصلی دارد که وظایف دیگر حول این سه وظیفه می‌گردند.

تصمیمات مبتنی بر سرمایه‌گذاری
تصمیمات مبتنی بر تأمین مالی
تصمیمات مبتنی بر سیاست تقسیم سود

ترکیب بهینه سه مورد گفته شده در صورتی که همسو با هدف سازمان انجام شوند منجر به حداکثر کردن ارزش شرکت و در نتیجه حداکثر کردن ثروت سهامداران می‌شود، همان هدفی که مدیریت مالی به دنبال دستیابی به آن است.

برای موفقیت کلیه سازمان ها در همه زمینه ها از جمله کسب و کارهای امروزی، استفاده از علم مدیریت و توان و تجربه مدیران کاربلد امری ضروری به شمار می رود.

مدیریت در زمینه های مختلف از جمله مالی و منابع انسانی، باید بر یک سازمان اعمال شود تا آن را در رسیدن به اهداف خود به موفقیت برساند و نگذارد سازمان از مسیر اصلی در زمینه نیل به اهداف منحرف گردد.

یکی از مهم ترین این مباحث در زمینه مدیریت، بحث مدیریت مالی است که در موفقیت یک سازمان نقش اساسی دارد.

واژه مدیریت مالی بسیار متداوئل است و اکثر مردم این عبارت را شنیده اند. اما بسیاری به درستی نمی دانند برای آگاهی بیشتر این عزیزان به معرفی وظایف مدیر مالی سازمان ها می پردازیم:

برآورد سرمایه مورد نیاز شرکت:

مدیر مالی با در نظر داشتن هزینه و سود فعلی سازمان و همچنین هزینه و سود آینده شرکت، و همچنین خرید دارایی های ثابت، سرمایه در گردش مورد نیاز و برنامه های توسعه تجاری، به برآورد کلی سرمایه مورد نیاز شرکت می پردازد .

که کاری کاملا تخصصی است و شرکت هایی که در این زمینه از فردی کاردان و متخصص استفاده نکنند، از ابتدا در زمینه فعالیت هایشان دچار مخاطره می شوند و برآورد اشتباه می تواند یک کسب و کار را در نهایت به ورطه نابودی بکشاند.

تهیه و تخصیص بودجه

مدیر مالی راه های تامین مالی و منابع تامین بودجه را پیدا کرده و سعی می کند با کمترین هزینه به بودجه مورد نیاز دست پیدا کند.

حال که سرمایه و بودجه تامین گردید، مدیر مالی به تخصیص آن به بخش های مختلف، برای دستیابی به سود حدکثری و ایمن سازی بودجه خود توجه ویژه خواهد داشت. در این زمینه معمولا احتیاط شیوه مدیران مالی به شمار می رود.

تعیین ساختار سرمایه

یک مدیر مالی باید تعیین کند چه میزان از منابع مالی موجودش را سرمایه گذاری کند؟ باید انتخاب شود که چه میزان از سرمایه وارد بازار شود یا در تجارت صرف گردد. همچنین مدیر مالی سازمان در این زمینه باید تصمیم بگیرد که سرمایه گذاری های در حال انجام کوتاه مدت باشد یا بلند مدت.

توزیع سود مازاد میان سهامداران

معمولا مدیر مالی تصمیم گیرنده این موضوع است که سود مازاد چگونه صرف شود. گاها تصمیم گرفته می شود که سود مازاد توسط شرکت حفظ شده و یا مجددا در جایی سودده سرمایه گذاری شود. اما در بسیاری موارد سود مازاد به تصمیم مدیر مالی میان سرهامداران شرکت تقسیم می شود.

کنترل مالی:

یکی دیگر از وظایف مدیر مالی، کنترل سرمایه با انجام ارزیابی عملکرد فصلی است که موجب حفظ کنترل مالی شرکت می شود.

تفاوت مدیر مالی و مدیر اجرایی

مرسوم است که شرکت ها و سازمان های بزرگ و موفق، مدیر مالی را برای اندازه گیری و مدیریت ریسک های مالی سازمان یا شرکت استخدام می کنند که این افراد مسئول برنامه ریزی تخصصی مالی برای سازمان هم خواهند بود.

این در حالی است که کسب و کارهای کوچک و استارتاپ ها به علت محدودیت های خاص خود که بیشتر در زمینه محدودیت های مالی می باشد، همچین هزینه ای را به طور معمول تقبل نمی کنند و مدیر ارشد اجرایی خود نقش مدیر مالی سازمان را هم بر عهده می گیرد.

خود گزارشات رشد و تدوین استراتژی های کسب و کار را ارائه می نماید. اما مدیر مالی چند ویژگی دارد که معمولا مدیران اجرایی سخت بتوانند آن ها را داشته باشند و این چهار ویژگی عبارتند از:

توانایی در زمینه کار با اعداد و ارقام

معمولا مدیران مالی در کلیه امور مالی از جمله صندوق داری، نظارت، حسابداری، حسابرسی، برنامه ریزی های مالی و … دارای توانایی بالایی هستند.

استراتژیسیت بودن و توانایی تدوین استراتژی سازمان

معمولا مدیران مالی موفق در زمینه مدیریت عمومی و بازاریابی هم سابقه کار دارند. به همین دلیل در تدوین استراتژی ها در زمینه تخصیص منابع و تصمیمات عمده کسب و کار، می توانند راهنمایی های مفیدی ارائه کرده و تاثیرات مثبتی در هنگام تصمیم گیری روی سایر همکاران خود داشته باشند.

توانایی در ارزیابی شاخص کلیدی عملکرد

مدیران مالی که معمولا از خارج سازمان استخدام می شوند دارای توانایی ارائه دیدگاه های غیر جانب دارانه در مورد عملکردها و گزارشات هزینه و … هستند و همه چیز برایشان قابل اندازه گیری است.

متخصص بودن در زمینه رشد و توسعه

مدیران مالی موفق معمولا در زمینه سرمایه گذاری خصوصی و سرمایه گذاری های مخاطره آمیز هم تجربیات فراوان دارند و به رشد و موفقت در تجارت شرکت بشدت مشتاقند.

منبع:

https://virgool.io/@marketing.ayabs/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-plfc2aixec2l

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C

هوش تجاری چیست؟

توسط 20 فوریه 2021

هوش تجاری یا Business Intelligence که به طور مختصر به آن BI نیز گفته می شود یک فرآیند تکنولوژی محور برای تحلیل داده ها می باشد که به صاحبان کسب و کارها و مدیران سازمان ها اطلاعاتی جامع و عملی می دهد.

استفاده از هوش تجاری BI در محیط چالش بر انگیز کسب و کار مدرن یک امر بسیار حیاتی می باشد. .در این مقاله می خواهیم تعریفی ساده و قابل فهم از سیستم هوش تجاری ارائه کنیم و در ادامه مزایای استفاده از آن در کسب و کار را نیز بررسی خواهیم کرد.

اطلاعات کسب‌وکار مقادیر بزرگی از اطلاعات را برای شناسایی و توسعه فرصت‌های جدید بکار می‌گیرد. بهره بردن از فرصت‌های جدید و اعمال یک استراتژی اثربخش می‌تواند مزیت بازار رقابتی و پایداری بلندمدت به ارمغان بیاورد.

هوش تجاری

اولین استفاده از اصطلاح هوش تجاری در کتابی از “Richard Millar Devens” به نام “Cyclopaedia of Commercial and Business Anecdotes” در سال 1865 مشاهده شده است.

وی در این کتاب از اصطلاح هوش تجاری برای توصیف چگونگی کسب سود آقای هنری فرنسی (Henry Furnese) که یک کارمند بانک بود، استفاده کرد.

هنری فرنسی با دریافت و بررسی اطلاعات در مورد محیط پیرامون خود تجارت موفقی داشت: وی در سراسر هلند، فلاند،فرانسه و آلمان یک مجموعه کامل را به عنوان هوش تجاری ثبت کرده بود.

بدین ترتیب، خبر جنگ های زیادی که درآن دوران اتفاق می افتاد را او زودتر از همه وارسی میکرد و با جمع آوری اطلاعاتی کامل از شرایط کشورها توانست سود زیادی کسب کند.

مفهومی مهم و استراتژیک که نخستین بار توسط او ثبت شده است : « توانایی جمع آوری اطلاعات و واکنش مناسب بر اساس اطلاعات بدست آمده ، در هوش تجاری حائز اهمیت است.»

فرآیند کلی هوش تجاری

فرض کنید شما مدیر یک کسب و کار بزرگ هستید که ممکن است با مشکل عدم دسترسی به اطلاعات کسب و کار خود مثل اطلاعات فروش، مالی، انبارداری و … روبه رو شده اید و در نتیجه قادر به تصمیم گیری درست و نهایی در رابطه با مشکلات و مخاطبان کاری خود نیستید!

درست در همین لحظه هوش تجاری BI دست به کار شده و از طریق تکنیک های مختلف مانند داشبورد مدیریتی، دسترسی سریع به داده های بیرونی و داخلی، جمع آوری داده، تحلیل داده، ذخیره سازی داده، پردازش داده و… که توسط کارشناسان هوش تجاری انجام می شود مشکلات تجارتی شما را حل می کند!

البته هوش تجاری به شما نمی گوید که برای سود دهی بیشتر دست به چه کارهایی بزنید بلکه به شما نشان می دهد که وضعیت کسب و کار شما در گذشته و حال چگونه بوده است.

ابزارهای هوش تجاری

یکی از موارد قابل توجه این است که در سال های نه چندان دور داده کاوی و تحلیل داده ها در انحصار متخصصان حوزه فناوری اطلاعات بود و استفاده از این فن آوری کار ساده ای نبود اما اکنون کاری است که همه شرکت ها با استفاده از نرم افزارهای موجود در دنیا می توانند انجام دهند.

این ابزارها به شما این امکان را می دهند که ارزیابی رشد تجارت خود، حل مسائل ضروری و فوری ، جمع آوری تمام داده های خود در یک مکان ، پیش بینی نتایج آینده و موارد دیگر را با بینشی مناسب انجام دهید.

مزایای استفاده از هوش تجاری

از زمانی که فرآیند هوش تجاری در کسب و کار شما کلید می خورد مزایای بسیاری را برای شما به همراه می آورد که در ادامه این به بررسی چند مورد از مهمترین این مزایا خواهیم پرداخت :

تهیه سریع گزارش:

هر سازمان یا ارگانی از بخش ها و دپارتمان های مختلفی تشکیل شده است که حاوی اطلاعات بسیار و اغلب نامرتبط با یکدیگر هستند.

این اطلاعات گاها با فرمت های مختلف و ناهمگون در بدنه یک سازمان وجود دارند که با استفاده از هوش تجاری و به کمک ابزارهای فناوری محور در یک انبار داده یا Data Warehouse گرد آوری شده سپس با تکنیک های مختلف به فرمتی تبدیل می شوند که در ادامه قابل تحلیل و بررسی باشند.

بنابراین با استفاده از هوش تجاری در کمترین زمان می توان گزارشی جامع و حرفه ای از بخش های مختلف یک کسب و کار تهیه کرد.

تصمیم گیری در کمترین زمان ممکن

یک پالایشگاه بزرگ را تصور کنید که چندین مدیر و کارشناس هوش تجاری دارد، با توجه به افزایش لحظه ای قیمت فرآورده های نفتی در دنیای امروز دغدغه اصلی این شرکت گرفتن تصمیمات درست در لحظه می باشد.

به عبارت دیگر در تجارت مدرن نیاز به پالایش و بررسی داده ها به صورت لحظه ای می باشد که این امر با استفاده از نرم افزار های هوش تجاری همانند : SAP, Oracle, IBM, SAS و Microsoft به سرعت قابل انجام هستند.

البته کارشناس هوش تجاری با استفاده از این ابزار و اپلیکیشن ها تنها می تواند در تصمیم گیری درست به شما کمک کند و اعمال نهایی آنها به اعضای هیئت مدیره و متخصصان آن سازمان بستگی دارد.

سود دهی بیشتر کسب و کار

هوش تجاری با در دست داشتن اطلاعات و داده های جامع از تمامی بخش های شرکت، راهکاری درست در اختیار مدیران آن کسب و کار می دهد.

به عبارتی دیگر مقوله هایی که از اهمیت بیشتری در پیشرفت آن شرکت برخوردار هستند را مشخص می کند. بدین ترتیب مدیران با کمک سیستم هوش تجاری می توانند نقاط ضعف و قوت خود را بهتر بشناسند و برای تقویت آن نقاط تمام تلاش خود را به کار گیرند که در نهایت منجر به سود دهی بیشتر کسب و کارشان خواهد شد.

محافظت از سرمایه

هر کسب و کار یا سازمانی با سرمایه شخصی یا با سرمایه گذاری برخی از سرمایه گذاران شروع به کار می کند. حفظ این سرمایه مالی از مهم ترین اهداف شرکت می باشد.

بنابراین با کمک فرآیند BI در زمان مناسب می توان استراتژی هایی پیاده سازی کرد که با کمک آنها سرمایه وارد شده به آن کسب و کار به خوبی حفظ شده و در کمترین زمان ممکن اصل سرمایه یا سود آن به سرمایه گذاران بازگردد.

صرفه جویی در منابع انسانی

همانطور که مشاهده کردید نیاز به جمع آوری اطلاعات و تجزیه تحلیل آنها از مهمترین دغدغه های کسب و کارهای نوین می باشد. علاوه بر این گسترش و پیچیدگی روز افزون این داده ها نیازمند حضور افراد متخصص این حوزه یعنی متخصصین هوش تجاری می باشد.

به عبارت دیگر به جای اینکه برای هر بخش از شرکت خود افرادی را استخدام کنید که روزانه به شما گزارشات مربوط به جمع آوری اطلاعات را تحویل دهند و در کنار آنها اشخاصی باشند که این گزارشات را مورد تجزیه تحلیل قرار دهند، تنها با استخدام یک متخصص هوش تجاری می توانید به تمامی این کارها رسیدگی و در نهایت به گزارشاتی کامل و جامع دست پیدا کنید.

نتیجه گیری

هوش تجاری یک مفهوم مدیریتی در دنیای مدرن می باشد که شامل مجموعه ای از برنامه ها و تکنولوژی ها بوده که در راستای جمع آوری اطلاعات، تحلیل اطلاعات و دسترسی به انبار داده ها را فراهم می کند.

یک شخص متخصص در این حوزه می تواند با استفاده از ابزارهای مختلف رویکردهای مناسبی در جهت ارتقای همه جانبه شرکت به مدیر یا مدیران آن مجموعه ارائه نماید. بنابراین در بازار رقابتی امروز دانستن مفهوم هوش تجاری و پیاده سازی صحیح آن نه تنها باعث پیشرفت بلکه در بعضی موارد باعث ثبات و دوام آن کسب و کار نیز می شود.

منبع:

http://digimarketing91.blogfa.com/post/108/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C_%DA%A9%D8%B3%D8%A8%E2%80%8C%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1

مدیریت تحول سازمانی

توسط 20 فوریه 2021

شايد مهم ترين و مشکل ترين فرايند در هر سازمان مدیریت تحول سازمانی و تغيير در سازمان باشد چرا که در محيط ‏متغير امروزي سازمان ها بايستي با توجه به تغييرات محيط متحول شده و از خود واکنش نشان دهند در غير ‏اين صورت در ورطه نابودي قرار مي گيرند.

با توجه به اهميت تغيير در تحول سازمان به ويژه در زمينه کسب و ‏کار در مقاله حاضر (بررسی ارتباط میان مدیریت تحول ، تکنولوژی اطلاعات و کسب وکار‏) تلاش مي شود.

تا به بررسي تاثير مديريت تحول بر فناوري اطلاعات و کسب وکار پرداخته ‏شود و بدين منظور ابتدا مديريت تغيير و تحول تعريف شده ،مدل هاي مربوطه ارائه گرديده و علل مقاومت در ‏مقابل تغيير و تحول بررسي مي گردد و در پايان رابطه بين مديريت تحول و کسب و کار و فناوري اطلاعات ‏با ارائه يک مدل توضيح داده شده است.‏

در زمان کنوني سازمان ها به صورت فزاينده اي با محيط پويا و در حال تغيير روبه رو هستند و مجبور شدند که خود را با اين عوامل ‏محيطي وفق دهند. تکنولوژي موجب تغيير کارها و سازمان ها شده است.

براي مثال به جاي سرپرستي مستقيم ، کارها به وسيله کامپيوتر ‏کنترل مي شود که در نتيجه باعث گرديده تا حوزه کنترل مديران گسترش يابد و سازمان ها در سطح افقي گسترده تر شوند. تکنولوژي ‏پيشرفته اطلاعاتي باعث شده است که سازمان ها به گونه اي در حال آماده باش باشند.

بطور کلي تحولات سازماني در دو دسته صورت مي ‏گيرد:‏

• تغييرات برنامه ريزي شده‏

• تغييرات برنامه ريزي نشده‏

بسياري از سازمان ها پديده تغيير را يک رويداد تصادفي مي دانند ولي تغيير فرايندي است که آگاهانه و از قبل برنامه ريزي شده مي باشد.

‏بنابراين هدف اين مقاله ارائه راهکارهايي جهت انجام تغييرات برنامه ريزي شده با در نظر گرفتن تکنولوژي اطلاعات مي باشد.

اصولا اين ‏نوع تغييرات در پي تامين دو هدف هستند: نخست مي خواهند توانايي سازمان را بالا ببرند تا خود را با تغييرات محيط وفق دهند. دوم در پي ‏تغيير دادن رفتار کارکنان هستند

تعاريف تحول در سازمان

تحول سازمان ، فعاليت يا تلاشي است برنامه ريزي شده در سراسر سازمان که به وسيله مديريت عالي سازمان اداره شده و اثر بخشي و ‏سلامتي سازمان را از طريق برنامه هاي تغيير برنامه ريزي شده در فرايندهاي سازمان،با استفاده از علوم رفتاري افزايش مي دهد.

تحول سازمان مجموعه اي از نظريه ها و ارزش ها ، استراتژي ها و فنون مبتني بر علوم رفتاري است که در فرايند تغيير برنامه ريزي شده ‏محيط کاري سازماني(به منظور افزايش بهبود عملکرد فردي و سازماني ، از طريق تغيير رفتار اعضاي سازمان در شغلشان)، بکار گرفته مي ‏شود.

تحول سازمان عبارت است از فرايند برنامه ريزي شده در تغيير فرهنگ يک سازمان از طريق بهره گيري از نظريه، پژوهش و فنون علوم ‏رفتاري

همانطور که ملاحظه مي فرماييد ،تعاريف فوق الذکر داراي موارد مشابهي هستند و همچنين هر کدام بينش ها و اگاهيهاي منحصر به ‏فردي ارائه مي دهند. همه صاحب نظران توافق دارند که تحول سازمان رشته اي است از علوم رفتاري و کاربردي که براي تغيير برنامه ‏ريزي شده مورد استفاده قرار مي گيرد.

همين طور آنها متفق القولند که هدف و محور تغيير ،کل سازمان يا سيستم است. هدف تحول ‏سازمان ،اثربخشي سازمان يا بهسازي فردي است.‏

تحول در هر سازماني (کم يا زياد ) متاثر از فرهنگ حاکم بر آن است. بنابراين ، فرهنگ هر سازماني شامل ارزشها ، هنجارها ، باورها و ‏نمادهايي است که توسط اعضاء ان به صورت مشترک پذيرفته شده است.

از اين رو موفقيت هر عمل و رفتاري در سازمان بستگي به ‏همسويي آن با هنجارها و ارزشهاي فرهنگي حاکم بر آن سازمان دارد.

از اين رو هر سازماني در راستاي ‏تحول سازماني ، نيازمند تغيير در فرهنگ سازماني مي باشد. به عبارت ديگر ، نقطه تضمين براي موفقيت در هر تحولي مهيا بودن زمينه و ‏فرهنگ سازماني است.

اهداف تحول سازمانی

تعیین اهداف و مقاصد روش، و چاره جویی و تفکر و تلاش‌های پیچیده تغییر و تحول به هدف گذاری دقیق نیاز دارد. هدف گذاری، نیازها و موقعیت‌های سازمان را روشن می‌کند و دقت و درستی پاسخ‌ها و واکنش‌های مدیران در برخورد با موقعیت‌ها را افزایش می‌دهد. مدیرانی که به تمام نیازمندی‌های ضروری آگاهی دارند.

در مدیریت تغییر و تحول سازمانی انعطاف پذیری بیشتری دارند اهداف را روشن و اتخاذ تصمیم درباره آنچه را که باید بشود هدایت و راهنمایی می‌نمایند. برنامه ریزی در دست‌یابی به اهداف ویژه، زمان و کوشش را به کم‌ترین حد خود می‌رساند.

تمام سازمان‌ها برای دست‌یابی به دو هدف یعنی، بقا و توسعه، به تغییر و تحول در ساختار، فناوری، نیروی انسانی و وظایف خود اقدام می‌کنند.

اگر سازمانی بخواهد در این محیط پیچیده و ناپایدار باقی بماند و همچنین علاوه بر بقا در این محیط رقابتی رشد و توسعه در جنبه‌های مختلف داشته باشد ضرورت دارد که نسبت به تغییر و تحول سازمانی حساسیت بیشتری نشان دهد.

افزایش بهره روی و اثربخشی، کاهش هزینه‌ها، دست‌یابی به موقعیت مطمئن برای برنامه ریزی و تصمیم گیری، افزایش قدرت پیش بینی و تنوع بخشیدن به تعدد و تنوع محصولات و خدمات از دیگر اهداف تحول سازمانی می‌باشد.

هدایت فرایند تحول سازمانی

رهبری در سازمان می‌بایست به وسیله انگیزش دادن به کارکنان در راستای ارتقای افزایش مهارت‌های انسانی گام بردارد. رهبران نقش اصلی را در موفقیت و شکست عملیات مربوط به تحول سازمانی ایفا نمایند.

از آنجا که تحول در هر سازمانی پیچیده و زمان به راست به دلیل وجود عامل انسانی یا مقاومت احتمالی آن، رهبران نقش مهمی را در فرایندت حول ایفا می‌کنند. وظیفه رهبران برانگیختن افراد و گروه‌ها به منظور پذیرش و آماده شدن برای تغییرات تند و سریع در سازمان می‌باشد.

مهارت رهبری مدیریت می‌تواند به بهبود احتمال پذیرش تغییر و تحول کمک کند. این امر مهم است که چنین رفتاری در این مرحله فرایند تغییر آغاز می‌شود.

اگر مقاومت زیادی مشاهده شود مدیریت فرصتی برای انعطاف پذیر کردن برنامه ها ایجاد می‌کند. رفتار رهبری در این مرحله، با استفاده از منابع اطلاعاتی متنوع برای تبدیل هدف های کلی به اهداف ویژه آغاز می‌شود که در این هم به طور مستقیم توسط بخش تحت تأثیر درسازمان قابل تجزیه و تحلیل است.

آگاهی نسبت به تغییر باید ایجاد شود تا گروه‌ها و افراد را برای آن آماده سازد و اطمینان حاصل کند که هر عضوی از سازمان به آن اعتماد دارد. به واسطه همین دلایل و اقدام‌ها است که تضاد، ناآگاهی یا ترس از آن کم و یا از بین می‌رود.

رهبران با استفاده از مهارت خود در برخورد با کادر انسانی بهترین اقدام‌ها را انجام می‌دهند تا در خصوص تغییرات یک تعهد و حمایت به وجود آورند و بتوانند بهترین تأثیر و فرهنگ سازمانی پویایی را در جهت کمک به تحقق اهداف و رسالت‌های سازمانی داشته باشند.

ضرورت تحول سازمانی

شرط لازم برای ایجاد تحول یک سازمان و یا اجتماع، شناسایی ضرورت احساس نیاز به تحول است به طور معمول به دو علت ضرورت تحول نادیده گرفته می‌شود.

1-نپذیرفتن این امر که تحول و دگرگونی برای بقای سازمانی امری حیاتی است.

2- نپذیرفتن این امر که با تغییرات در سیاست اقتصادی دولت، رفتار و خواسته‌های ارباب رجوعان تغییر می‌یابد و این امر از نتیجه و لزوم هماهنگی با محیط خارج و داخل سازمانی ناشی می‌شود.

نتیجه گیری:

مدیران و رهبران باید برای تغییرات و تحول در سازمان برنامه ریزی نمایند و با همه ذینفعان تبادل نظر کنند و امور مربوط به خود را مورد بررسی قرار دهند.

در غیر این صورت نیروهای بازدارنده بر نیروهای وادار نده تأثیر می‌گذارند و تغییرات با شکست مواجه می‌شود. تحول در انسان‌ها مشکل‌تر ین تغییری است که می‌توان بو جود آ و رد. مدیران و رهبران همواره در این زمینه حساسیت دارند برای تغییر دادن برنامه ریزی و اجرا باید با در نظر گرفتن عوامل بیرونی و درونی همراه باشد.

برای کسی که مایل به تغییر و تحول در هر بعدی از سازمان است صبر و انعطاف زیادی لازم است. تحول امری تدریجی و زمان بر است که طی فرایند علمی خاص همچون، ذوب شدن باورهای غلط و فراگیری ارزش‌های نوین و طراحی و استقرار نظام جدید و مهندسی مدیریت رخ می‌دهد.

منبع:

http://www.hasanzadeh9.blogfa.com/post/620

http://srbiau94.blogfa.com/post/7

مدیریت درآمد

توسط 19 فوریه 2021

مدیریت درآمد به تولید حداکثر درآمد یا سود از تعداد خاصی از یک نو کالا با در نظر گرفتن رفتار مشتریان گفته می‌شود. کاربرد این تکنیک بیشتر در کالاهای فاسد شدنی یا با تاریخ مصرف می‌باشد.

این تکنیک در فروش بلیت هواپیما یا مدیریت اتاقهای هتلها کاربرد فراوان دارد. به عنوان مثال صندلیهای یک هواپیما بعد از پرواز بی‌ارزش می‌باشد و مسولیت مدیر درآمد تلاش برای فروش بلیت قبل از پرواز است.

این تلاش شامل کنترل قیمت برای هر صندلیها یا رزرو کردن تعدادی بلیت برای مسافرانی است که دقیقی قبل از پرواز درخواست بلیت می‌کنند.

چالش مربوط به این تکنیک فروش تعداد درست کالا در قیمت مناسب به مشتری مناسب می‌باشد. این تکنیک به نوعی تبعیض قیمت نیز می‌باشد. چهار مسئله اصلی مدیریت درآمد یعنی پیش‌بینی، رزرو مضاعف، کنترل موجودی صندلی‌ها و قیمت‌گذاری است.

برنامه سه مرحله ای مدیریت درآمد و هزینه‌ها

برای درآمد ماهیانه خود بودجه ای تنظیم کنید.

با کامپیوتر، موبایل و یا قلم و خودکار برای خود جدول بودجه ای تهیه کنید که تمامی مخارج زندگی شما اعم از هزینه‌های ضروری زندگی، هزینه‌های اجتماعی(مثل هزینه تحصیل)، هزینه‌های تفریحی و مقدار پس انداز شما را(حداقل 10 درصد درآمد) لیست کند.

در این جدول باید تمامی هزینه‌های جزئی زندگی شما با قیمت آن به طور واضح مشخص شده باشد. پس جدول شما حداقل به سه ستون نوع هزینه(ضروری، اجتماعی، تفریحی و پس انداز)، عنوان هزینه و مقدار آن نیازمند است.

این جدول را برای دوازده ماه سال تهیه نمایید و خوب به زندگی خود فکر کنید و خرج های پیش بینی نشده ای مانند درمان و غیره را نیز در نظر بگیرید.

هر بار که هزینه ای انجام می‌دهید باید در دفترچه ای که تهیه کرده‌اید ثبت شود. هر وقت هزینه ای را انجام دادید که در جدول نبود به جدول اضافه کنید.

توجه کنید که اولین هزینه هر ماه شما واریز 10 درصد از حقوق و یا درآمد شما به حساب پس انداز شماست.(کارت پس انداز خود را هرگز از خانه خارج نکنید و مطلب ما در مورد پس انداز را مطالعه فرمایید.)

اگر کسر هزینه‌ها از درآمدهای شما عددی منفی باشد، شما زندگی پراسترس و احتمالا بدی را تجربه خواهید کرد و نیاز به تصحیح الگوی هزینه‌های خود و حذف موارد غیر ضروری دارید.

مخارج اضافی را کاهش دهید.

کاهش مخارج و حذف هزینه‌های غیر ضروری در مدیریت درآمد و هزینه شما، حکم سوپاپ اطمینان را دارد. شما با این کار زندگی در حال انفجار خود را نجات خواهید داد.

به طور مثال شما می‌توانید به جای پرداخت هزینه بالای بنزین و استهلاک خودرو از وسایل نقلیه عمومی مانند اتوبوس استفاده کنید.

خریدهای خود را به صورت حساب شده انجام دهید و بین خرید های ضروری و غیرضروری، مورد اول را انتخاب کنید. از هزینه‌های تفریحی خود کم کنید. اگر صاحب خانه نیستید، خانه‌ای کوچکتر و یا متناسب با درآمد خود اجاره کنید.

درآمد خود را افزایش دهید.

استعدادها و علاقه‌های خود را به پول تبدیل کنید. خودتان را آموزش بدهید. از دوستان موفق خود و مربیان و کتاب‌های کسب و کار کمک بگیرید.

دنبال کارهای بهتر بگردید و دوباره پس از یافتن محل درآمد جدید، مراحل اول تا سوم را تکرار نمایید. 8 کاری که باید برای افزایش درآمد در شغل فعلی تان انجام دهید را مد نظر داشته باشید.

چهارده شیوه ثروتمندان موفق برای مدیریت درآمد

یکی از راه های مدیریت درآمد الگوگیری از انسان‌های ثروتمند موفق است. علت این امر، موفقیت این افراد در مدیریت درآمد خودشان است. آنها بر خلاف برخی ثروتمندان ناموفق که با ارث و یا شانس و یا هر راه دیگری تصادفی به ثروت رسیده‌اند متفاوت هستند و روز به روز ثروتمندتر می‌شوند.

بدون فکر عمل نکنید.

ریسک حساب شده چیز خوبی است اما قمار نکنید. عجولانه تصمیم نگیرید،خوشی‌های لحظه‌ای خود را به تعویق بیاندازید. خوب مطالعه کنید و ایده‌های خود را بررسی کنید و پرورش دهید.

به آینده به صورت بلند مدت نگاه کنید.

تیموتی سایکس می گوید:” دسترسی به اهداف بلند مدت حداقل به یک تا پنج سال زمان نیاز دارد. این اهداف انگیزه‌ای بی‌نظیر به انسان می‌دهند.

آنها شما را قادر می‌سازند به فراتر از لحظه‌ی حال بنگرید و این فکر به ذهن‌تان خطور کند که چرا اکنون در این جایگاه هستید.

” کارهای روزانه شما باید مرتبط و یا منطبق با اهداف بلند مدت شما باشد. اگر این طور نیست باید کارهای خود را تغییر دهید و یا کارهای غیر ضروری را حذف کنید.

منابع درآمد متعددی داشته باشید.

پس از به دست آوردن امنیت مالی، شروع به کشف راه‌های دیگر کسب درآمد کنید. زیرا ممکن است منبع درآمد شما به هر دلیلی قطع شود و شما باید با یک برنامه پشتیبانی آماده چنین اتفاقی باشید برای مدیریت درامد.

به صورت خودکار سرمایه گذاری کنید.

سرمایه گذاری مانند ثروتمندان موفق مانند، کسر از حقوق برای بازنشستگی، خرید سهام و بیمه عمر، باید برای شما به یک عادت تبدیل شود. آنها فرصت‎ها رامی شناسند و روی آنها عاقلانه سرمایه گذاری می کنند. البته چون سرمایه گذاری برای آنها تبدیل به عادت شده است، می توانند سریعتر تصمیم گیری کنند.

با بودجه ای مشخص پیش بروید.

جالب است که بدانید بسیاری از ثروتمندان از درآمدها و هزینه های خود مطلع هستند و با برنامه منطبق با آن پیش می‌روند.

زمستان می آید، آماده باشید.

ثروتمندان بودجه‌ای را برای روزهای سخت زمستانی زندگی خود در نظر می‌گیرند. بسیاری از مصیبت‌های نظیر از دست دادن شغل را می‌توان با بودجه روز مبادا مدیریت کرد. اگر می‌توانید، به اندازه یک سال پول نقد را حداقل در حساب بانکی خود ذخیره کنید، که به مشکلی برنخورید.

تنها در مواردی سرمایه گذاری کنید که از آن سر در می‌آورید.

این روش ثروتمندهاست. دانش ثروت است. شما باید آگاهی کافی نسبت به موردی که در آن سرمایه گذاری می کنید داشته باشید تا فرصت ها را شناسایی کنید و درآمدها و سود و زیان آنها را بشناسید.

حساب هزینه‌های خود را داشته باشید.

مدیریت درآمد بدون دانستن هزینه ها امکان پذیر نیست.

در سطحی پایینتر از درآمد خود زندگی کنید.

وارن بافت هنوز در خانه اش که در سال 1958 به قیمت31 هزار و پانصد دلار خریده زندگی می‌کند. هزینه های ضروری برای ثروتمندان موفق بیشتر از تجمل ارزش دارد.

از خود گذشتگی کنید.

امروز از خودگذشتگی کنید تا فردا زندگی بهتری داشته باشید. لازم نیست همین امروز ماشین قدیمی خود را عوض کنید یا خانه ای بهتر بخرید.

می‌توانید با ماشین قدیمی خود به هر کجا که می خواهید، بروید و در خانه قدیمی شب به راحتی صبح کنید. حتی اگر پول مورد نیاز را دارید، در موارد ضروری هزینه کنید و درامد خود را مدیریت کنید.

اسیر بدهی نشوید.

پول قرض نگیرید، وام نگیرید، پول چیزی را که ندارید با قرض و وام پرداخت نکنید. مگر اینکه به نوعی سرمایه برای شروع کسب و کار شما باشد. به جای بدهی بالا آوردن، مانند ثروتمندان موفق بدون چیزی که پول آن را ندارید، زندگی کنید.

راهنمایی مالی بگیرید.

افراد موفق، نقاط قوت و ضعف خود را به خوبی می شناسند و به جای صرف هزینه و زمان برای برطرف کردن نقطه ضعف‌هایشان، به خصوص در موارد مدیریت درامد، از دیگران کمک می گیرند. هر ثروتمندی از یک مشاور مالی و یا حسابدار استفاده می کند.

خودتان را آموزش دهید.

شرط لازم ثروتمند شدن، داشتن دانش آکادمیک نیست. بیل گیتس ثروت خود را بدون در اختیار داشتن مدرک دانشگاهی کسب کرده است.

تای لوپز که به دلیل افتخار به نداشتن تحصیلات آکادمیک شناخته شده می باشد. به طور متوسط در روز حداقل به مطالعه یک کتاب می پردازد و به شما هم آموزش به خود را توصیه می کند.

پیش از تصمیم گیری دو دوتا چهارتا کنید.

قبل از هر تصمیمی مالی یک حساب ساده جمع، تفریق، ضرب و تقسیم را انجام دهید. اگر یک میلیونر ماشینش نیاز به تعمیر داشته باشد، هزینه تعمیر آن را با هزینه خرید یک ماشین جدید مقایسه خواهد کرد. و بر اساس هزینه و فایده آن تصمیم گیری خواهد نمود.

در اخر

حتی اگر بهترین شکل مدیریت درآمد را دریابید مدیریت آن در عمل وابسته به پایبندی شما به برنامه های ریخته شده و مدیریت هزینه ها و درآمدهاست. عادت‌های خوب را الگو کنید و ضد هنجارهای مدیریتی درآمد را کنار بگذارید.

منبع:

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA_%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF

https://jibimo.com/landing/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D9%85%D8%AF/

مدیریت چابک چیست؟

توسط 15 فوریه 2021

مدیریت چابک پروژه چیست؟ مدیریت چابک پروژه فرآیندی است که در آن پروژه‌ها می‌توانند در بخش‌های کوچکی از کار مدیریت و اجرا شوند. پروژه های چابک ارزش در کسب و کار را به صورت مکرر در قالب اقلام قابل تحویل کوچکی به اسم ویژگی تحویل کسب و کار می‌دهند.

در روش سنتی آبشاری توسعه محصول نیازمندی های مورد نیاز پروژه در ابتدا مستند سازی می شود و یک راه حل کلی طراحی می‌شود که تیم توسعه و تولید محصول با پیروی از آن طرح کلی محصول مورد نظر را تولید می‌‌کنند سپس محصول امتحان و تست می‌شود و در نهایت اجرا و پیاده سازی می‌شود.

برای مثال اگر انجام تمام این فرآیند یک سال طول بکشد کسب و کار تا انتهای پروژه عملا ارزش ملموس و محسوسی را نمی‌بیند.

مدیریت چابک

مدیریت چابک همان‌طور که از نامش پیداست، به تیم‌ها این امکان را می‌دهد که برای تغییر سریع جهت و تمرکز پروژه، از تجهیزات بهتری برخوردار شوند. شرکت‌های نرم‌افزاری و آژانس‌های بازاریابی، بیش از هر کسب‌وکار دیگری از تمایل ذینفعان پروژه به تغییر پروژه، آگاه هستند.

رویکرد چابک، تیم‌ها را قادر می‌سازد تا کارهایی که انجام می‌دهند را دوباره ارزیابی کرده و تنظیم کنند تا مطمئن شوند با تغییر کار و چشم‌انداز مشتری، تمرکز تیم نیز تغییر می‌کند.

اگر در مدیریت پروژه چابک تازه‌کار باشید، ممکن است این روش در ابتدا برایتان یک سیستم پیچیده و دشوار برای مدیریت به نظر برسد.

اما، چه متوجه آن شوید چه نشوید، در حال حاضر هم بسیاری از کارهایی را که به رویکرد چابک نیاز دارد، انجام می‌دهید. به این صورت که با وقوع چند تغییر سریع، به دنبال چرخه‌های توسعه کوتاه‌تر و عرضه محصولات کوچک‌تر و مکرر هستید.

در پروژه‌های های چابک آیتم یا بخش‌هایی به اسم اسپرینت Sprint یا تکرار Iteration داریم که بخش‌های کوچک منطقی از کارها‌ست.

تکنیک چابک تکنیک بسیار خوبی برای استفاده در کسب و کارهایی است که نیازهای آنها مداوم تغییر می‌کند و یا مناسب کسب و کارهای است که می‌خواهند از مزایای محصول زودتر بهره‌مند شوند.

با تکنیک مدیریت چابک شما می توانید بر روی نیازهای فعلی کسب و کارتان تمرکز کنید و اگر نیازمند تغییری باشید کسب و کار می‌تواند این نیازها را در تکرارهای بعدی پوشش دهد.

مدیریت چابک پروژه برای پروژه های آی تی و غیر آی تی کاربرد دارد. مثال هایی از پروژه های غیر آی تی که میتوانیم با مدیریت چابک پروژه آنها را مدیریت کنیم عبارت است از:

جابجایی امکانات و تجهیزات
سازماندهی مجدد سازمان
تغییر فرآیند‌های سازمانی
در هر پروژه ای که بتوان خروجی ها را در یک دوره کوتاه زمانی تولید و اجرا کرد می توان از تکنیک های مدیریت چابک برای آن پروژه استفاده کرد.

ویژگیهای پروژه های چابک موفق:

طول هر اسپرینت یا تکرار معمولا ۴ تا ۱۲هفته است
ارتباطات رو در رو و چهره به چهره در مقابلمستند سازی تاکید می شود به این جهت که ما میخواهیم یک محصول ایجاد کنیم نه مستندمحصول
اعضای تیم کسب و کار و تیم فنی به صورت اشتراکیدر کنار هم کار میکند و از ابزارهای مجازی بسیار غنی برای شبیه سازی کار کردن درکنار هم استفاده می‌کنند
اسپانسر پروژه ۱۰۰% متحد به فرآیندهای چابکاست
تغییرات مورد نیاز پیش‌بینی و اجرا می‌شود
مواردی که در پروژه های مدیریت چابک و روش سنتی مدیریت پروژه مشترک است:

چه کسانی از مدیریت پروژه چابک استفاده می‌کنند؟

رویکرد چابک در مدیریت پروژه که در ابتدا برای توسعه نرم‌افزار و تیم‌های کسب‌وکارهای IT ایجاد شده بود، اکنون توسط انواع دیگری از کسب‌وکارها نیز مورداستفاده قرار گرفته‌است.

بازاریابان، دانشگاه‌ها، ارتش و حتی صنعت خودرو نیز به دنبال مدیریت پروژه چابک هستند تا بتوانند محصولاتی نوآورانه را در محیط‌های نامشخص ارائه دهند.

در دنیای نرم‌افزار، وقتی تصمیم به ساخت یا توسعه بیشتر یک فناوری موجود گرفته می‌شود، تعریف محصول نهایی دشوار است. Agile این ابهام را به دلیل انعطاف‌پذیری در تغییر جهت پروژه، هم‌زمان با حرکت روند کار به سمت آینده، امکان‌پذیر می‌سازد.

توجه کنید که هر تیمِ Agile منحصر‌به‌فرد است و درک اصول آن می‌تواند به شما کمک کند یک روش Agile که برای شما و تیمتان مناسب است را تنظیم کنید.

بخش‌های اصلی مدیریت پروژه چابک

هر پروژه‌ای که به روش چابک مدیریت می‌شود دارای پنج جزء کلیدی است. این اجزاء در قسمت‌های مختلف پروژه بررسی و به‌کار گرفته می‌شوند که در ادامه با آنها آشنا می‌شوید:

داستان‌های کاربر (User stories)

به زبان ساده، داستان کاربر تعریف سطح بالایی از درخواست کار است که شامل اطلاعات کافی برای این است که تیم بتواند برآورد معقولی از تلاش مورد نیاز برای انجام درخواست، ارائه دهد.

این توضیح کوتاه و ساده از دیدگاه کاربر نوشته شده است و بر تشریح خواسته‌های مشتری شما (اهدافشان) و دلیل آن متمرکز است.

اسپرینت (Sprints)

Sprint در لغت به معنی «دوی سرعت» است؛ اما در مدیریت چابک، اسپرینت یک تکرار کوتاه از کار است که معمولاً بین یک تا سه هفته، در زمانی که تیم‌ها روی وظایف تعیین شده در جلسه برنامه‌ریزی اسپرینت کار می‌کنند، تکمیل می‌شود.

ایده این است که هم‌زمان با پیش‌روی پروژه، این اسپرینت‌ها را به طور مداوم تکرار کنید تا محصول شما آماده شود.

پس از اتمام هر اسپرینت، شما محصول را مرور می‌کنید تا ببینید چه چیزهایی کار می‌کنند و چه چیزهایی کار نمی‌کنند، تنظیمات مورد نیاز را انجام می‌دهید و دوباره یک اسپرینت دیگر را برای بهبود محصول یا خدمات خود شروع می‌کنید.

جلسات استندآپ (Stand-up meetings)

جلسات استندآپ روزانه که مدت آن معمولا زیر 10 دقیقه است و به آن «جلسات روزانه اسکرام» نیز می‌گویند، یک روش عالی برای اطمینان از این است که همه از تمام موضوعات مربوط به پروژه آگاه و مدیریت چابک در مسیر درستی هستند.

این تعاملات روزمره به این دلیل با عنوان «استندآپ» شناخته می‌شوند که شرکت‌کنندگان باید در آن بایستند و کمک کنند که جلسات بصورت کوتاه و با پرداختن به موضوع هدف اصلی، برگزار شوند.

تخته چابک (Agile board)

استفاده از یک تخته چابک در مدیریت چابک به تیم شما کمک می‌کند که پیشرفت پروژه را دنبال کنند. این تخته می‌تواند یک تخته سفید ساده با یادداشت‌های روی آن باشد و یا عملکردی در نرم‌افزار مدیریت پروژه شما.

بک‌ لاگ (Backlog)

همانطور که درخواست‌های پروژه از طریق سیستم ورودی شما دریافت می‌شوند ، در موارد عقب مانده به داستان‌های برجسته تبدیل می‌شوند. در طول جلسات برنامه‌ریزی چابک، تیم شما امتیازات داستانی مربوط به هر کار را تخمین می‌زند.

در طول برنامه‌ریزی اسپرینت‌ها، داستان‌های موجود در بک لاگ به درون اسپرینت منتقل می‌شوند تا در طول تکرار چرخه‌ اسپرینت تکمیل شوند. مدیریت بک لاگ‌ها برای مدیران پروژه در یک محیط چابک نقش حیاتی دارد.

جمع‌بندی

موارد ذکر شده اساسی‌ترین قسمت‌های مدیریت پروژه چابک هستند. وقتی که شما روش مدیریت تیم خود را به متد چابک منتقل می‌کنید.

این فرایندها، نرم‌افزار و ابزارها، نقش‌ها و اصول رویکرد چابک، به شما کمک می‌کنند که طرز تفکر خود را تغییر داده و کاری مشترک را شروع کنید تا انعطاف پذیرتر باشد و با تغییراتی که ایجاد می‌شود، سازگار شوید.

مدیریت چابک برای همه مناسب نیست، اما تیم‌هایی که به درستی از آن استفاده می‌کنند، مزایای زیادی از جمله روند کار ساده و نوآوری سریع را تجربه می‌کنند.

منبع:

https://tinet.ir/fa/news/6644/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DA%86%D8%A7%D8%A8%DA%A9-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D9%87%E2%80%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF

https://virgool.io/@reza.sabourinejad/%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DA%86%D8%A7%D8%A8%DA%A9-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-gl8bok8dccdg